هفت تیر

اخبار هفت تیر

عضویت در هفت تیر

نوشته‌های تازه

  • آغاز به کار مجدد سایت هفت تیر از اول مهر
  • دادستان زنجان رسما اعلام کرد : مددی و دختر مورد تعرض ، صیغه بوده اند
  • آیا قطبی بخاطر همسرش پرسپولیس را در گرمای ۵۰ درجه به امارات برد ؟
  • تجارت پرسود خرافات در تهران : پیلم بده تا فالت بگیرم
  • گروگان گیری ۱۶ نظامی ایران و قتل ۶ نفر از گروگان ها توسط جندالله
  • آیا احمدی نژاد شلوار ش را خیس کرده ؟
  • روزی که خانه ما دزد زد و خاطره من از آگاهی و دادگاه
  • نشستن خانم های مانتویی در ردیف های اول تالار وحدت ممنوع شد
  • مددی آزاد شد و دانشجویانی که او را رسوا کردند همچنان در زندان به سر می برند
  • تصویری از یک جراحی عجیب : پیوند دست به پا
  • گران ترین های لیگ برتر
  • وام ۶۵ میلیون دلاری ایران برای توسعه برق رسانی در سری لانکا
  • احمدی نژاد : اطلاع دقیق دارم که همه سربازان و نیروهای نظامی آمریکا با ما هستند.
  • دانلود فرم جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار برای دریافت نقدی یارانه
  • فیلم شلیک سرباز اسرائیلی به پای یک مبارز دستگیر شده فلسطینی

آخرين مطالب مورد بحث

  • مهدیه....قائمشهر: در sms اس ام اس رایگان ایرانسل
  • نیما: در ۱۶ دختر یک مدرسه در آمریکا از یک جوان خیابان خواب حامله شدند
  • غریبه: در عجیب ترین ساختمان ها و خانه های دنیا
  • غریبه: در عجیب ترین ساختمان ها و خانه های دنیا
  • Martin- ارمنستان: در عکس بوسیدن دست احمدی نژاد
  • کامران ازساری: در فیلم پشت صحنه مصاحبه ساختگی صدا و سیما
  • امید: در آیا احمدی نژاد شلوار ش را خیس کرده ؟
  • i_i: در آغاز به کار مجدد سایت هفت تیر از اول مهر
  • شهرام: در کلیپ اعدام ۵ مرد متجاوز به دختر ایرانی که به اشتباه گفته می شد افغانی هستند
  • اسیه: در عجیب ترین ساختمان ها و خانه های دنیا
  • سونیا: در sms اس ام اس رایگان ایرانسل
  • jalal: در عکسی متفاوت از رضا عطاران و خاطره حاتمی
  • علیرضا شه منظری - در آیا احمدی نژاد شلوار ش را خیس کرده ؟
  • hantel: در به رسمیت شناختن اسرائیل در سایت هواپیمایی جمهوری اسلامی “هما”
  • خ ر ک ی ر: در آغاز به کار مجدد سایت هفت تیر از اول مهر


  • خانه
  • ابر برچسبها
  • آیین نامه نظرات
  • << سفارش تبلیغات >>
  • درباره ما
مرداد ۰۷

تجارت پرسود خرافات در تهران : پیلم بده تا فالت بگیرم

اخبار داغ, جامعه, داغ, روانشناسي, مذهبي, گزارش ۲۸۸ نظر »

فال طالع بینی
هفت تیر  ۷tir.com 
   تهیه گزارش از شیرین حوازاده :  وقتی به شوق دانستن از آینده نامعلوم و با باور درونی، سراغ مرجعی مثل یک فالگیر می روید، مسلم است که میزان قابل توجهی از حس «تلقین پذیری» را با خود حمل می کنید. پس «احتمالات» و «پیش بینی» های عوامانه، کلیشه یی و خام دستانه فالگیران را جدی می گیرید و کم کم، خیلی آرام و خاموش و گاه حتی ناخواسته، تبدیل می شوید به مشتری ثابت بساط رنگارنگ «خرافات». تجربه نشان داده که اگر «زن» باشید- به هزار و یک دلیل و از جمله به دلیل فرودستی تاریخی یا فرصت های نابرابر آموزشی - استعداد بیشتری از خودتان برای پذیرش خرافات و رفتن از پای بساط یک فالگیر به بساط فالگیر دیگر بروز خواهید داد. رمال ها و دعانویس ها هم اغلب خوب می دانند چگونه با مقتضیات زمان پیش بروند تا اعتماد شما را از دست ندهند. برای اثبات ادعاهای خود تفسیرهای علمی می تراشند و مثلاً مدعی می شوند که برخورد دهان انسان با فنجان قهوه DNA او را به فنجان منتقل می کند، اما واقعیت جایی بیرون از فنجان قهوه و تصاویر روی ورق هاست و شاید به همین دلیل است که جامعه شناسان از رشد تمایل مردم و به خصوص زنان به «خرافات» و « فالگیری » می هراسند. شاید به همین دلیل است که در قوانین جاری کشور هم سابقه جرم انگاری رمالی و فالگیری وجود دارد. در سال ۱۳۵۲ با تغییرات و اصلاحاتی در ماده سوم آیین نامه امور خلافی برای آنها که مبادرت به رمالی و فالگیری و امور مشابه می کنند جریمه نقدی تعیین شد. علاوه براین از آنجا که خرافه پروری و رمالی مصداق کلاهبرداری است، بنابر ماده ۱ قانون تشدید مجازات جرم محسوب شده و مرتکب به آن به حبس از دو تا ۱۰ سال و انفصال ابد از خدمات دولتی و پرداخت جزای نقدی معادل مالی که اخذ کرده، محکوم می شود. اما حتی با وجود این تصریح قانونی هم هنوز شهر پر است از خریداران «خدمات خرافی»؛ خریدارانی که حاضرند به قیمت های گزاف «خرافه» بخرند؛ خریدارانی که فراموش کرده اند که «از زندگی نباید ترسید، از دروغ باید ترسید.»
.

دوست دختر دوست پسر

اپیزود اول؛ دست های تو با من آشناست

- آی خانم خوشگل پیشانی بلند، دستت بده من ببینم.

دختر صدای بم فالگیر دوره گرد را می سپارد به همهمه شهر. میان چنارهای بلند خیابان ایتالیا قدم تند می کند که یعنی حوصله مزاحم ندارد. زن فالگیر اما چادرش را در قوس کمرش گره زده و ول کن نیست. عادت دارد به بی اعتنایی. پشت سر دختر راه افتاده و با لهجه یی که نمی شود به راحتی فهمید مال کجاست «دست» او را می خواهد.

- دستت بده. من فالت ببینم؛ نخواستی اصلاً هیچی بهم نده. من که می دونم بختت هم مثل پیشانی ات بلنده. می دونم دلخوری… بیا دستت بده. «خوشگ کارًتٍ بîسیٍاسٍ» (خواهرم کارت بسته است). دستت بده، گره از کارت باز کنم .

دختر اما رسیده به تقاطع بلوار کشاورز و خیلی زودتر از آنکه زن فالگیر به خودش بجنبد، بر صندلی جلو یک پراید مسافرکش نشسته است. ماشین گاز می دهد و می رود. فالگیر هم راه «پارک لاله» را پیش می گیرد. توی پارک شاید موردهای بهتری پیدا کند. می روم جلو.

- سلام خانم.

با تمام صورتش می خندد؛

- خانم شمایی. سلام. دستت بده ببینم پیشانی بلند.

- به شرطی که به سوال هایم جواب بدهی.

- هرچه می خوای بپرس که بختت بلنده. امروز می ری تا دو زمان بعد. بعد دو زمان مشکلت حل می شه.

- دو زمان یعنی کی؟ من که نگفتم مشکلی دارم.

- دو زمان می تونه دو روز باشه، دو هفته باشه، دو ماه باشه…

- دو سال باشه، دو قرن باشه،

هوشمندانه از این کنایه می گذرد .

- رازت پیش خودت بمانه. خیلی ساده یی. به همه حرف می زنی. به کسی نگو اگه برات خواستگار آمد.

- از کجا فهمیدی برام خواستگار میاد؟

- چرا نیاد خب؟ دختر به این خوبی؟ تا دو زمان دیگه میاد. دستت هم خیلی شلوغه. پر بار و بر می شی ان شاء الله.

خطوط کف دستم را با انگشت نشان می دهد؛ «ها، ببین. خط عمرت هم طولانیه.»

- روزی چقدر درمیاری؟

- زیاد نیست به خدا. چیزی نمی شه.

- حالا مثلاً؟

- یک روز ده تومن، یک روز شش تومن…چیزی نمی شه با پنج تا بچه.

- توی خیابان اذیت نمی شی؟ کسی کاری به کارت ندارد؟

- نه، مگر چه کار می کنم؟ خلاف که نکردم. دست مردم می خوانم.

- چرا همیشه سراغ زن ها می روی؟ دست مردها را نمی خوانی؟

- مردا را هم می خوانم. تو دست آنها هم نوشته. فرقی نمی کنه. یک بار دست یک آقایی را خواندم ۱۰ هزار تومان بهم داد.

- مگه چی بهش گفتی؟

- همه بود و نبودش را گفتم. گفتم داری با زنت می ری کانادا. زنت داره امتحان تافل می ده. خیلی هم موفق می شوید. مرده دهانش باز مانده بود. گفت خدا از دهانت بشنود. بعد هم دو تا ۵ هزار تومانی داد بهم.

- تو می دانی تافل چیست؟

- چرا ندانم؟ مگر خرم؟ زبان خارجی است دیگه.

- سواد داری؟

- تا کلاس پنجم خواندم.

- از کجا آمدی تهران؟

- اهواز.مادرم دعا می نوشت اما زود خدا خواستش.

