هفت تیر

اخبار هفت تیر

عضویت در هفت تیر

نوشته‌های تازه

  • آغاز به کار مجدد سایت هفت تیر از اول مهر
  • دادستان زنجان رسما اعلام کرد : مددی و دختر مورد تعرض ، صیغه بوده اند
  • آیا قطبی بخاطر همسرش پرسپولیس را در گرمای 50 درجه به امارات برد ؟
  • تجارت پرسود خرافات در تهران : پیلم بده تا فالت بگیرم
  • گروگان گیری 16 نظامی ایران و قتل 6 نفر از گروگان ها توسط جندالله
  • آیا احمدی نژاد شلوار ش را خیس کرده ؟
  • روزی که خانه ما دزد زد و خاطره من از آگاهی و دادگاه
  • نشستن خانم های مانتویی در ردیف های اول تالار وحدت ممنوع شد
  • مددی آزاد شد و دانشجویانی که او را رسوا کردند همچنان در زندان به سر می برند
  • تصویری از یک جراحی عجیب : پیوند دست به پا
  • گران ترین های لیگ برتر
  • وام 65 ميليون دلاري ايران براي توسعه برق رساني در سري لانكا
  • احمدی نژاد : اطلاع دقیق دارم که همه سربازان و نیروهای نظامی آمریکا با ما هستند.
  • دانلود فرم جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار برای دریافت نقدی یارانه
  • فیلم شلیک سرباز اسرائیلی به پای یک مبارز دستگیر شده فلسطینی

آخرين مطالب مورد بحث

  • great: در درگیری عزاداران حسینی در اصفهان با ماموران نیروی انتظامی
  • great: در درگیری عزاداران حسینی در اصفهان با ماموران نیروی انتظامی
  • حسن زاده: در نامه آیت الله منتظری به آیت الله خمینی تاییدی بر تجاوز به دخترهای باکره در زندان ها
  • خ ر ک ی ر: در از دفترچه خاطرات يك رئيس جمهور : شخصا مسكن را ارزان مي كنم
  • نیکو نام: در از دفترچه خاطرات يك رئيس جمهور : شخصا مسكن را ارزان مي كنم
  • طاهرزهي - در گروگان گیری 16 نظامی ایران و قتل 6 نفر از گروگان ها توسط جندالله
  • babak: در اختراع یک سوئدی برای جلوگیری از تجاوز به زنان
  • اصفهانی سگ زاد هوس باز: در ارائه فیلتر شکن رایگان هر روز در هفت تیر
  • یکی: در نیروی انتظامی با کمک خبرگزاری دولت ناموس مردم را به معرض نمایش گذاشت
  • یکی: در فیلم شلیک سرباز اسرائیلی به پای یک مبارز دستگیر شده فلسطینی
  • یکی: در عکس محمود احمدی نژاد با کارمندان زن سازمان ملل
  • farzad: در در قزوین یک قاضی دادگستری پس از تجاوز به یک پسر بچه در زندان خودکشی کرد
  • د: در آغاز به کار مجدد سایت هفت تیر از اول مهر
  • masood: در مردی که از دست دوست پسر همسرش مرتب خانه عوض می کرد ، محاکمه شد
  • masood: در مردی که از دست دوست پسر همسرش مرتب خانه عوض می کرد ، محاکمه شد


  • خانه
  • ابر برچسبها
  • آیین نامه نظرات
  • << سفارش تبلیغات >>
  • درباره ما
Jul 26

راننده اتوبوس به شوهر زن : به زنت علاقه دارم . باید طلاقش بدی

حوادث, داغ, عشق و خیانت 325 نظر »

http://www.etemaad.com/Released/87-05-05/19-2.jpg
هفت تیر  7tir.com  
:   اعترافات زني جوان راز قتل شاگرد راننده  يي را که در حوالي ترمينال جنوب کشته شده بود افشا کرد و عامل جنايت را به دام انداخت.

به گزارش خبرنگار ما شامگاه 30 تيرماه مسوولان بيمارستان رسول اکرم(ص) از مرگ جواني به نام رضا خبر دادند و از ماموران خواستند براي تحقيق درباره فوت اين مرد که مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفته بود، به بيمارستان مراجعه کنند. با آغاز بررسي هاي پليسي مشخص شد مقتول جواني 30ساله به نام رضا است که از ناحيه گردن و سينه مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفته است. پس از انتقال پيکر قرباني به پزشکي قانوني گروهي از کارآگاهان ماموريت يافتند به تحقيق درباره علت قتل رضا بپردازند و قاتل يا قاتلان او را شناسايي کنند. در مرحله نخست مشخص شد رضا شاگرد يک راننده اتوبوس در ترمينال جنوب بوده و در همان حوالي محل کارش نيز در جريان يک نزاع از پاي درآمده است. در حالي که دو فرضيه قتل از پيش طراحي شده و جنايت در پي دعواي خياباني در اين پرونده متصور بود، کارآگاهان به بررسي فهرست مکالمات تلفني مقتول پرداختند. از آنجا که نام زني به نام مهديه در اين ليست چندين بار تکرار شده و مقتول آخرين بار ساعتي قبل از مرگ نيز با وي تماس گرفته بود، کارآگاهان اين زن را مظنون تشخيص دادند و پس از انجام رديابي هاي ويژه وي را صبح روز پنجشنبه بازداشت کردند. زن 25ساله که ابتدا منکر آشنايي با رضا بود و مي گفت اطلاعي از اين جنايت ندارد پس از چند ساعت بازجويي سرانجام شوهر 26ساله اش- جواد- را به عنوان قاتل اصلي معرفي کرد. او درباره وقايع پشت پرده اين جنايت گفت؛ سه ماه پيش عازم سوريه شدم. رضا شاگرد راننده اتوبوس کاروان ما بود. او طي سفر باب گفت وگو را با من باز کرد و با وجود اينکه به وي گفتم متاهل هستم شماره تلفن مرا گرفت تا به قول خودش با هم رفت وآمد خانوادگي داشته باشيم. چند روزي از بازگشتم به تهران گذشته بود که شاگرد راننده با من تماس گرفت و گفت بايد از شوهرم طلاق بگيرم و با او ازدواج کنم. برخورد تند من با اين جوان فايده يي نداشت و او از آن پس مزاحم من مي شد و زندگي ام را مختل کرده بود تا اينکه به ناچار موضوع را به شوهرم جواد اطلاع دادم.مهديه ادامه داد؛ در همان روزهايي که رضا سعي داشت مرا وادار کند با وي رابطه داشته باشم، يک روز سرزده به خانه مان آمد. آن زمان شوهرم در منزل نبود و تلاش من نيز براي بيرون کردن رضا از خانه بي حاصل بود. دقايقي بعد جواد از راه رسيد و رضا با ديدن او پا به فرار گذاشت. شوهرم که قبلاً نيز از مزاحمت هاي اين جوان به شدت عصبي و برآشفته شده بود اين بار ديگر طاقت نياورد و گفت هر طور شده بايد پاي رضا را از زندگي مان بيرون بکشد. او شماره موبايل مرد مزاحم را از من گرفت و طي گفت وگوي تلفني از او خواست دست از اين رفتارهايش بردارد اما رضا نه تنها عذرخواهي نکرد بلکه گفت حاضر به عقب نشيني نيست. او سپس از همسرم خواست به صورت حضوري يکديگر را ملاقات کنند که در نهايت اين ديدار به قتل انجاميد.در پي اعترافات مهديه شوهر او به دستور بهروز هنرمند بازپرس شعبه چهارم دادسراي امور جنايي تهران بازداشت شد و به ارتکاب قتل اقرار کرد. جواد گفت؛ مزاحمت هاي رضا زندگي ما را به هم ريخته بود و وي به هيچ وجه حاضر نمي شد از رفتارهاي نادرست خودش دست بردارد تا اينکه قرار ملاقات گذاشته شد. من اصلاً قصد نداشتم او را بکشم و فقط مي خواستم از طريق گفت وگوي مسالمت آميز به ماجرا پايان دهم، به همين دليل هم روز حادثه مهديه و پسر چهارساله مان را با خودم بردم تا به رضا بگويم ما صاحب فرزند هستيم و بهتر است او بيش از اين مزاحمت ايجاد نکند اما برخلاف انتظارم رضا در برابر من جبهه گرفت و گفت به مهديه علاقه دارد و من بايد او را طلاق دهم تا وي بتواند همسرم را به عقد خودش درآورد. او ناسزاهايي نيز به من گفت که سبب شد نتوانم خشم ام را کنترل کنم و با چاقو دو ضربه به وي زدم.بنابر اين گزارش در حالي که هر دو متهم اکنون در بازداشت به سر مي برند تحقيقات پيرامون صحت و سقم ادعاهاي آنان درخصوص انگيزه قتل ادامه دارد.
.
.قبلی :  پسری که مزاحم خواهرش را کشت به قصاص محکوم شد
.

زن - شوهر - زن شوهر دار - مزاحم - مزاحمت ناموسی - قتل ناموسی - شاگرد راننده - اتوبوس - شوهرم - همسرم - همسر - قتل - قاتل - رابطه پنهانی - تجاوز

Jul 17

به مناسبت روز پدر : تو فقط نون دادی بابا

از كتاب خاطرات, جامعه, داغ, روانشناسي, عشق و خیانت 31 نظر »

بابا
هفت تیر 7tir.com
به قلم مسعود مشهدی از وبلاگ شاتوت : تو فقط به ما نون دادی بابا …. فقط نون دادی ….! ستاره به اسمون بود سوار موتورت مِشُدی مِرَفتی سر کار ! شبا هم با رفیقات مِرَفتی کوسنگی عرق خوری تا نصفه شب ! زیر لحاف صدای گریه های مادرمه مِفَهمیدم تو اتاق عقبی ! دیر کرده بودی بابا … دیر کرده بودی مادر گریه مکرد ! مو که خوابم مُبرد تو میامدی ! یادته بابا یک بار امدی مدرسه مو تو کوچه دکتر شیخ ؟ یادته مدیر ازت پرسیده بود مو کلاس چندُمُم ؟ یادته مُونده بودی چی جواب بدی ؟ بابا تو نِمدِنستی مو کلاس چندُمم ! خبر نداشتی ! تو چیجور بابایی بودی ؟ ارزو به دلم موند بابا یکبار ماچُم کنی ! ارزو به دلم موند بهم بگی پسرُم ! ارزو به دلم موند یکبار از سر کار بیای برام یک چیزی خریده بشی ! ازی ارزوها خیلی به دلم مونده بابا … باخام بُگم شب مِره ! خیلی دلم سوخته تا حالا ! همسایه بغل دستی یادته بابا … اسم بچه اش افشین بود ؟ هم سن و سال مو بود ! همیشه حسودیم مِرَفت بهش … بس که باباش دوستش داشت ! یک روز ظهر دیدم باباش از عقب ماشینش یک دوچرخه دراورد … ازی قِشنگا… اهنیا ! بره افشین خریده بود … تو که نفهمیدی مو چقدر گریه کردم ! چقدر حسودی کِردُم ! بابا یادته یکبار با بیل زده بودم به پای سعید ( داداش بزرگه ) ؟ یادته ظهر که امدی از سر کار از ترس پشت در اتاق قایم شده بودم ؟ یادته پیدام کردی بابا … یادته همچی زدی تو گوشم که به خودم شاشیدم بابا … لامصب سی و چند سال گذشته مو هنوز یادم نِرفته ! تو چیکار کردی بره ما بابا … فقط نون دادی … فقط نون دادی … ای مرده شوره ای نون ره بُبُره ! پس کو محبتت بابا…کو نوازشت … چرا مثه سگ ازت مترسیدم …. چرا رفیق نبودی … چرا دست به سرم نِکشیدی … چرا بهم نگفتی ( بابا جان ) ؟ باباهایی که فقط نون بدن باباهای خوبی نیستن ! هی ماخام بگم تو بابای خوبی نبودی … هی ماخام بگم تو بابای خوبی نبودی … نِمتِنُم بابا جان … ولی کاش بابای بهتری بودی ! کاش دستت نون بود و تو چشمات محبت ! کاش بجای عرق خوری با رفیقا ماره مُبُردی سینما … ولش کن اصن … ولش کن …. روزت مبارک باباجان … روزت مبارک !
.
آدرس جدید سایت هفت تیر :
www.7tir.biz