- شوهر هم داری؟

- فکر کردی چی؟ پس پنج تا بچه را از تو تخم مرغ آوردم؟

- منظورم این است که الان شوهرت کجاست؟

- مرده. رفته گور مرگش را پیدا کنه… شما هم خانم ستاره اقبالت بلنده. تا دو زمان دیگه ثروتمند می شی. روزای یکشنبه و سه شنبه هم برات اومد نداره.

- این حرف ها را همین طوری می گویی دیگر. واقعاً مردم هم باورشان می شود؟

- همین طوری نمی گویم. تو دستت نوشته، رو پیشانی ات نوشته. می خوانم و می گم.

هوا عوض شده. رسیده ایم به پارک لاله. چشم های قهوه یی سوخته اش خیره شده به دختر و پسری که نشسته اند زیر سایه کوچک یک بید مجنون.

- درخت آن پسر بید است. بید یعنی مالیخولیا. دختر باید حواسش باشد. پولم بده بروم به دختر بگویم. دختره درخت ممرز است.

- من چه درختی هستم؟

- تو که خانم، زبان گنجشکی. خیلی هم کینه یی هستی. خدا نکنه با کسی بد بشی.

- اینها را هم توی سر و صورت آدم ها نوشته.

- آره دیگه. تو مال ماه فروردینی گمانم. فروردین هم زبان گنجشکه.

- دیدی اشتباه کردی؟ من متولد اسفندم.

- اتفاقاً اسفند و فروردین که پشت هم اند. اشتباه نیست.

- حالا چقدر باید بدهم؟

- هر قدر کرمت هست. خانم دکتر خوشگل خوب پول می ده.

- ۱۰۰۰ تومان خوبه؟

- ۱۰۰۰ تومن؟، ۱۰۰۰ تومن چیه؟ نیم ساعته دارم طالعت می گم. ۵ هزار تومن بده.

- ۵ هزار تومان؟ این طوری که درآمدت خیلی بیشتر از روزی ۱۰ تومان می شود؟

.
فال طالع بینی اخبار فال طالع بینی دعا نویسی
.
اپیزود دوم؛ ویزیت های ۶۵۰ هزار تومانی

در بسیاری از شهرهای ایران هنوز هم «دعانویسی» در میان مردم طرفداران و معتقدان بی شمار دارد. هنوز هم عده یی هستند که کتاب «جامع الدٌîعîواتٍ» را گذاشته اند جایی در گوشه و کنار اتاق نمور و نیمه تاریکشان و با دعانویسی و طلب شفا یا گشایش برای دیگران گذران زندگی می کنند. دعانویسان ایران را حدود ۱۰ هزار خانوار دانسته اند که در سراسر کشور پراکنده اند. بیشتر دعانویسان بی سوادند و عده کمی از آنها خواندن و نوشتن می دانند. گروه بزرگی از دعانویسان در حوالی شیراز یا گود عرب های تهران ساکن اند. در بعضی شهرها حتی خاندان هایی هستند که نسل اندر نسل به دعا نویسی شهره اند و پسر و پدر و پدر پدر را مردم به شفابخشی و مستجاب الدعوگی می شناسند. خاندان «قافله باشی» در قزوین یکی از نمونه های مشهور این قبیل خانواده ها هستند. اگر دردی داشته باشید و از پزشکی ناامید شده باشید، دعانویسان برایتان روی تکه کاغذی می نویسند؛

اخبار فال طالع بینی دعا نویسی« وî نïنîزًٌلï مًنî القïرآنٍ ما هïو شîفاءً و رîحمهï لًلٍمïومًنًینٍ و لا یîزیدï الظالمین الا خساراً برîحٍمتًکî یا اîرحم الراحًمینٍ» و از خداوند می خواهند تا به حق ۱۴ معصوم شما را شفا عنایت فرماید. دعایشان را با گلاب یا آب پاک درمیان ظرفی می شویند و آب یا گلاب را به شما می خورانند یا به سر و رویتان می پاشند. کاغذ دعانویسی ساده و بی خط است و باریک و دراز و اغلب در پارچه سبز رنگی پیچیده و به دست «دعا گیرنده» داده می شود.دعاباوران هم که اغلب از توده مردم هستند برای حل مشکلات کوچک و بزرگی مثل بسته شدن کار، محبت زن به شوهر، محبت شوهر به زن، محبت عاشق و معشوق به یکدیگر، سیاه بخت کردن زن نزد شوهر و شوهر نزد زن، ایجاد مهر و محبت میان زن و شوهری که از هم جدا شده اند، جن زدگی، دیوانگی، نازایی، بچه دار شدن و بسیاری دیگر از مسائل اینچنینی هیچ مرجعی را امن تر و مطمئن تر از دعانویسان نمی دانند. این طوری است که خانه دعانویسان همیشه شلوغ است و مشتاقان دیدارشان بی شمار و بی تاب. زنان زیادی از سراسر کشور آمده اند و در نوبت انتظار دیدار با دعانویس مشهور به گپ زدن با هم مشغول اند. زن کرد از دخترش می گوید که تا به حال دو بار خودکشی ناموفق داشته و آمده تا از دعانویس بخواهد طلسم بدبختی او را بشکند، می پرسم؛ «دخترتان را پیش روانپزشک برده اید؟»

- نه.

- چرا؟

- خب، دعانویس هم همان کار را می کند دیگر.

- چه کاری؟

- دعا می نویسد، می دهد تا طلسم این بچه شکسته شود و دست از این کارها بردارد.

- اما روانپزشک چنین کاری نمی کند. تازه از کجا مطمئنید که با دعا دخترتان خوب شود؟

- مطمئنم. همسایه هایمان قبلاً آمدند پیش حاج آقا. جواب گرفته اند.

- چقدر پول داده اند؟

- پول که نمی گیرد آقا.

- یعنی این همه آدم را روزانه مجانی می بیند؟

- نه. اما اسمش «پول » نیست.«نیاز » است.«نیاز » را هم قبل از نوشتن دعا می گیرند، وگرنه دعا تاثیر نمی کند،

زن دیگری به حرف می آید که؛ «خانم بگذار من بگویم بهت. زن برادرم با من دشمنی داشت و زندگی ام را طلسم کرده بود. بخت دخترم را بسته بود. اصلاً از اولش حسودی می کرد به اینکه اخلاق شوهر من خوب است. از چشم هاش که دیگر نگو. چشم زخمش زبانزد فامیل است. من آمدم پیش حاج آقا و او سحر این زن را برایم باطل کرد. من را از افسون زن برادرم خلاص کرد.»

- چطوری؟ اصلاً از کجا فهمید که چه کسی شما را افسون کرده؟

- این را که خودم می دانستم و بهش گفتم. او هم دعا نوشت، داد دستم. دعا را بردم گذاشتم زیر فرش آشپزخانه شان. یک قفل هم داد گذاشتم بالای سر دخترم. روی قفل عددهای باطل السحر نوشته بود. چند وقت بعد هم کلیدش را داد و یکی دو ماه بعد یک خواستگار خوب برای دخترم پیدا شد.

- دخترتان چند سال دارد؟

- ۲۰ سال. الان شش ماه است که عقد کرده.

- خب، سن زیادی نداشته و آمدن خواستگار در این سن هم اتفاق عجیبی نیست.

- شما حالیت نیست. ایمان نداری. می گویم دخترم را قفل کرده بود.

- خب پس حالا چرا دوباره اینجایی؟

- به خاطر شوهرم. من یک دعایی هم برای محبت بیشتر گرفته بودم که حاج آقا گفته بود بگذارم توی لباس شوهرم. چیزی نبود. دعا بود فقط. برای رفع چشم زخم و اینکه محبت مان بیشتر شود. اما وقتی که دید خیلی عصبانی شد. او هم مثل خودت ایمان درست و حسابی ندارد. حالا همه اش می گوید می ترسم چیزخورم کنی و به من بی اعتماد شده. آمدم تا حاج آقا کمکم کند.

- برای قفل و دعاهای قبلی چقدر پول دادید؟

- برای قفل ۶۵۰ هزار تومان. اما می ارزید، برای دعاها هم هر بار ۲۰ هزار تومان « نیاز » می دهم.
.

اخبار فال طالع بینی دعا نویسی

اپیزود سوم؛ تجارت تاروت با وقت قبلی

فرز و بامهارت «تاروت صغیر» و «تاروت کبیر» را روی میز می چیند. قبل از آن چند دقیقه یی هم به «برزدن » ورق ها گذشته. همین طور بی اعتنا به حضور جمع، کارت های مصورش را با حرکات موزون از این دست به آن دست می کند، درباره کارش هم توضیح می دهد؛ «این کار را اصلاً با رمالی و این حرف ها یکی نگیرید. تاروت یک هنر است. یک جور پیشگویی الهام بخش است…»

- یعنی شما تاروت را فال نمی دانید؟

- من؟ من که کاری با این حرف ها ندارم. به شما می گویم چون دارید می پرسید.

- می خواهم بدانم شما فالگیر هستید یا نه؟

- به چه دردت می خورد این سوال ها؟ سوال اصلی زندگی ات را از تاروت بپرس… اجداد من از کولی های اروپایی بودند که تاروت را از مصری ها یاد گرفتند. من هم دارم کار آنها را ادامه می دهم.

- یعنی شما از اروپا به ایران آمده اید؟

- بالاخره از یک جایی آمده ام دیگر. حالا اصلاً سوالی داری یا فقط آمده یی وقت تاروت را بگیری؟

- نه. اما خب برایم جالب است. این کارت ها، این فضا …

- این کارت ها را که می بینی با کلی بدبختی از اروپا آورده ام. کارت های ایرانی که به درد نمی خورد. یک مشت کارت به اسم کارت ایتالیایی می دهند توی بازار که همه شان هم سانسور شده. قطع اصلی تاروت را هم ندارد. اصلاً «آرکانای بزرگ» و «کوچکش» را که ببینی، نمی شناسی بس که بی کیفیت است…اگر رفتید جایی و دیدید طرف دارد با کارت های ایرانی تاروت می خواند، بدانید که هنوز خیلی تازه کار است و احترام تاروت سرش نمی شود… خب سوالت؟

- راستش دوستم سوال دارد…

موهای صاف رنگ شده اش را با دست کنار می زند؛

- ببین تو دیگر حتی اگر صد میلیون هم بدهی چون ایمان نداری، صمیمیت نداری برایت کارت نمی چینم. فهمیدی؟ می دانی چرا؟ برای اینکه جرات نداری از مشکلاتت حرف بزنی. جرات نداری از مشکلاتت سوال کنی. برای همین سوال های بی ربط می پرسی. من هم سرم خیلی شلوغ است. وقت برای این کارها ندارم.از پشت میز بلند می شود. دست هایش بزرگ و مردانه اند و به سیگار زنانه یی که با فندک اژدها نشان طلایی روشنش می کند، نمی آیند. بلند که می شود سر و صدای به هم خوردن زیورآلاتش می پاشد توی تاریکی اتاق زیرشیروانی . در و دیوار پر از طرح های نمادین و نقش های اسطوره یی است. با اشاره چشم و ابروی سیاهش از دوستم می خواهد که جای من، پشت میزگرد تاروت بنشیند. می پرسد؛ «چای یا قهوه؟» اینجا از مشتری هایش که پیش از آمدن باید تلفنی وقت بگیرند، پذیرایی مختصری هم می کند.

- خب سوالت را از تاروت بپرس. گفتی قبلاً هم آمده بودی؟

- بله. این سومین بار است که می آیم.

- هنوز هم نگران تمام شدن آن رابطه یی؟

- چه جالب،، یادتان است شما؟

برای اولین بار می خندد؛ «معلوم است که یادم هست.»

این بار یکی دو مرتبه که بر می زند به شیوه یی متفاوت کارت ها را روی میز می چیند. بعد شروع می کند به خواندن کارت ها. چند کارت را جابه جا می کند. تاکید می کند که کارت های سمت چپ مربوط به دوستم و کارت های سمت راست مربوط به طرف مورد نظر اوست. خطی به پیشانی «بوتاکس شده اش» می اندازد و می گوید؛ ای بابا….انگار نباید منتظر حل شدن سریع این موضوع باشی. کار بیخ پیدا کرده. طرفت کاملاً در فکر قطع رابطه است….اما شاید بشود یک کارهایی هم کرد…

سرعت و اعتماد به نفس و مهارت در چینش کارت ها مهم ترین ویژگی کار کسانی است که فال تاروت می گیرند. نزدیک ۵۰ سال باید داشته باشد اما جوان تر از سنش نشان می دهد. برای هر مشتری بیش از ۲۰ دقیقه وقت نمی گذارد. به هر حال همیشه دیگرانی هم هستند که از قبل وقت گرفته و روی صندلی های لهستانی کنار در به انتظار نشسته اند و بوی قهوه از فنجان شان می پیچد توی سکوت مرموز اتاق که با وجود پس زمینه موسیقی کولی های اروپا همچنان بر همه چیز غلبه دارد.

- همان قیمت دفعه پیش.

دوستم هفت اسکناس دوهزار تومانی از لای کتابش بیرون می آورد و می گذارد روی میز. زن سیگار دیگری آتش می کند؛

- به زودی سایت اینترنتی مان هم راه می افتد و راحت تر می توانید وقت بگیرید.

- چه خوب.

- راه که افتاد آدرسش را برای مشتری های ثابتم می فرستم. ضمناً اگر تا ماه دیگر وقت می خواهید همین الان به ماندانا بگویید. چون تا ۴۵ روز دیگر می روم تبت و مدتی نیستم.

دوستم می رود سراغ ماندانا تا وقت بعدی اش را بگیرد. ساعت ۶ بعدازظهر است و هر هشت صندلی لهستانی کنار در ورودی پر.

- تو بالاخره سوالت یادت نیامد؟ اگر خواستی دفعه بعد با دوستت بیا،

دارم به این فکر می کنم که حتی بدون سوال من هم درآمد همین چند ساعت اخیر کولی اروپایی، تنها در یک روز چیزی نزدیک به ۱۳۰ هزار تومان است؛ یعنی حدود یک سوم حقوق ۳۱ روز من،
.
فنجان قهوه فال قهوه اخبار فال طالع بینی دعا نویسی

اپیزود چهارم؛ زندگی یعنی قهوه کف فنجان

جمع شده ایم در اتاق پذیرایی. کلاغ های گرمازده در قاب بلند پنجره ها قارقار می کنند. «مادام» هنوز نیامده. قبلاً شرط کرده بود که نمی تواند وقتش را تلف کند. گفته بود اگر زیر ۱۰ نفر باشیم، نمی آید. یعنی برایش صرف نمی کند این همه راه بیاید چهار تا فال بگیرد و برود. مامان نازنین هم قول داده بود که ۱۰ نفر را حتماً جور کند. حالا ما ده نفریم؛ نشسته ایم توی اتاق پذیرایی روشن و دلباز مامان نازنین و کیک خانگی و چای تازه دم می خوریم که صدای زنگ در می پیچد توی سرمان. مادام به آژانس گفته برای دو ساعت دم در بایستد. خانم ها را یکی یکی به اتاق خواب نازنین دعوت می کند. به حریم خصوصی پایبند است و فال هر کس را فقط به خودش می گوید. تذکر می دهد که با خودمان قلم و کاغذ داشته باشیم تا پیشگویی ها و رهنمودهایش را یادداشت کنیم. نازنین نفر اول است. یک ربع بعد با کاغذی که ریزریز روی آن نوشته بیرون می آید. همه کنجکاوند که بدانند چه گفته و چه شنیده.

- خوب بود؟

- فوق العاده بود. گفت بچه ام پسر است. گفت ۶۵ تا ۹۵ درصد جنسیت بچه را درست می گوید.

- ۶۵ تا ۹۵ که خیلی فاصله دارد؟

- به هر حال درصدش یک اطمینانی بود. چند سال چین بوده. از روی یک جدول چینی جنس بچه را می گفت. ستاره دار یعنی پسر، بی ستاره یعنی دختر.

- فنجانت چی؟

- گفت زیادی ازش خوردم و ته مانده اش کافی نیست اما نعلبکی را روی فنجان گذاشتم و ۵ دقیقه بعد گفت در جهت عقربه های ساعت بچرخم و بعد فنجان و نعلبکی ام را خواند. گفت مسعود برایم می میرد. گفت بعد از زایمانم سفر می رویم؛ جایی که من دوست دارم. احتمالاً منظورش ترکیه بوده. یک چیز جالب هم گفت که دیگر کف کردم. گفت مسعود امنیت شغلی ندارد. راست می گفت. مسعود می خواهد کارش را عوض کند… خیلی وارد است بچه ها. این همه چیز می گوید فقط نفری ۱۵ تومان می گیرد.

صدای مادام می آید؛ «نفر بعد. زود باشین. معطلم نکنید دخترا.»

نازنین فوق لیسانس معماری است و مادرش معلم دبیرستان. مامانش می گوید؛ «ای بابا…اینها فقط جنبه تفریح دارند. می خواهیم دور هم جمع شویم. حالا چهار تا کلمه هم از یک فالگیر بشنویم،به اینکه نمی گویند خرافات.»

- یک ساعت گذشته و آژانس هنوز دم در است. مادام همه را ویزیت کرده. به نوشین گفته در فالت یک زن بانمک می بینم که به زندگی ات نظر دارد…»

- قبل از اینکه شال بلند قرمز رنگش را سر کند، اعلام می کند؛ «شماره موبایلم را که دارید. سه شنبه ها هم در آرایشگاه قهوه و ورق می گیرم. اگر مشکلی داشتید، بیایید. (می خندد) زندگی همین است دیگر…قهوه کف فنجان… بیایید. تازه قرار است آموزش «فنگ شویی» هم بگذارم.

فال ورق
اپیزود پنجم؛ تجارت پرسود خرافات

لازم نیست راه دور بروید. فال و «دعا» در خیابان های همین شهری که در آن زندگی می کنیم از ۲ هزار ریال تا دو میلیون تومان به فروش می رسد. از فال های حافظ در پاکت های کاهی گرفته تا کف بینی و چهره خوانی و آینه بینی و دعاهای گشایش طلسم. در این میان بعضی خدمات خرافی مثل «تسخیر جن» و «فروش موکل جن» هم مشتری های خاص خودش را دارد. مشتری هایی که اغلب پولدار و حتی تحصیلکرده اند و طیف متنوعی از زنان خانه دار تا خانم های استاد دانشگاه را دربرمی گیرند. عده یی از فالگیرهای تهرانی حتی با دریافت هزینه مکالمات تلفنی شان - البته به دلار- به مشتری های خارج از کشور هم خدمات خرافی می دهند. درآمد متوسط این گروه از فالگیرها گاه تا روزی یک میلیون تومان هم می رسد، این طوری است که خیلی از آنها در برج های شیک و مدرن پایتخت، دفتر کار و اغلب تنها به صورت سفارشی و با تعیین وقت قبلی، مشتاقان را می پذیرند. برخی از فالگیران برای گرفتن فال قهوه تا ۱۵۰ هزار تومان دستمزد می گیرند و زنانی هستند که تا ۵۰ هزار تومان هم برای احضار ارواح، فال ورق، یی چینگ، تعبیر خواب و فال شمع و تفاله چای پرداخته اند. از طرفی رمالی اینترنتی هم در سال های اخیر رشد عجیبی را به نمایش گذاشته است. براساس آخرین اطلاعات به دست آمده از موتورهای جست وجوگر اینترتی، در حال حاضر بیش از دو میلیون و ۱۷۰هزار صفحه وب در بخش فارسی خدمات فالگیری وجود دارد که اطلاعاتی درباره انواع فال در اختیار کاربران خود قرارمی دهند یا برای آنها به صورت اینترنتی فال می گیرند. بسیاری از این سایت ها کتاب های طالع بینی هندی، چینی و ژاپنی و انواع محصولات خرافی را معرفی کرده و با قیمت هایی بیش از قیمت پشت جلد کتاب می فروشند. فال های اینترنتی هم اغلب از دو،سه هزار تا ۳۰۰هزار تومان قیمت دارند که از طریق اعلام حساب های بانکی به دست فالگیرهای دنیای مجازی می رسد تا واقعیت هر روز بیش از دیروز در فنجان ها ته نشین شود.
.