Jul 16

رابطه خانواده آیت الله خامنه ای با سعید امامی

اخبار داغ, اخبار سياسي, از كتاب خاطرات, داغ, عشق و خیانت 48 نظر »

عکس سعید امامی
هفت تیر 7tir.com
: این مطلب به نقل از فهیمه دری نوگورانی همسر سعید امامی در سایت قرار می گیرد . همسر سعید امامی ( یکی از عوامل قتل های زنجیره ای ) ماها قبل مطلبی که در ادامه میخوانید را اظهار کرده است و تا به حال این مطلب از طرف دفتر مقام رهبری تکذیب نشده است :
من سوابق سعید را بعدا در زندان فهمیدم . خانواده ها هم کسی اصلا اطلاع نداشت که همسرم معاون وزیر در اطلاعات هستند. بعد از اعلام خبر كشته شدن ایشان در روزنامه ها تازه همه فهمیدند او کجا کار می کرده است …

نمونه ای را به یاد ندارم که ایشان به خاطر خودش یا خانواده اش بخواهد کاری انجام داده باشد . شما الان می بینید اگر کسی مدیر کل یک بخشی باشد به راحتی برایش راننده می گذارند . خودرو می گذارند . محافظ دارد و …. تا سال 70 که اصلا ماشین نداشتیم . مقید به بیت المال بودند .

یکبار رازی را به من گفته بودند که دو ماه بعد از ماموریتشان بود در سال 69 ،ولی من دیگر الان نیازی نمی بینم این راز حفظ شود چون از جان خودش مایه گذاشت : مادرآقا سعيد سرطان گرفته بودند . ما 6 ماه مادر را آوردیم تهران با خودمان زندگی کردند . خب در این دو ماه آخر سعید خانواده ی آقای خامنه ای را براي كاري برده بود لندن و دو ماه تمام با این خانواده زندگی کرد به حدی که خود آقا مجتبی پسر آقا (داماد آقای حداد عادل) و مادر خانمشان شیفته ی اخلاق سعید شده بودند که حتی تا قبل از دستگیری سعید هم مرتبا خود آقا مجتبی پسر آیت الله خامنه ای زنگ می زدند به سعید که چرانمی آیی و با ما رفت و آمد نمی کنی ؟ …

من در طول این دو ماه مادر مریض آقا سعيد را با دو تا بچه کوچک خودم داشتم . یکبار آقا سعید زنگ نزدند . چون گفته بودند که منتظر تماس من نباش . چون من جایی هستم که نمی توانم حتی زنگ بزنم . فقط می دانستم ایشان ماموریت هستند . به من گفته بودند من تلفن می کنم به کسی که رابط است و از حال ما به شما خبر می دهد که حتی من آن شخص را نمی شناختم . ماهها بعد از اینکه بر گشتند توی تلوزیون آقای محمدی گلپایگانی (رئیس دفتر آقای خامنه ای ) را به من نشان دادند گفتند ایشان شخصی بوده که با شما تماس می گرفته و از حال مادرش می پرسید به ایشان می گفت و از حال سعید به ما خبر می داد .ولی تا جایی که به من می گفتند سعید مثلا حال مادرشون خوب نیست و روزهای آخر را می گذراند . ظاهرا اینها به ایشان نگفته بودند بر عکس گفته بودند حال مادرتان خوب است که ایشان بتواند کارش را راحت و درست انجام دهد…

مساله اي رو هم مي خواهم ذكر كنم . سعيد مي گفت يك موقع هايي يك بنده خدايي از همين خانواده، حتي من لباسهايم را مي گذاشتم يك گوشه كه مثلا مي روم بيرون و مي آيم مي شورم. بر مي داشتند و مي شستند كه البته من مي گفتم چرا حاج خانم ؟ چرا شما لباسهاي منو مي شوريد؟ مي گفتند نه تو مثل پسر ما مي موني. يعني همچين آدمي بود سعيد، خوب دو ماه با اين افراد با خانواده ي خود آقا زندگي كرده بود. اگر مسأله داشت، اگر لغزشي داشت بالأخره اينها مي فهميدند .

خانواده ي آقا شيفته ي تدين و و اخلاقش بودند. من خودم در مشهد كه رفته بودم، مادر خانم آقا زحمت كشيدند براي ديدن ما آمدند، ما توي هتل بوديم.ما را دعوت كردند خانه شان چقدر از سعيد براي من تعريف كردند. در صورتي كه سعيد هيچ چيزي به من نگفته بود…من بچه هايم را با ميني بوس و اتوبوس اينور و آنور مي كشيدم، كوپنها را بر مي داشتم قند و شكر و روغن.فقط خدا مي داند من در تمام طول مدتي كه بعدا فهميدم معاون وزير بوده من فقط يك بار او را با راننده اش ديدم. معمولا با موتور اين ور و آنور مي كرد.

.
همسر سعید امامی - خاطرات سعید امامی - خاطرات همسر سعید امامی - فهیمه دری نورگورانی - آیت الله خامنه ای - عکس مجتبی خامنه ای - پسر خامنه ای - عکس همسر سعید امامی - فیلم همسر سعید امامی - سعید اسلامی - لندن - قتلهای زنجیره ای - قتل های زنجیره ای

Jul 02

ازدواج دو عاشق بعد از جنگ

اخبار داغ, داغ, عشق و خیانت, گزارش تصويري 59 نظر »

نامزدی قبل از حنگ :
1043xjq

ازدواج بعد از بازگشت مرد از  جنگ :
k1qqec

2i8jfqu

2pq6fmf

wrn8sz

fe4703

333e9kx

Jun 22

زنی که دوستش را فریب داد تا شوهرش بتواند به او تجاوز کند

اخبار ايران, حوادث, داغ, عشق و خیانت 186 نظر »