فال - طالع بینی - گزاش اجتماعی - هفت تیر - www.7tir.biz - دعا نویسی - طالع بینی - فال ورق - کف بینی - زن فالگیر - دختر فالگیر - دعا نویس - تلفن دعا نویس

مرداد ۰۶

روزی که خانه ما دزد زد و خاطره من از آگاهی و دادگاه

از كتاب خاطرات, جامعه, حقوقی, داغ ۸۸ نظر »

دستگیری دزد عکس شکنجه طرح برخورد با اراذل و اوباش
هفت تیر  ۷tir.com 
به قلم مسعود از وبلاگ شاتوت :   چند سال پیش همسایه بالایی خبر اورد چه نشستی که خونت رو دزد زد ! به خونه که امدم دیدم جا تره بچه نیست ! افتابه و کفگیر ملاقه و رختخواب ها رو نبرده بود … به کلانتری محل رفتم و عارض شدم ! پاسبان امد و نگاهی کرد و گفت دزد امده و رفت ! فرداش به آگاهی رفتم و با سروان فلانی که مسئول پرونده بود اشنا شدم … گفتم جناب سروان دستم به دامنت این دزد خونه مارو بگیر ! گفت ماشین داری گفتم بعله ! گفت بریم … منه ساده هم فکر کردم میخواد دنبال دزد خونه ام بره … تا ظهر مارو توی گلشهر و ساختمون و خیابون گردوند اخرش فهمیدم پفیوز اصلا دنبال یه کار دیگه اس ! سه چهار روز راننده شخصی این اقا شدیم که میبردیمش دنبال کاراش اخرش هم خربزه و طالبی و گلابی میخرید میرسوندمش خونش ! روز چهارم گفتم جناب سروان من نوکرتم … بخدا من کار دارم نمیتونم هرروز بیام اگاهی ! گفت کارت چیه ؟ گفتم فلان کار … گفت شما از این میز و صندلی های فلان مدل دارین ! زود دوزاریم افتاد ! الکی گفتم اره اتفاقا از این مدل جدیداش هم داریم شما دزد رو بگیر من در خدمتم ! نیشش باز شد و گفت برو دنبال کارت تا خبرت کنم !

یه ماهی که گذشت جناب سروان زنگ زد که فردا بیا اگاهی ! فردا که شد رفتم پیش جناب سروان دیدم جوونکی رو زمین نشسته و داره تند تند چیزی مینویسه ! جناب سروان گفت : ک… کش دفترچه خاطرات مینویسه د…وث ! گفتم چه خبر جناب سروان ؟ گفت دزد همین اقا زاده اس که داره مینویسه ! پنجاه و هفت مورد سرقت رو تا حالا اعتراف کرده !

به جناب سروان گفتم : اینا نمیتونن بگن فقط یه مورد سرقت داشتن ؟ چرا اینجوری مثه بلبل اعتراف میکنن ؟ خندید و گفت : با اینا کاری میکنیم که سنگ هم باشه دهن وا میکنه ! همونجا یه پسره رو اوردن کم سن و سال و گفتن توی حیاط یه خونه بوده و صابخونه از تو مستراح که در میاد میگیردش !
جناب سروان گفت چی گهی مُخُوردی تو حیاط سگ توله ؟
پسره گفت بُقران کِفتَرُم رفته بود تو خانَش جناب سروان … به امام رضا زنگ زَدُم درَه وانِکرد بره همی از رو دیوار رفتُم ! جناب سروان انگشتای این بدبخت رو یه جور حرفه ای پیچوند که مثه ابر بهار گریه کرد و گفت گه خوردُم … گه خوردُم ! رفته بودُم دُزدی ! با جلال سیاه بودُم … او فِرار کِرد ! سروان گفت دیگه کجا رفتی دزدی قرمساق ؟ گفت : فِشار نده … بخدا هیچ جا دیگه ؟ جناب سروان یه فشار دیگه داد باز پسره گفت : اخ … اخ … نِنِه جان …نِنِه جان اَنگوشتُم ! مُگم جناب سروان همه ره مُگم جان مادرت فشار نده !
یه کاغذ مداد دادن به پسره تا اونم دفترچه خاطرات بنویسه و جناب سروان یه نگاهی به من کرد و گفت : فهمیدی ؟
گفتم : ها بخدا فهمیدم جناب سروان !

همه اینارو گفتم تا برسیم به جریان دادگاه این دزد خونه ما ! برای دادگاه من رو هم دعوت کردن که وقتی رفتم گفتن چون شاکی ها زیاد بودن تو دادگاه جا نشدن و دادگاه در نماز خونه تشکیل شده ! وارد نماز خونه که شدم دیدم چه خبره … یه چند تا شاکی من رو دوره کردن و گفتن ما همه گفتیم قطع ید یا رد اموال تو هم همینو بگو ! گفتم یعنی چی ؟ گفتن یعنی یا هر چی برده بده یا دستش رو قطع کنین ! قبل از من خانمی جلوی میز قاضی قرار گرفت و گفت من اموالم رو میخوام ! وقتی قاضی ازش پرسید تقاضای قطع ید داری یا نه ؟ گفت : اصلا … مگه میشه دست یه ادم رو قطع کرد ! من حاضرم همون اندازه هم که برده بدم تا دستش قطع نشه ! این چه سوالیه ؟ فضای دادگاه سنگین شد ! حسابی جا خوردم و در دلم به اون زن افرین گفتم ! شاید اگر اون زن این حرف رو نمیزد من هم تحت تاثیر اون جو میگفتم قطع ید ! کسی چه میدونه ! افرین بر اون زن و افرین بر هر چه انسانه که نه راضی میشه عضوی قطع بشه و نه سنگی به سری بخوره … افرین !
.
قبلی :  بد شانس ترین دزد
.
دادگاه - شاکی - خاطره - آگاهی - دزد - خانه - جناب سروان - پلیس آگاهی - شکنجه در آگاهی - ضرب و شتم متهم - اعتراف گیری - قطع ید

مرداد ۰۶

نشستن خانم های مانتویی در ردیف های اول تالار وحدت ممنوع شد

اخبار داغ, اخبار ايران, جامعه, داغ, زنان، دختران و خانواده, مذهبي ۲۳۷ نظر »

زن خانم تالار وحدت زنان مانتویی
هفت تیر  ۷tir.com 
  :  اصغر امیرنیا، مدیرعامل بنیاد رودکی، نشستن خانم‌های مانتویی را در ردیف‌های اول تالار وحدت ممنوع کرده است.

 خانم‌های مانتویی که به عنوان میهمان یا هر عنوان دیگری، بلیط‌ های ردیف اول را در دست داشته باشند، اجازه نشستن در سه ردیف اول را ندارند و به ردیف‌های آخر تالار راهنمایی می‌شوند.

بر این اساس همه خانم‌هایی که قصد نشستن در صندلی‌ های ردیف اول تا سوم را دارند، باید چادر به سر داشته باشند. این در حالی است که امیرنیا هنوز دستوری برای دادن چادر در ورودی تالار به میهمانان غیرچادری –مانند آنچه در امام‌ زاده‌ ها صورت می‌گیرد- صادر نکرده است.

 امیرنیا از بازرسان وزارت ارشاد بود که در دولت نهم از سوی صفار هرندی به عنوان مدیرکل اداره ارشاد استان تهران منصوب شد.

وی، بیست و هشتم فروردین ماه امسال با حکم صفار هرندی به عنوان مدیرعامل بنیاد رودکی منصوب شد. بنیاد رودکی دارای سه مجموعه فرهنگی شامل تالار وحدت، تالار فردوسی و مجموعه فرهنگی انقلاب اسلامی (زیرزمین برج آزادی) است.  

 اصغر امیرنیا سابقه فرهنگی و هنری ندارد و وزیر ارشاد هم در مراسم معارفه وی تنها به سوابق جبهه و جنگ وی اشاره کرد.

امیرنیا پس از منصوب شدن به عنوان مدیرعامل بنیاد رودکی، در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود اعلام کرد که در این بنیاد هنر برای هنر تعریفی ندارد، بلکه هنر برای تمام اقشار مردم مورد توجه قرار می‌گیرد و این‌گونه است که اگر یک اثر هنری بتواند در جامعه تأثیرگذار باشد، شایسته حمایت خواهد بود، در غیراین‌صورت تولید آن اثر هنری تنها هدر رفتن بودجه است.
.
پاسخ به همه سوالات شما در تالار هفت تیر
در تالار هفت تیر عضو شوید

.

تالار وحدت - تالار رودکی - امیرنیا - وزارت ارشاد - ممنوع - خانم چادری - خانم های مانتویی - زنان مانتویی - ردیف جلو - بلیط

مرداد ۰۱

در مورد اعتیاد خسرو شکیبایی

اخبار داغ, اخبار سينماي ايران, اخبار ویژه افراد مشهور, جامعه, داغ ۲۲۱ نظر »

خسرو شکیبایی معتادخسرو شکیبایی معتاد بود - اعتیاد عکس
رسانه ها همه از شکیبایی می گویند. خوب هم هست. او بازیگر مهمی بود. ستاره ای بود. اما در این گفتن ها آنچه پنهان می کنند تاسف انگیز است. شکیبایی با خود هر چه کرد چیزی پنهان نبود. پس بهتر است تمام شکیبایی را ببینیم و با آنچه بود و آنچه هستیم روبرو شویم و خود را از خودمان پنهان نکنیم. اینجا دیگر محل بازی نیست. بازی تمام شده است.

هفت تیر ۷tir.com  به قلم پرویز جاهد  :  خسرو شکیبایی هیچگاه بازیگر محبوب و مورد علاقه من نبود اما بازیگر خوبی بود و در فیلم های مهمی مثل هامون، سارا، کاغذ بی خط، کیمیا و چند فیلم خوب دیگر بازی کرد. تنها نقشی که از شکیبایی دوست دارم بازی درخشان اش در سریال روزی روزگاری است که به اعتقاد من از بهترین سریال های تلویزیونی تولید شده پس از انقلاب است و تا کنون سریالی در حد و اندازه آن تولید نشده (در کنار کوچک جنگلی).

وقتی خبر درگذشت خسرو شکیبایی را در سن ۶۴ سالگی شنیدم، بسیار متاسف شدم اما اصلا تعجب نکردم چون از وضعیت جسمی بحرانی او تا اندازه ای باخبر بودم، اگرچه بسیاری از نویسندگان و هنرمندان سینمای ایران در پیام های تسلیت خود در روز گذشته آن را یک شوک خواندند و چنین نشان دادند که از این مرگ ناگهانی غافلگیر شدند. اما برخی نویسنده ها مثل امیرحسین جلالی در سایت سینمای ما نوشتند «خیلی ها انتظارش را داشتند. معجزه که قرار نبود اتفاق بیفتد». همه می دانستند که شکیبایی به شدت معتاد به مواد مخدر است و در هر محفل هنری که می رفتی از اعتیاد او حرف می زدند اما این عادت ما ایرانی هاست که ضعف های هنرمندان مورد علاقه مان را بعد از مرگ نادیده گرفته و آن را پنهان و لاپوشانی کنیم. این پنهان کاری و ریاکاری در جامعه هنری ایران به شدت رواج دارد تا حدی که گزارش های پزشکی نیز علت واقعی مرگ برخی آدم های سرشناس و محبوب را اعلام نمی کند و رسانه های داخلی نیز از گفتن حقیقت می پرهیزند. این در حالیست که اعتیاد شکیبایی چنان آشکار بود که داریوش مهرجویی در یکی از فیلم هایش با آن شوخی واضحی کرده بود .
علت مرگ شکیبایی را ایست قلبی نوشته اند. برخی سایت های خبری نیز مرگ او را به خاطر سرطان کبد اعلام کرده اند. من نمی توانم با قطعیت بگویم علت واقعی مرگ شکیبایی اعتیاد او بوده اما اگر بپذیریم که او دچار اعتیاد شدید بوده، پس می توان این احتمال را داد که مرگ زودرس و نابهنگام و تاسف آور این بازیگر محبوب سینمای ایران ناشی از اعتیاد به مواد مخدر بوده. هنرمندان زیادی در سال های اخیر بر اثر اعتیاد به مواد مخدر در سن های جوانی یا میان سالی از دست رفتند. افراد خلاقی که هنوز فرصت برای خلق آثار هنری داشتند اما به خاطر ضعف جسمی و بیماری ناشی از اعتیاد، نتوانستند نقش خود را تا آخر بازی کنند. هنرمندانی چون اکبر مشکین، پرویز فنی زاده، فرهاد و فروغی و شاعرانی چون نصرت رحمانی و م آزاد از جمله قربانیان اعتیاد بودند اما اصلا یا کمتر در بیوگرافی آنها از اعتیادشان به مواد مخدر گفته شده است. در این میان کار برخی هنرمندان مثل داریوش اقبالی استثناست که بعد از ترک اعتیاد، شجاعانه به اعتیادشان اعتراف کرده اند و با این کار خواسته اند دیگران از زندگی آنها عبرت گرفته و به راه آنها نروند.

من نگران سرنوشت تعدادی از خلاق ترین آدم های سینمای ایران هستم که آلوده مواد مخدرند و به دلیل همین مشکل، توانایی تکمیل پروژه های خود را ندارند و از این رو کمتر تهیه کننده ای حاضر است روی کار آنان سرمایه گذاری کند.

مرگ اسفناک شکیبایی ، شاید هشداری باشد برای جامعه هنری ایران که به بازنگری درونی خود بپردازد و علت واقعی مرگ های زودرس اعضای خود را ریاکارانه پنهان نکند بلکه به جای آن به کشف و ریشه یابی علت ها و انگیزه های روحی، مالی و اجتماعی آن پرداخته و در درمان و پیش گیری آن بکوشد. بهتر است که به خود دروغ نگوییم و از بیان حقایق تلخ واهمه نداشته باشیم .

.
اعتیاد خسرو شیبایی - معتاد - عکس خسرو شکیبایی - اعتیاد- معتاد

مرداد ۰۱

کودک آزاری در مرکز تحت سرپرستی بهزیستی در زنجان

اخبار ايران, جامعه, حوادث, داغ, يك عكس يك خبر ۱۰۰ نظر »

http://tabnak.ir/files/fa/news/1387/4/31/13078_382.jpg
هفت تیر ۷tir.com 
به قلم رحمت بیگدلی :   این  حادثهی اسفناک که هنوز جزییات بیشتری از آن روشن نشده است در خصوص سه نفر از کودکان یتیم تحت سرپرستی سازمان بهزیستی در «مرکز نگهداری کودکان مهر زنجان»، واقع در خیابان دانشسرا، جنب انبار گندم داد.

رحمت‌اله بیگدلی که خود عکسها را از مرکز نگهداری کودکان در زنجان تهیه کرده در این مورد می نویسد :   ابتدا برای این‌جانب باور کردنی نبود، ولی با توجه به شناختی که از این بانوی محترمی که این خبر را به من داده بود داشتم در صدد تحقیق در این زمینه برآمدم و با کمال تأسف به طور مستند، اطلاع حاصل کردم که بر روی بدن سه نفر از کودکان یتیم این مرکز به نام‌های زهرا، مریم و محمدمهدی داغ گذاشته شده است. بعد از تلاش بسیار موفق به تهیه‌ی عکس از بدن مجروح این کودکان شدم که در این عکس‌ها به وضوح مشاهده می‌شود که بر اثر داغی که بر بدن این کودکان گذاشته شده، صورت زهرا و پای مریم و گردن محمد مهدی سوخته شده است !

آقای بیگدلی که این عکسها را قبل از انتشار در اینترنت در نشریات زنجان منتشر کرد و با هیچ واکنشی از مسئولان روبرو  نشد در این مورد می گوید : ” یقیناً جسم و جان سه کودک یتیم و مسلمان، کمتر از جواهرات یک زن یهودی نیست و باید در صورت هر گونه تعدی به آن، مسؤولان مربوطه پاسخگو باشند. از این رو تصمیم گرفتم که این عکس‌ها را در هفته‌نامه‌ی بهار زنجان منتشر کنم تا شاید اطلاع افکار عمومی و حساسیت آن‌ها مانع وقوع حوادث مشابه در آینده شود و مسؤولان استان و کشور احساس مسؤولیت کنند و در صدد پاسخگویی بر آیند. اما با کمال تأسف بعد از گذشت یک هفته از انتشار این خبر کوچک‌ترین اقدامی از سوی مقامات استان به منظور پاسخگویی در قبال این فاجعه‌ی دردناک انجام نشده است.
…
حال با توجه به سکوت مقامات استان اعم از استاندار، فرماندار زنجان، مدیرکل بهزیستی و دیگر مقامات مسؤول در قبال این فاجعه‌ی دردناک ، از عالی‌ترین مسؤولان کشور انتظار می‌رود که با نهایت دقت این موضوع را بررسی کنند و به افکار عمومی پاسخ دهند که چرا در حیطه‌ی مدیریتی مسؤولان استان زنجان چنین فاجعه‌ای رخ داده است؟
.
قبلی : .
دستگیری پدر ژاپنی که می‌خواست پسر نوزادش را با آب‌ جوش بکشد
.همدستی پدر و نامادری برای آزار دختر ۷ ساله.
کودک آزاری
.
عکس - کودک آزاری در زنجان - بهزیستی زنجان - مرکز نگهداری از کودکان در زنجان - داغ کردن کودکان خردسال - عکس کودکان زنجانی - گزارش تصویری

تیر ۳۰

حسین رضازاده : به فکر رکورد شکنی نیستم ، شبها از درد عضله خوابم نمی برد

اخبار داغ, اخبار ورزشي, اخبار ویژه افراد مشهور, جامعه, داغ, مصاحبه ۳۹ نظر »