زن جوان در دادگاه
هفت تير 7tir.com
: زني که همسايه سابقش را به دام دو مرد متجاوز کشانده بود به همراه همدستانش از سوي پليس بازداشت شد.به گزارش خبرنگار ما عصر روز پنجم ارديبهشت ماه زني جوان در حالي که پريشان و آشفته بود و به سختي صحبت مي کرد با حضور در کلانتري باغ فيض ادعا کرد دو مرد او را مورد تعرض قرار داده اند. اين زن که طاهره نام دارد در توضيح ماجرا گفت؛ من سال ها با زني به نام بتول همسايه بودم و رابطه دوستانه يي با وي داشتم. به همين دليل يک روز وقتي عينک آفتابي ام را از من قرض خواست به او دادم اما وي ديگر عينک را که 100 هزار تومان خريده بودم به من پس نداد و چندي بعد خانه اش را عوض کرد. بعد از اثاث کشي من و بتول همچنان هر از گاهي به صورت تلفني با هم در ارتباط بوديم و من هميشه از او مي خواستم يا عينک آفتابي ام را پس بدهد يا اينکه پولش را بپردازد. سرانجام بتول امروز به من تلفن کرد و خواست براي پس گرفتن عينکم به خانه وي در خيابان گلستان بروم. من نيز همراه پسر 6ساله ام راهي آنجا شدم.شاکي افزود؛ در آنجا شوهر بتول و يک مرد ديگر نيز حضور داشتند. دو مرد بلافاصله پس از حضورم در خانه مرا مورد ضرب و جرح قرار دادند و به اتاق خواب کشاندند و به من تعرض کردند.پس از طرح اين شکايت پرونده در اختيار حسين اصغرزاده بازپرس شعبه دوم دادسراي امور جنايي تهران قرار گرفت. در تحقيقات مقدماتي بتول بازداشت شد اما ماموران فهميدند شوهر او به نام يعقوب و متهم 20ساله ديگر به نام محمد فراري شده اند. در همان شرايط که پليس در جست وجوي ردي از مردان فراري بود همسايه هاي بتول تحت بازجويي قرار گرفتند. آنان با اظهار بي اطلاعي از موضوع آزار طاهره گفتند روز حادثه صداي داد و فرياد را از آپارتمان طبقه سوم شنيدند و مشاهده کردند دو مرد پسر شش ساله يي را به زور از خانه به بيرون راندند . در حالي که اظهارات ساکنان اين ساختمان مي توانست گواهي به صحت ادعاي شاکي باشد، تحقيقات براي يافتن محمد و يعقوب ادامه يافت تا اينکه چند روز قبل جوان 20ساله دستگير شد. وي در بازجويي ها اتهام تجاوز را انکار کرد اما زماني که در برابر شهادت همسايه ها قرار گرفت جرم خودش را پذيرفت. با ادامه يافتن کنکاش ها براي رديابي شوهر يي بتول مشخص شد اين مرد به کرمانشاه گريخته است. به همين دليل تيمي از ماموران با اخذ نيابت قضايي به اين شهر رفتند و توانستند بعدازظهر روز جمعه متهم را بازداشت و به تهران منتقل کنند.يعقوب، محمد و بتول اکنون در بازداشت به سر مي برند و تحقيقات از آنها ادامه دارد.
.
محکوميت شوهر به جرم قتل فردي که قصد داشت به همسر باردار او تجاوز کند
.ادعاي دروغين زن شوهر دار براي براي پنهان کردن رابطه غير اخلاقي
.تجاوز پدر همکلاسي و فيلم برداري مادر همکلاسي

.
زني - تعرض - خيانت - دوستش - فريب - شوهرش - تجاوز - تعرض - زن جوان - بچه 6 ساله - کودک - شوهر دوستم - شوهر دوستش - همسر

Jun 13

عشق ، برای همیشه

از كتاب خاطرات, جامعه, داغ, عشق و خیانت, مطالب جالب 157 نظر »

پیرمرد و پیرزن عاشق دوست داشتن
هفت تیر 7tir.com
به قلم سروش صحت : با پسري جوان و پيرمردي که با گوشي موبايلش ور مي رفت عقب تاکسي نشسته بوديم. پسر جوان از پيرمرد پرسيد؛«مي خواهيد پيامک بفرستيد؟»

پيرمرد گفت؛«پيامک چيه؟» پسر گفت؛«اس ام اس» پيرمرد گفت؛«بله.»

پسر گفت؛«کمک مي خواهيد؟» پيرمرد گفت؛«چه کمکي؟» پسر گفت؛«منظورم اينه که بلديد اس ام اس بفرستيد؟» پيرمرد گفت؛«اس ام اس فرستادن که کاري نداره.» پسر پرسيد؛«با کي اس ام اس بازي مي کنيد؟»

پيرمرد لبخندي زد و گفت؛«نمي تونم بگم.» جوان گفت؛«نه، جدي…»

پيرمرد گفت؛«با دوستم.» جوان پرسيد؛«لاو ترکوندين؟» پيرمرد گفت؛«تو سن و سال ما ديگه نمي ترکه.» جوان پرسيد؛«واقعاً؟» پيرمرد گفت؛«چه مي دانم، شايد هم بترکه.» هنوز لحظه يي نگذشته بود که جواب اس ام اس رسيد. جوان گفت؛«ماشاالله دستشون هم تنده.» پيرمرد گفت؛«اول ها تند نبود ولي تازگي ها خوب شده.» بعد اس ام اس را خواند و پرسيد؛«always يعني بيشتر وقت ها؟»

جوان گفت؛«يعني هميشه، For ever.» پيرمرد لبخند زد و مشغول جواب دادن شد.

جوان پرسيد؛«چند سالشونه؟» پيرمرد گفت؛«sixty two» جوان گفت؛«very good به خدا very good.»
.

داستان کوتاه - روایت - عشق - تاکسی - خاطره

May 20

مردی که متهم به قتل دوست پسر ناپدید شده همسرش است ، محاکمه شد

اخبار ايران, حقوقی, حوادث, داغ, عشق و خیانت 20 نظر »

رابطه نامشروع دوست پسر زن شوهر دار
عکس تزئینی
هفت تیر 7tir.com
: معماي يک جنايت بدون جسد با محاکمه دو متهم پرونده که در آگاهی زیر فشار اعتراف کردند اما در دادگاه اعترافاتشان را پس گرفتند در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران وارد مرحله جديدي شد.

به گزارش خبرنگار ما مطابق آنچه در پرونده آمده است، اوايل سال 81 مردي به ماموران پليس تهران خبر داد پسرش حسين از يک سال قبل ناپديد شده است. اين مرد در شکايت خود گفت؛ يک سال پيش پسرم وسايلش را جمع کرد و از خانه خارج شد تا کاري پيدا کند و از آن تاريخ به بعد ديگر بازنگشت. با توجه به شکايت پدر حسين، پليس تمام پرونده هاي اجساد مجهول الهويه را مورد بررسي قرار داد، اما در هيچ کدام حتي نشانه يي از حسين نبود، بنابراين کارآگاهان به تحقيق از خانواده و آشنايان حسين پرداختند. مادر اين جوان به پليس گفت؛ پسرم با خانواده يي رفت و آمد نزديک دارد و هر چند آنها مدعي هستند اطلاعي از حسين ندارند، اما من فکر مي کنم بتوانند در اين پرونده کمک کنند.

با درخواست خانواده حسين اعضاي آن خانواده مورد تحقيق قرار گرفتند و دختر خانواده گفت حسين با زني به نام رعنا که از دوستان وي است رابطه داشته است.هر چند هيچ مدرکي عليه رعنا در خصوص اطلاعش از سرنوشت حسين وجود نداشت اما پليس او را بازداشت کرد تا در مورد سرنوشت جوان مفقودي از وي تحقيق کند. اين زن گفت؛ مدت کوتاهي با حسين رابطه داشتم اما او مي خواست از من سوءاستفاده کند و به همين خاطر رابطه ام را با وي قطع کردم اما حسين از من اخاذي مي کرد و بارها تهديدم کرده بود که اگر پول ندهم موضوع را به شوهرم خواهد گفت.رعنا ادامه داد؛ يک سال پيش بود که حسين به خانه من آمد و از پنجره وارد اتاق شد. من و حسين در خانه بوديم که شوهرم سر رسيد و ما را در خانه ديد. محمد شوهرم مرا در اتاق زنداني کرد و به سراغ حسين رفت، آنها با هم صحبت کردند و بعد شوهرم به اتاق آمد و از من خواست در مورد آنچه اتفاق افتاده برايش توضيح بدهم. وقتي صحبت من و شوهرم تمام شد و به او گفتم که رابطه خاصي با حسين نداشتم وي از اتاق خارج شد.زن جوان ادامه داد؛ وقتي محمد از اتاق بيرون رفت هرچه حسين را صدا زدم جوابي نيامد. من و شوهرم همه جاي خانه را گشتيم اما از او خبري نبود.

ادعاي رعنا مبني بر اينکه حسين به يکباره خانه آنها را ترک کرده است ظن پليس را نسبت به محمد برانگيخت و مرد جوان بازداشت شد. محمد که از ابتداي بازداشتش مدعي بود در ماجراي ناپديد شدن حسين هيچ نقشي ندارد، سرانجام به قتل اعتراف کرد و گفت؛ وقتي حسين را در خانه ام ديدم عصبي شدم، حسين آمده بود که به همسر من تعرض کند. من هم با چاقو او را به قتل رساندم و جسدش را در باغچه خانه دفن کردم. با توجه به گفته هاي محمد پليس باغچه خانه را حفاري کرد، اما جنازه پيدا نشد.محمد در دومين دور بازجويي هايش مدعي شد جسد را در بياباني انداخته است. پليس منطقه يي که محمد مدعي شده بود جنازه را در آنجا رها کرده مورد جست وجو قرار داد اما باز هم هيچ اثري از مقتول پيدا نشد.اين در حالي بود که آلت قتاله نيز هرگز کشف نشد.

با گذشت 5 سال از ماجرا سرانجام بازپرس جنايي تهران براي محمد قرار مجرميت صادر کرد و رعنا را معاون در جرم دانست، اين در حالي بود که زن و شوهر جوان در آخرين دفاعيات خود اعترافات شان در اداره آگاهي را پس گرفتند و مدعي شدند تحت فشار به قتل اقرار کردند.

در نهايت پرونده با صدور کيفرخواست براي دو متهم به دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد.روز گذشته دو متهم در شعبه 74 دادگاه کيفري در برابر هيات قضات قرار گرفتند. ابتدا علي دلداري نماينده دادستان براي متهمان تقاضاي مجازات کرد و سپس اولياي دم نيز شکايت خود را به قضات اعلام کردند.وقتي محمد در جايگاه حاضر شد، گفت؛ آنچه در اداره آگاهي گفتم صحت ندارد و من حسين را به قتل نرساندم، اگر اين طور بود مي توانستم محل اختفاي جسدش را نشان دهم.سپس وکيل مدافع محمد در جايگاه حاضر شد و دفاعيات خود را با اشاره به اينکه جسد پيدا نشده و آلت قتاله و نظريه پزشکي قانوني نيز در پرونده وجود ندارد مطرح کرد. سپس هيات قضات ادامه رسيدگي به پرونده را به امروز موکول کردند.
.
قبلی : شکنجه شدید زن ۲۲ ساله توسط دو مامور پلیس آگاهی تهران

. تشکيل پرونده هاي ناقص و پرابهام : ۱۵ سال زندان برای هیچی
.
تالار گفتگو شعر و ادبیات
.

آگاهی - قتل - مقتول - متهم - دوست پسر- زن شوهر دار - رابطه نامشروع - شکنجه - آگاهی - اعتراف گیری - دادگاه - خیانت

May 06

مردی که از دست دوست پسر همسرش مرتب خانه عوض می کرد ، محاکمه شد

حوادث, داغ, عشق و خیانت 261 نظر »

هفت تیر 7tir.com :جلسه محاکمه مردي که جواني را در خانه اش ديده و او را به خاطر ارتباط با همسرش به قتل رسانده بود، در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران برگزار شد.