حسین رضا زاده
هفت تیر ۷tir.com 
:   وقتی درددل های حسین رضازاده را کنار توصیف اش از آخرین شرایطش بگذارید به نتیجه امیدوارکننده یی نمی رسید. همان روزی که رضازاده از حضور در مسابقات جهانی و رقابت های قهرمانی آسیا انصراف داد شاید غیبت پرافتخارترین ورزشکار المپیکی ایران در بازی های پکن شنیده می شد اما رضازاده این روزها صبح تا شب با میله های آهنی سروکله می زند. خودش می گوید این کلنجارهای شبانه روزی با وزنه های سنگین برای رسیدن به سومین مدال طلای المپیک است؛ «از همه چیز گذشته ام؛ زن، بچه، زندگی و تفریح. شب ها از درد عضله خوابم نمی برد. برخی اوقات نیمه شب به خاطر درد کتف از خواب می پرم. این همه زحمت می کشم. خیلی سخت است. یازده سال است در هر مسابقه یی که شرکت می کنم با افتخار بازگشته ام. رکورد دنیا را زده ام. مدال طلا گرفته ام. دوست دارم یک کارشناس خودش را جای من بگذارد. مردم بدانند که هر ورزشکاری خودش بیشتر از هر کس دوست دارد به مدال طلای المپیک برسد. مگر من خودم دوست ندارم طلای المپیک را بگیرم. اکنون با درد زندگی می کنم تا طلا بگیرم. من شب ها در استادیوم آزادی می خوابم. نه به خانه می روم و نه به هتل. همین جا در استادیوم می خوابم. همه این سختی ها را تحمل می کنم تا سومین مدال طلای المپیک را بیاورم. اگر نمی خواستم به المپیک بروم یا طلا بگیرم، این همه سختی نمی کشیدم. همه این سختی ها را تحمل می کنم تا بتوانم پاسخگوی توقع بحق مردم در المپیک باشم.» هر چند لحن حرف های رضازاده مانند گذشته امیدوارکننده نیست اما او از وضعیت تمریناتش بیست روز قبل از المپیک پکن رضایت دارد؛ «خیلی خوب تمرین کرده ام. تمرین هایم خوب است. در آخرین مرحله اردوی اردبیل که چهل روز تمرین کردم هم من و هم سایر وزنه برداران رکوردهای خوبی زدیم، خوب تمرین کردیم و همه چیز آماده بود. الحمدلله وضعیتم خوب است اما توقع های زیاد مردم کمی اذیتم می کند. این هم موضوعی است که اهالی خانه وزنه برداری با تبلیغات پیاپی به وجود می آورند.» با این حال حرف های واقع بینانه قهرمان جهان رویای رکوردشکنی او در المپیک پکن را باطل می کند. او می گوید؛ «قرار نیست یک ورزشکار همیشه در اوج باشد. من تاکنون هشت مدال جهان و المپیک را گرفته ام. کدام ورزشکار را در ایران سراغ دارید این همه مدت قهرمان باقی بماند. اما باید به من حق بدهید که همان جوان سابق نیستم. این را باید باور کنید، ورزش برد و باخت دارد. من برای پکن چیزی کم نگذاشته ام. هر کاری کرده ام که برای پکن به اوج برسم. می دانم که همه دوست دارند طلا بگیرم، حتی مدال نقره و برنز را هم برای من باخت محسوب می کنند. اما می خواهم به مردم بگویم در ماه های اخیر با تمام وجود برای المپیک تلاش کرده ام. با درد می جنگم که تمرین هایم را ادامه بدهم. با این حال اکنون در شرایطی نیستم که رکوردهایم را بهبود بخشم.

http://aycu28.webshots.com/image/46107/2001403926741796722_rs.jpg
مطمئن هستم تا سال ها کسی به این رکوردها نزدیک نمی شود. از کسی هم هیچ توقعی ندارم، از هیچ کس. از خدا می خواهم دوباره به من نظر کند تا بتوانم بار دیگر افتخارآفرینی کنم.» حرف های پایانی رضازاده هم بوی خداحافظی می دهد. هر چند او قبلاً گفته بود تا سال ۲۰۱۰ وزنه خواهد زد اما از صحبت های تازه رضازاده چیز دیگری برداشت می شود؛ «من کم کم به آخر خط قهرمانی ام می رسم. این رسم دنیا است. من دیگر آن ورزشکار جوان نیستم. اکنون فقط به سومین طلای المپیک فکر می کنم. پس از آن باید جوان ترها جای من را بگیرند. اما خواهش می کنم با من طوری برخورد نکنند که ورزشکاران جوان انگیزه آمدن به ورزش را از دست بدهند. توقع بیش از حد خیلی سخت است.»
.
آدرس جدید هفت تیر :
www.7tir.biz
.
قبلی : حسین رضا زاده در حال تبلیغ املاک رابینسون دبی در ماهواره

.
حسین رضا زاده - وزنه برداری - المپیک - حسین رضازاده - عکس حسین رضا زاده

تیر ۲۷

به مناسبت روز پدر : تو فقط نون دادی بابا

از كتاب خاطرات, جامعه, داغ, روانشناسي, عشق و خیانت ۳۱ نظر »

بابا
هفت تیر ۷tir.com
به قلم مسعود مشهدی از وبلاگ شاتوت : تو فقط به ما نون دادی بابا …. فقط نون دادی ….! ستاره به اسمون بود سوار موتورت مِشُدی مِرَفتی سر کار ! شبا هم با رفیقات مِرَفتی کوسنگی عرق خوری تا نصفه شب ! زیر لحاف صدای گریه های مادرمه مِفَهمیدم تو اتاق عقبی ! دیر کرده بودی بابا … دیر کرده بودی مادر گریه مکرد ! مو که خوابم مُبرد تو میامدی ! یادته بابا یک بار امدی مدرسه مو تو کوچه دکتر شیخ ؟ یادته مدیر ازت پرسیده بود مو کلاس چندُمُم ؟ یادته مُونده بودی چی جواب بدی ؟ بابا تو نِمدِنستی مو کلاس چندُمم ! خبر نداشتی ! تو چیجور بابایی بودی ؟ ارزو به دلم موند بابا یکبار ماچُم کنی ! ارزو به دلم موند بهم بگی پسرُم ! ارزو به دلم موند یکبار از سر کار بیای برام یک چیزی خریده بشی ! ازی ارزوها خیلی به دلم مونده بابا … باخام بُگم شب مِره ! خیلی دلم سوخته تا حالا ! همسایه بغل دستی یادته بابا … اسم بچه اش افشین بود ؟ هم سن و سال مو بود ! همیشه حسودیم مِرَفت بهش … بس که باباش دوستش داشت ! یک روز ظهر دیدم باباش از عقب ماشینش یک دوچرخه دراورد … ازی قِشنگا… اهنیا ! بره افشین خریده بود … تو که نفهمیدی مو چقدر گریه کردم ! چقدر حسودی کِردُم ! بابا یادته یکبار با بیل زده بودم به پای سعید ( داداش بزرگه ) ؟ یادته ظهر که امدی از سر کار از ترس پشت در اتاق قایم شده بودم ؟ یادته پیدام کردی بابا … یادته همچی زدی تو گوشم که به خودم شاشیدم بابا … لامصب سی و چند سال گذشته مو هنوز یادم نِرفته ! تو چیکار کردی بره ما بابا … فقط نون دادی … فقط نون دادی … ای مرده شوره ای نون ره بُبُره ! پس کو محبتت بابا…کو نوازشت … چرا مثه سگ ازت مترسیدم …. چرا رفیق نبودی … چرا دست به سرم نِکشیدی … چرا بهم نگفتی ( بابا جان ) ؟ باباهایی که فقط نون بدن باباهای خوبی نیستن ! هی ماخام بگم تو بابای خوبی نبودی … هی ماخام بگم تو بابای خوبی نبودی … نِمتِنُم بابا جان … ولی کاش بابای بهتری بودی ! کاش دستت نون بود و تو چشمات محبت ! کاش بجای عرق خوری با رفیقا ماره مُبُردی سینما … ولش کن اصن … ولش کن …. روزت مبارک باباجان … روزت مبارک !
.
آدرس جدید سایت هفت تیر :
www.7tir.biz

تیر ۱۸

نیروی انتظامی با کمک خبرگزاری دولت ناموس مردم را به معرض نمایش گذاشت

اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار سياسي, جامعه, داغ, گزارش تصويري ۲۱۰ نظر »

به گزارش هفت تیر ۷tir.com : نیروی انتظامی به دنبال استقبال مردم از طرح قبلیش مبنی بر برخورد با زنانی که آنها را بد لباس و بد حجاب می دانست و همچنین برخورد با شرکت های خصوصی ، در طرح جدید خود که یک پیشرفت پلیسی بزرگ محسوب می شود و تا به حال نظیر آن در کشوری دیگری اجرا نشده ، به سراغ عکس های شخصی و خانوادگی مردم رفته است و البته معلوم نیست قرار است چه بلایی سر این عکسها یا عکاسهایی که این عکسها را گرفته اند بیاورد . در این طرح خبرگزاری فارس نزدیک ترین خبرگزاری به دولت نیروی انتظامی را همراهی کرد و عکس نوامیس بی حجاب مردم را منتشر نمود تا از این پس کسی جرات نکند در عکسهای خصوصی بی حجاب ظاهر شود و خدای نکرده جوانان به گناه نیافتند . در این طرح ماموران مرد نیروی انتظامی نیز فیلم ها و عکس های خصوصی مردم را به میزان کافی بررسی و زیر و رو کردند . هنوز گزارشی از کشفیات که قرار است در این طرح حاصل شود نرسیده است اما امید می رود با این طرح یکی دیگر از معضلات بزرگ کشور حل شود و بیش از پیش رضایت مردم از نظام اسلامی فراهم شود .
نیروی انتظامی عکاسی ها

عکسهای خصوصی

 

گزارش تصویری از طرح ارتقا امنیت اجتماعی

طرح برخورد با عکاسی ها

در این بخش مشاهده می کنید ماموران به بررسی عکسهای تازه عروس می پردازند . عکاسی ها

از آنجا که مشاهده عکس های خصوصی مردم به میزان کافی هدف ماموریت را محقق نکرد ماموران زحمت کش نیروی انتظامی به سراغ فیلم های خصوصی مردم رفتند . در عکس زیر ماموران به بررسی رقص یک دختر ایرانی می پردازند عکس

 

.
طرح نیروی انتظامی در برخورد با عکاسی ها - عکس های خصوصی مردم - عکس های لختی - عکس سکسی - عکس سکسی ایرانی - دختر - بد حجاب

.
برای مبارزه با فیلترینگ غیر قانونی در ایران سایت هفت تیر ربات فیلتر شکن را در یاهو مسنجر راه اندازی کرد . آیدی زیر را add کنید و سپس با نوشتن کلمه هفت تیر یا ۷tir از او فیلترشکن دریافت کنید . این ربات در ۵۰ درصد زمانها آنلاین است و در زمانی که آفلاین است می توانید برایش آفلاین بگذارید تا بلافاصله بعد از آنلاین شدن برای شما فیلتر شکن ارسال کند . بیش از یک بار آفلاین نگذارید .
id : filter.robot
.