به گزارش خبرنگار ما در جلسه محاکمه ديروز ابتدا آرش سيفي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و گفت؛ نادر 34ساله که از زمان وقوع قتل در روز هشت خردادماه سال گذشته در بازداشت به سر مي برد، متهم است جواني به نام «م.» را با ضربات قمه به قتل رسانده است. مطابق اقارير متهم و ساير مدارک موجود در پرونده تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم.در ادامه اولياي دم مقتول در جايگاه حاضر شدند و براي متهم تقاضاي صدور حکم قصاص کردند.سپس نادر به دفاع از خود پرداخت. وي اتهام قتل را قبول کرد و گفت؛ دو سال قبل از حادثه بود که متوجه شدم همسرم با مردي به نام «م.» ارتباط دارد. البته اوايل به گفته هاي مردم توجهي نداشتم و سعي مي کردم حرف هايشان را نشنوم. ما با «م.» هم محلي بوديم و من دقيقاً او را مي شناختم. يک سال و نيم پيش در همان شرايط که تلاش مي کردم به همسرم بدبين نشوم «م.» را در پاگرد واحد آپارتماني ام ديدم. با خواهش و تمنا و نصيحت از او خواستم از زندگي ام بيرون برود. من عاشق همسرم بودم و آنقدر دوستش داشتم که نمي خواستم حرف هايي را که در مورد او مي زدند باور کنم، بعد که به خانه رفتم با همسرم هم صحبت کردم و از وي خواستم به کارهايش پايان دهد. او هم قبول کرد. با اين حال براي اطمينان بيشتر خانه ام را عوض کردم. چندي بعد متوجه شدم «م.» آدرس جديد خانه ام را پيدا کرده است. متهم ادامه داد؛ مجبور شدم دوباره به محل ديگري نقل مکان کنم. فکر مي کردم «م.» ديگر دست از سر همسرم برداشته است تا اينکه دوباره متوجه زمزمه هايي شدم که عليه همسرم مطرح مي شد. با اين حال هنوز هم همسرم را دوست داشتم و حاضر نبودم حرف نامربوطي را در موردش قبول کنم. روز حادثه سر کارم بودم که يکي از آشنايان با من تماس گرفت و گفت «م.» را اطراف خانه ام ديده است. بلافاصله به سمت منزل به راه افتادم، وقتي رسيدم با کليد در را باز کردم و وارد خانه شدم و ديدم «م.» در کنار همسرم است. آنقدر عصبي شدم که کنترل خودم را از دست دادم. با قمه يي که در دست داشتم سه ضربه به «م.» زدم. همسرم خيلي ترسيده بود و فرياد مي زد. با اينکه خيلي دوستش داشتم اما نتوانستم تحمل کنم و با قمه به او هم ضربه زدم، بعد هم خودم را به پليس معرفي کردم.قاضي تردست در ادامه جلسه دادگاه را غيرعلني اعلام کرد تا همسر نادر نيز تحت محاکمه قرار گيرد. همسر نادر در مرحله دادسرا به داشتن ارتباط با مقتول اعتراف کرده و در بخشي از سخنانش گفته بود؛ من شوهرم را دوست داشتم و دلم نمي خواست با مقتول رابطه داشته باشم اما وقتي به «م.» گفتم که ديگر نمي خواهم وي را ببينم، تهديدم کرد که به شوهرم خبر خواهد داد. مقتول به زور با من رابطه برقرار مي کرد و حتي زماني که فهميد شوهرم از ماجرا مطلع شده است، دست برنداشت. ما چندين بار هم خانه مان را عوض کرديم ولي «م.» همچنان مرا تهديد و وادار مي کرد کاري را انجام دهم که دوست نداشتم. تا اينکه شوهرم روز حادثه سرزده به خانه آمد و او را کشت. ضربه يي که به من زده بود هم بسيار عميق بود اما من به طرز معجزه آسايي نجات پيدا کردم.قضات شعبه 74 پس از شنيدن دفاعيات همسر متهم در جلسه يي غيرعلني براي صدور راي دادگاه وارد شور شدند. خیانت

بازدید خوانندگان هفت تیر از نمایشگاه کتاب . جمعه 20 اردیبهشت

.
برچسب ها: خیانت ، متهم ، دادگاه ، قتل ، قمه ، همسر ، شوهر ، عشق ، محاکمه - همسرم دوست پسر دارد - پارتینر

Apr 27

مرد صاحبخانه دوستش را که با همسر او رابطه نامشروع داشت به قتل رساند

حوادث, عشق و خیانت 103 نظر »

The image “http://www.negaheno.net/akhbar/1385/Khordad/32-01.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
هفت تیر 7tir.com
: مردي که پس از ورود به خانه اش متوجه حضور يک بيگانه شده و وي را کشته بود پس از دو بار تبرئه از اتهام قتل، بار ديگر در دادگاه تجديدنظر استان تهران محاکمه مي شود.

به گزارش خبرنگار ما اين پرونده جنايي 7 سال پيش در پيشواي ورامين گشوده شد و کارآگاهان جنايي تحقيقات خود را پيرامون قتل مردي به نام اسماعيل که در خانه يکي از دوستانش مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفته و کشته شده بود، آغاز کردند. محمد - مرد صاحبخانه - در همان مراحل اوليه تحقيق به کشتن اسماعيل اقرار کرد و گفت؛ روز حادثه وقتي در حياط را باز کردم متوجه شدم غريبه يي در خانه ام است، از لاي پنجره که نگاه کردم اسماعيل و همسرم خديجه را در وضعيت نامناسبي ديدم، به همين خاطر به طرف آشپزخانه که در گوشه حياط بود رفتم تا چاقويي بردارم، در همين هنگام فرزند کوچکم مرا ديد و با صداي او که مرا خطاب مي کرد خديجه و اسماعيل به خودشان آمدند. به محض اينکه به داخل ساختمان رفتم، چاقو به دست به سمت همسرم يورش بردم ولي اسماعيل سر راهم قرار گرفت. خديجه فرار کرد و من دوستم را با چاقو زخمي کردم. او همان طور که خونريزي داشت التماس مي کرد وي را ببخشم اما چون از نظر من مهدورالدم بود وي را کشتم.

پس از اعترافات محمد، همسر وي نيز بازداشت شد و تحت بازجويي قرار گرفت. او گفت؛ اسماعيل به واسطه دوستي با شوهرم مرتب به خانه ما رفت و آمد داشت و به اين ترتيب رابطه با مرا آغاز کرد. من هرگز قصد نداشتم به شوهرم خيانت کنم و اسماعيل مرا وادار به اين کار مي کرد. در مورد روز حادثه نيز حرف هاي شوهرم صحت دارد. با اتمام تحقيقات مقدماتي پرونده اين جنايت به دو بخش تقسيم شد و قاضي شعبه دوم دادگاه عمومي ورامين محاکمه خديجه را به اتهام زناي محصنه برعهده گرفت. از سويي مقرر شد محمد نيز در شعبه اول دادگاه عمومي پاي ميز محاکمه برود. خديجه در جلسه محاکمه خود اتهام زناي محصنه را رد کرد و گفت؛ هر چند با اسماعيل رابطه نامشروع داشتم اما اين رابطه هرگز در حد زنا نبود.

شوهر خديجه نيز که در جلسه دادگاه حضور داشت از همسرش حمايت کرد و گفت؛ خديجه هيچ گاه مشکل اخلاقي نداشت و من به غير از روز حادثه مورد خاصي از او نديده بودم.

به اين ترتيب خديجه از اتهام زناي محصنه تبرئه و به خاطر رابطه نامشروع به شلاق محکوم شد. اين زن در حالي آزاد شد که شوهرش همچنان به اتهام قتل عمد در زندان به سر مي برد. هنگامي که نوبت محاکمه محمد فرا رسيد وي بار ديگر اعترافات اوليه اش را تکرار کرد و گفت با توجه به مشاهداتش در روز حادثه به اين يقين رسيده بود که اسماعيل مهدور الدم است. پس از دفاعيات متهم قاضي دادگاه، او را از هرگونه اتهامي تبرئه کرد اما در شرايطي که بايد اين مرد آزاد مي شد به خاطر اعتراض اولياي دم اسماعيل، وي همچنان در زندان ماند. به اين ترتيب رسيدگي مجدد به پرونده محمد به تعويق افتاد تا اينکه پرونده او ديروز به شعبه 39 دادگاه تجديدنظر استان تهران ارجاع شد. اکنون محمد قرار است در شرايطي تحت محاکمه قرار گيرد که بدون هيچ محکوميتي همچنان در زندان به سر مي برد.

Apr 27

دختر صددرصد ايده‌ آل من

داغ, عشق و خیانت, مطالب ادبي و تاريخي 111 نظر »