تیر ۱۷

استاد دانشگاه به امید صیغه کردن زنی که با او چت می کرد ۲۸ سکه از دست داد

اخبار داغ, جامعه, داغ ۵۹ نظر »

http://farm4.static.flickr.com/3116/2488346311_97dceb8476.jpg?v=0
هفت تیر ۷tir.com
: زنی که از طریق اینترنت یک استاد دانشگاه را اغفال کرده و با او قرار ازدواج گذاشته بود در اولین دیدار ۲۸ سکه بهار آزادی از وی ربود و متواری شد.به گزارش خبرنگار ما چندی پیش مردی به نام حمید که استاد یکی از دانشگاه های معتبر کشور است به دادسرای ولیعصر مراجعه کرد و گفت زنی او را اغفال و ۲۸ سکه بهار آزادی از وی سرقت کرده است. پس از اظهارات اولیه این مرد پرونده یی تشکیل شد و بازپرس زکی پور رئیس شعبه ۳ بازپرسی رسیدگی به آن را برعهده گرفت. این استاد دانشگاه در تشریح ماجرا به بازپرس پرونده گفت؛ مدتی قبل از طریق چت با زنی به نام سیمین آشنا شدم. این آشنایی در ابتدا محدود بود اما به تدریج رابطه من و او صمیمی تر شد و به حدی رسید که تقریباً هر شب چندین ساعت با هم چت می کردیم. او زن خوبی به نظر می رسید و به همین دلیل به وی علاقه مند شدم و منتظر فرصت مناسبی بودم تا علاقه ام را نسبت به او ابراز کنم.ارتباط اینترنتی ما بدون اینکه همدیگر را از نزدیک ببینیم همچنان ادامه داشت تا اینکه یک شب که طبق معمول مشغول چت کردن بودیم سیمین از من خواستگاری و ابراز تمایل کرد تا ابتدا به طور موقت و سپس دائم به عقد من درآید. من هم که مدت ها بود به دنبال گسترش رابطه ام با او بودم فوراً قبول کردم. همان شب در این باره به توافق نهایی رسیدیم و وی ۳۰ سکه بهار آزادی را به عنوان مهریه اش اعلام کرد. بر سر تعداد سکه ها قدری با او مذاکره کردم و در نهایت او با ۲۸ سکه قانع شد و گفت روز بعد با تهیه ۲۸ سکه بهار آزادی در پارک دانشجو منتظرش باشم. من هم سکه ها را تهیه کردم و روزی که مشخص کرده بودیم سر قرار حاضر شدم. مرد مالباخته افزود؛ چند دقیقه منتظر شدم تا سیمین آمد. کمی با هم درباره مسائل زندگی مشترکمان صحبت کردیم. بعد از پایان صحبت هایمان سکه ها را به او نشان دادم و سپس سیمین را سوار ماشینم کردم تا به خانه اش برسانم. در بین راه مقابل یک آبمیوه فروشی توقف کردم تا آبمیوه بخرم اما هنگامی که با آبمیوه ها به ماشین برگشتم اثری از سیمین نبود. اول نگرانش شدم اما وقتی داخل داشبورد ماشین را نگاه کردم متوجه شدم او به همراه ۲۸ سکه ناپدید شده است. پس از این اتفاق هرچه با وی تماس گرفتم به تلفن هایم پاسخی نداد.پس از اظهارات این مرد بازپرس زکی پور پرونده را برای انجام تحقیقات بیشتر و ردیابی زن شیاد به پلیس آگاهی ارسال کرد و اکنون سیمین تحت تعقیب قرار دارد.
.

اغفال اینترنتی استاد دانشگاه - زن - تهران - زن شیاد - اینترنت - چت کردن - قرار - صیغه

خرداد ۲۷

شرح دقیق اقدامات دکتر مددی برای تحت فشار قرار دادن دختر دانشجو

اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار دانشگاه, جامعه, داغ, گزارش ۵۰۳ نظر »

نام دختر دانشجو دانشگاه زنجان
عکس تزئینی و مربوط به تحصن دانشجویان در حادثه تعرض مسئول حراست دانشگاه به دختر دانشجو در کرمانشاه می باشد .

هفت تیر ۷tir.com
گزارش ویژه : حدود دو هفته پیش دکتر حسن مددی ، معاون دانشجویی و از اعضای اصلی کمیته انضباطی دانشگاه زنجان، طی نامه ای که به خوابگاه کوثر (از خوابگاه های داخل شهر دانشگاه زنجان) می فرستد ، بدون ذکر هیچ دلیلی از خانم “الف” درخواست می کند به وی مراجعه کند . مسوولین خوابگاه با توجه به غیر معمول بودن این درخواست به دانشجوی مذکور اظهار می دارند احتمالا جهت انتقال وی به خوابگاه داخل دانشگاه ، احضار شده است.

فردای آن روز “الف” به دفتر معاونت دانشجویی مراجعه می کند . دکتر مددی ابتدا بحث را با مشکلات آموزشی این دانشجو آغاز می کند ولی در ادامه وارد مسایل اخلاقی و روابط خصوصی او می شود و برای این که موارد مورد ادعای خود را با خانواده “الف” در میان بگذارد ، شماره تلفن پدرش و خودش را درخواست می کند.

از فردای آن روز دکتر مددی هر روز با تلفن های پیاپی ، آسایش را از این دختر سلب کرده و هر بار به بهانه ای از وی می خواهد به دفترش مراجعه کند و در این دیدارها روابط “الف” با دانشجویان پسر دانشگاه و مسایل اخلاقی دیگر را مطرح کرده و او را مورد مؤاخذه قرار می دهد.

در روز چهاردهم خرداد ماه ، دکتر مددی به خوابگاه کوثر مراجعه کرده و پس از حدود نیم ساعت صحبت با مسوول خوابگاه در حالیکه اکثر اتاق های خوابگاه خالی بوده و دانشجویان به علت تعطیلات به شهرستان رفته بودند ، درخواست دیدار با “الف” را می کند.

دکتر مددی در مدت دو ساعتی که در اتاق با “الف” تنها بوده به بهانه آموزش این دختر شیطان ! شیوه برقراری رابطه جنسی را برای وی توضیح می دهد به طوریکه “الف” از شدت شرم و عصبانیت به گریه می افتد و از او می خواهد اتاق را ترک کند . در این هنگام دکتر مددی “الف” را تحت فشار قرار داده و از وی می خواهد تعهد دهد که دیگر اعمالش را تکرار نخواهد کرد . طبق اظهارات “الف” او تا به حال در دانشگاه هیچ گونه مشکل اخلاقی نداشته است و حتی نوع پوشش او طوری نبوده است که جلب توجه کند یا با تذکر روبرو شود . اما با وجود اظهارات کذب دکتر مددی ، از آنجا که تهدید به اخراج و در جریان قرار گرفتن خانواده اش شده بود ، حاضر به امضای تعهد کتبی نسبت به عدم تکرار اعمال گذشته اش می شود. اما استاد این تعهد را کافی ندانسته و اظهار می دارد “الف” تا پایان تعصیلات فرصت دارد برای حل مشکلاتش ، پیشنهاد مشخص و راضی کننده ای را ارائه دهد .

در هنگام خروج از اتاق آقای مددی دستش را به طرف دختر دراز می کند و از وی می خواهد با او دست بدهد و نیزدستش را پشت او قرار می دهد.

روز شنبه ۲۵ خرداد ۸۷ ساعت ۲ بعد از ظهر در اتاقی که جلسه های کمیته انضباطی در آن برگزار می شد، “الف” با پیشنهاد برقراری رابطه جنسی روبرو شده و از وی خواسته می شود برای مشروعیت بخشیدن به این رابطه به صیغه محرمیت ۷ ماهه تن دهد. دکتر مددی با نشان دادن برگه هایی ادعا می کند در مرحله آخر صدور حکم کمیته انضباطی تنها امضای وی و دکتر نداف – ریاست دانشگاه - معتبر است و اگر “الف” به خواسته وی تن ندهد می تواند او را در کمیته انضباطی محکوم کند . در ادامه استاد مددی با ادعای این که منزل وی مکان مناسبی برای برقراری رابطه جنسی نیست، از “الف” می خواهد بعد از ساعت اداری به همان اتاق بیاید .

“الف” پس از خروج از اتاق دوستانش را در جریان قرار داده و از آن ها می خواهد برای کمک به وی بعد از ساعت اداری در ساختمان حضور داشته باشند.

در موعد مقرر آقای مددی پس از قفل کردن در و کشیدن پرده ها ، اقدام به در آوردن مقنعه و مانتوی “الف” می کند که در این هنگام دوستان “الف” با شکستن در وارد اتاق شده و ضمن برخورد با آقای مددی به فیلمبرداری می پردازند تا مدارکی برای محکوم کردن وی در دست داشته باشند. ضمن این که پیش از این نیز زمزمه هایی تایید نشده مبنی بر فساد اخلاقی این عضو عالیرتبه کمیته انضباطی به گوش می رسید. فرشی که در اتاق پهن بود، ظن دانشجویان را مبنی بر انجام چند باره این قبیل اقدامات به یقین تبدیل کرد. در حالی که خود این فرد سال گذشته و امسال تعداد زیادی از دختران را به کمیته انضباطی یا دفتر خود احضار و آنها را به دلیل رعایت نکردن موازین شرعی مؤاخذه کرده بود.
شایان ذکر است دکتر مددی در دانشگاه زنجان دروس عروض و قافیه ، بدیع و قرآن و حدیث را تدریس می کردند و پایان نامه دکترا ایشان در مورد معراج پیامبر بوده است

تجمع، تحصن، اعتراض!

اندک زمانی پس از آن برخورد میان دوستان “الف” و دکتر مددی، ۱۰۰۰ نفر از دانشجویان دختر و پسر دانشگاه زنجان با اطلاع از موضوع ، مقابل ساختمان تجمع کرده و خواستار برکناری و برخورد قضایی با استاد مددی شدند.

این تجمع همچنان ادامه دارد و تعداد دانشجویان معترض به دو تا سه هزار نفر می رسد. امتحان های روزهای ۲۶ و ۲۷ خرداد نیز لغو شده است . خواسته های دانشجویان متحصن عبارتند از :
- برکناری ریاست دانشگاه ؛ دکتر نداف و یا استعفای او
- برکناری معاون دانشجویی ؛ دکترحسن مددی و برخورد قضایی با وی
- عدم برخورد و یا ذکر نام دختری که مورد تعرض قرار گرفته است
- عدم برخورد با متحصنین در روزهای آتی
- لغو شدن امتحانات تا زمانی که تحصن ادامه دارد
- برکناری رییس حراست دانشگاه و برخورد با وی

شایان ذکر است طبق اخبار رسیده ، دکتر مددی با وجود مستندات و مدارک دال بر محکومیت وی، در مصاحبه با خبرگزاری برنا، وابسته به سازمان ملی جوانان، این قضیه را تکذیب کرده است . رییس دانشگاه نی اعلام کرده است که به استعفا تن نمی دهد . لازم به ذکر است دانشگاه زنجان فعلا تعطیل است اما مسئولان دانشگاه تاکنون خواسته های معترضین را که در سالن ورزش تحصن کرده اند نپذیرفته اند و تنها رئیس دانشگاه با خواسته تعطیل شدن امتحانات موافقت کرده است و امروز نیز هیچ امتحانی در این دانشگه برگزار نمی شود .
.

  • فیلم دستگیری دکتر مددی معاون دانشگاه زنجان توسط دانشجویان
  • التهاب در دانشگاه زنجان در پی اقدام به هتک حرمت یک دختر دانشجو توسط معاون دانشگاه

.
دکتر نداف - دکتر مددی - فیلم دکتر مددی - حسن مددی - دانشگاه زنجان

خرداد ۲۷

پسرم قربانی زیبایی اش شد

جامعه, حقوقی, حوادث, مصاحبه ۱۱۷ نظر »

طناب دار شب
هفت تیر ۷tir.com
. گفتگو از آسیه امینی : ابومسلم سهرابی. ۲۴ ساله در زمان ارتکاب جرم ۱۷ ساله بود. اتهام: قتل پسری به نام امین. هر دو اهل فیروزآباد فارس. ‏پدر او هفت سال انتظار کشیده و هفت سال تلاش کرده تا ثابت کند پسرش مورد تعرض قرار گرفته و دردفاع از خود ‏مرتکب قتل شده. اما این تلاشها به جایی نرسیده و امروز ابو مسلم سهرابی در آستانه اعدام قرار دارد. او از پسرش برای‎ ‎‏”روز” گفته و از فاجعه ای که در راه است.‏‎‎از روز حادثه و تاریخ آن می گویید؟‎ ‎
‏۲۹ آذرسال ۱۳۸۰ بود که حادثه اتفاق افتاد. ابومسلم آن زمان ۱۷ ساله بود. ‏

‎‎مقتول چند سال داشت؟‎ ‎
‏۲۵ سال.‏

‎‎اختلافشان سرچه بود؟‎ ‎
ما که از چیزی خبر نداشتیم. حتا از اختلاف اینها. پسر من هرگز رویش نشده بود در مورد درخواستهای غیر اخلاقی آن ‏پسر به ما چیزی بگوید. در حالی که بعدها، حتی مدتها بعد از اینکه دستگیر شد به ما گفت که او از دو سال پیش مزاحمش ‏می شده.‏

‎‎مزاحم یعنی چی؟ چگونه مزاحمش می شد؟ چه می کرد؟‏‎ ‎
مزاحمت اخلاقی. درخواستهای بد. این طور که ابو مسلم گفت او چون بزرگتر از ابو مسلم بوده و زورش می رسیده با ‏موتور راه را بر او می بسته و وادارش می کرده با او برود. روزی هم که این اتفاق افتاد، باز همین قصد را داشت. ‏

‎‎کجا می برد؟‏‎ ‎
مدرسه ابو مسلم داخل شهر بود و خانه ما در حاشیه شهر. راهش حدود دو کیلومتر می شد که این مسیر بیابان بود و ابو ‏مسلم گاهی این مسیر را با چرخ (دوچرخه) می رفت و گاهی هم پیاده. ظاهرا یک سال پیش از این جریان هم یک بار به ابو ‏مسلم گفته بود سوار موتور شو برسانمت. بعد او را به ترمبه برده و مورد ضرب و شتم قرار داده بود. ‏

‎‎ضرب وشتم؟ به قصد تجاوز؟‎ ‎
بله.‏

ابو مسلم گفت التماس می کرد و وقتی او اجازه نمی داد، می زد. ولی پسرم حتا به ما، به مادرش و برادرش هم چیزی نگفته ‏بود. رویش نمی شد در داگاه هم بگوید. ما بعد از همه این جریانها و مدتها بعد از قتل آن پسر فهمیدیم. ‏

‎‎ترمبه کجاست؟‎ ‎
ترمبه جایی است که از ان برای مزارع آب می گیرند. محیط خلوتی است بیرون شهر که او پسرم را به انجا برده بود. آن ‏روز هم ابو مسلم پیاده بود. او گفت سوار شو تو را به شهر برسانم. عصر بود و هوا تاریک شده بود و بیابان بود.‏

‎‎ساعت چند بود؟‎ ‎
ابومسلم ساعت ۷ بعد از ظهر می آمد خانه.‏

‎‎چرا این قدر دیر؟‎ ‎
بعد از ظهری بود مدرسه اش… خلاصه وقتی ابو مسلم سوار نمی شود و بدوبیراه می گوید، او تهدیدش می کند که یا سوار ‏شو یا به همه جریانهای قبلی را می گویم. خانم پسر من خیلی محجوب است. خیلی! از تهدید او ترسید و سوار شد اما در ‏راه از پشت به او حمله کرد و بعد هم پرید پایین. پسر من چون راه مدرسه اش از یک منطقه خلوتی می گذشت که خارج از ‏شهر بود با خودش چاقو داشت. او می گوید از پشت به آن پسر چاقو زدم و پریدم از موتورش پایین اما نه آنطور که کشته ‏شود. در حد خراش. او رفت و از من دور شد اما ناگهان پشیمان شد و برگشت و از پشت پرید روی من و سعی کرد با ‏چاقویی که دست من بود به خودم ضربه بزند. درگیر که شدیم چاقو به بدن او رفت. من از ترس سوار موتور شدم و از آنجا ‏گریختم. ‏

‎‎دفعه های قبل هم او را به همانجا برده بود؟‎ ‎
بله همانطرفها بود. و البته بعدا معلوم شد که فقط پسر من هم نبوده و بچه های دیگر را هم می بردند و الان دو سه نفری ‏پرونده دارند. ولی دفعه های قبل با ضرب و شتم کارش را کرده بود. هم از نظر بدنی و جسمی قوی تربود هم از پسر من ۸ ‏سال بزرگتر بود. ‏

‎‎وقتی ابومسلم آمد خانه چه شد؟‏‎ ‎
نیامد خانه. رفت خانه پدربزرگش که یک شهر دیگر زندگی می کند. من نگران شده بودم. و وقتی ساعت از ۷/۳۰ گذشت ‏رفتم بیرون دنبالش که پیدایش نکردم. با نگرانی آمدم خانه که خانمم گفت ابومسلم زنگ زده و گفته برای کاری رفته خانه ‏پدربزرگش و چون فردا مدرسه ندارد شب همانجا می ماند. ‏

دو روز گذشت و ما بی خبر بودیم تا روز جمعه پسر کوچکم گفت که کسی کارت دارد. رفتم جلوی در. از آگاهی بودند و ‏سراغ ابو مسلم را گرفتند. گفتم رفته گرمسیر و خانه نیست. گفتند چرخش (دوچرخه) مشکل دارد و باید ببینیمش و شما هم ‏بیایید که برویم. ظهر جمعه بود و راه افتادیم سمت گرمسیر. ساعت ۲ رسیدیم آنجا. من گفتم خواهش می کنم اجازه بدهید ‏خودم صدایش کنم تا ظهر جمعه مزاحم خانه مردم نشویم. رفتم و خودم پسرم را آوردم دم در. آنجا گفتند موتور کجاست؟ ‏گفتم کدام موتور؟ گفتند موتور دزدی! به پسرم نگاه کردم و گفتم تو موتور دزدیدی پسر؟! او نگاه معنی دار به من کرد که ‏من نفهمیدم و او هم چیزی نگفت. باور نمی کردم پسرم موتور دزدیده باشد. او اصلا بچه ی شری نبود خانم. گفتم که خیلی ‏محجوب بود. بعد او را دستبند زدند و بردند و به من گفتند می توانی بیایی پاسگاه برای پیگیری. من هنوز نمی دانستم چه ‏شده. او در آگاهی همه چیز را اقرار کرد. ‏

‎‎امین آن موقع فوت کرده بود؟‎ ‎
بله. او فوت کرده و فردای روز دعوایشان یک زارع او را پیدا کرده بود. ولی به ابومسلم گفتند زنده است و گفته که تو ‏قاتلش هستی. او هم اقرار کرد.‏

‎‎یعنی از کجا فهمیدند ابومسلم قاتل است؟‎ ‎
واله ما هم این را نمی دانیم. ولی فکر می کنیم شاید دوست ابو مسلم که جریان مزاحمتها را می دانسته و پسرم چند بار به او ‏گفته بود بیا با هم این پسره را ادب کنیم شاید دست از سرمان بردارد گفته باشد. او تنها کسی بود که ماجرای مزاحمتها را ‏می دانست. ‏

‎‎تقاضای معاینه پزشکی کردید که معلوم شود به پسرتان قبلا تجاوز شده؟‎ ‎