دختر ایده آل
عکس تزئینی
هفت تیر 7tir.com : در یک صبح زیبا از کنار دختر صد در صد ايده‌ آلم رد مي‌شوم.
راستش را بخواهيد، آن‌قدر‌ها خوشگل نيست. هيچ ويژگي خاصي ندارد. لباس‌هايش ابداً استثنائي نيستند. از خواب بيدار شده و مو‌هاي پشت سرش تاخورده است. جوان هم نيست (بايد سي ساله باشد. دختر دختر هم نيست). با اين وجود از پنجاه متری مي‌تونم بفهمم: او دختر صددرصد ايده‌ال من است. لحظه‌اي که مي‌بينمش، قلبم از سينه‌ام بيرون مي‌زند و د‌هانم مانند چوب خشک است. تيپ محبوب خود شما مي‌تواند دختري باشد که قوزک پا‌هايش، ظريف است يا چشمانش درشت و يا انگشتانش کشيده است. يا اين‌که بي‌جهت مجذوب دختري مي‌شويد که وقتش را سر غذا تلف مي‌کند. تيپ بعضي دختر‌ها هم با سليقه من جور درمي‌آيد. گاهي توي رستوران به خودم مي‌آيم و مي‌بينم خيره دختري شد‌ه‌ام که پشت ميز بغلي نشسته چون شکل بيني‌اش را دوست دارم.
اما هيچکس نمي‌تواند بگويد دختر صددرصد ايده‌الش کاملاً عين تيپي درمي‌آيد که از قبل در تصوراتش داشته. با اين‌که من به بيني توجه خاصي دارم اما شکل بيني اين دختر يادم نمي‌آيد. حتي نمي‌دانم بيني داشت يا نه. تنها چيزي که با اطمينان يادم مي‌آيد اين است که زيبايي خاصي نداشت. عجيب است. به يکي مي‌گويم:”ديروز توي خيابان از کنار دختر صددرصد ايده‌الم رد شدم.”
مي‌پرسد:”جدي؟ خوشگل بود؟”
“نمي‌شه گفت.”
“پس تيپ محبوبت بوده.”
“نمي‌دونم، اصلاً هيچي درباره اش يادم نيست. نه شکل چشاش نه اندازه سينه‌‌هاش.”
“عجيبه.”
“درسته. عجيبه.”
حوصله‌اش سررفته. مي‌گويد: “خوب بهرحال، چيکار کردي؟ رفتي با‌هاش حرف زدي؟ دنبالش راه افتادي؟”
“نه. فقط تو خيابون از کنارش رد شدم.”
اون داره از شرق به طرف غرب مي‌ره و من از غرب به طرف شرق. صبح واقعاً زيباي آوريل است.
کاش مي‌توانستم با‌هاش حرف بزنم. نيم ساعت کفايت مي‌کرد. فقط مي‌خواستم از خودش بگويد. من هم از خودم مي‌گفتم. خيلي دوست داشتم پيچيدگي‌‌هاي تقديرمان را برايش توضيح بدهم که صبح‌گاه زيباي آوريل 1981 به گذشتن ما از کنار هم در يکي ازخيابان‌‌هاي فرعي ‌هاراجوکو منجر شده است. درست مانند ساعتي قديمي‌که به هنگام برقراري صلح جهاني ساخته شد1، برخورد ما بايد مملو از مکتومات مهيج باشد.
مي‌توانستيم بعد از پياده روي، جائي نا‌هار بخوريم. شايد به تماشاي يکي از فيلم‌هاي وودي آلن مي‌رفتيم، در بار هتلي کوکتيل مي‌نوشيديم. آنوقت اقبالمان بالاخره کارمان را به تختخواب مي‌کشاند.
شانس بهم روکرده است.
حالا فاصله مان از پانزده يارد کمتر شده است.
چه‌طوري بهش نزديک شوم؟ چه بگويم؟
“صبح بخير دخترخانوم، فکر مي‌کنين بتونين نيم ساعت از وقتتون رو صرف يه مکالمه کوتاه بکنين؟”
مسخره است. شبيه دلال‌‌هاي بيمه مي‌شوم.
“ببخشيد، مي‌دونين اين دوروبرا خشکشويي شبانه روزي پيدا مي‌شه يا نه؟”
نه اين هم مسخره است. هيچ رخت چرکي هم همراهم نيست. به خرجش نمي‌رود.
شايد اگر حقيقت محض را بگويم کارسازتر باشد. “صبح بخير، شما دختر صددرصدايده‌ال من هستيد.” نه باورش نمي‌شود. اگر هم باور کند، شايد دلش نخواهد با من حرف بزند. شايد بگويد: متأسفم، من دختر صددرصد ايده‌ال شما هستم اما شما پسرصددرصد ايده‌ال من نيستيد. شايد همين‌طور شود. و اگر توي همچين موقعيتي قرار بگيرم، خرد مي‌شوم و هرگز از اين ضربه بهبود نمي‌يابم. من سي ودو سال دارم و پيري که مي‌گويند يعني همين.
جلوي يک گل‌فروشي از کنار هم رد مي‌شويم. توده کوچکي از هواي گرم به پوستم مي‌خورد. آسفالت خيابان مرطوب است و عطر گل‌هاي رز به مشامم مي‌رسد. نمي‌توانم خودم را راضي به صحبت با او کنم. پليور سفيدي به تن دارد و در دست راستش، پاکت نامه سفيدي را حلقه کرده که فقط يک تمبر کم دارد. از چشمان خوابالودش معلوم است براي کسي نامه نوشته. لابد شب قبل را تماماً صرف نوشتن اين نامه کرده. شايد تمام راز‌هايش توي اين پاکت باشد. چند قدم ديگر جلو مي‌روم و وقتي برمي‌گردم: بين جمعيت گم شده است.
البته حالا خوب مي‌دانم چه بايد مي‌گفتم. مي‌توانستم سخنراني دورودرازي بکنم. شايد آن‌قدر دورودراز که نتوانم سرو تهش را هم بياورم. هيچکدام از ايده‌‌هايي که به ذهن من خطور مي‌کنند در عمل چندان درست از آب درنمي‌آيند.
اوه، خيلي خوب، مي‌توانستم اين طوري شروع کنم:”روزي….روزگاري” و اين طوري تمامش کنم:”داستان غم انگيزي بود، نه؟”
روزي روزگاري، دختر و پسري زندگي مي‌کردند. پسر هجده سالش داشت و دختر شانزده سال. نه پسر آن‌قدر‌ها خوش تيپ بود و نه دختر چندان خوشگل. پسر تن‌هاي معمولي و دختر تن‌هاي معموليي بودند، مثل بقيه مردم. اما قلباً باور داشتند که جايي روي کره زمين، دختر صددرصد ايده‌ال و پسر صددرصد ايده‌الشان وجود دارد. بله آن‌‌ها به معجزه اعتقاد داشتند. معجزه اي که واقعاً اتفاق افتاد.
روزي در گوشه اي از يک خيابان به هم برخوردند.
پسر گفت: “شگفت انگيزه! همه عمر دنبال تو گشته ام. شايد باورت نشه اما تو دختر صددرصد ايده‌ال من هستي.” و دختر هم گفت:”و تو هم پسرصددرصد ايده‌ال من. عيناً همون طوري هستي که تصور مي‌کردم. انگار دارم خواب مي‌بينم.”
روي نيمکتي در پارک نشستند، دستان هم را گرفتند و ساعت‌هاي متمادي داستان زندگي خود را براي همديگر تعريف کردند. ديگر تن‌ها نبودند. نيمه صددرصد ايده‌ال خود را يافته بودند و نيمه صددرصد ايده‌الشان نيز آن‌‌ها را يافته بود. چقدر عالي است که نيمه صددرصد ايده‌ال خود را بيابي و نيمه صددرصد ايده‌الت نيز تو را بيابد. اين يک معجزه بود. معجزه هستي.
اما همين‌طور که نشسته بودند و صحبت مي‌کردند، تاروپود بسيار ريز شک در قلب‌هايشان ريشه مي‌دواند: طبيعيه که رويا‌هاي آدم به همين سادگي به حقيقت بپيوندند؟ به اين ترتيب وقتي سکوتي زودگذر بينشان حکمفرما شد، پسر به دختر گفت:”بيا خودمونو محک بزنيم.. فقط يه بار. اگر ما دوتا واقعاً عاشقاي صددرصدايده‌ال هم باشيم، يه روزي يه جايي بي بروبرگرد همديگه رو مي‌بينيم. و وقتي اين اتفاق افتاد و مطمئن شديم عاشقاي صددرصد ايده‌ال هم هستيم، همونجا و همون لحظه با هم ازدواج مي‌کنيم”.
دختره گفت:”درسته، دقيقاً بايد همين کارو بکنيم.”
اين طوري بود که از هم جدا شدند. دختر به سمت شرق رفت و پسر به سمت غرب.
اما آزمايشي که رويش توافق کردند، هيچ لزومي‌نداشت. نبايد زيربارش مي‌رفتند بخاطر اين‌که واقعاً عاشقان صددرصد ايده‌ال هم بودند و ملاقاتشان يک معجزه بود. اما آن‌قدر جوان بودند که نتوانستند اين را بفهمند. امواج سرد و لاقيد تقدير، جبارانه آن‌‌ها را به پيش بردند.
زمستان روزي، دختر و پسر هر دو گرفتار آنفلوآنزاي وحشتناک فصلي شدند و بعد از هفته ‌ها سرگرداني بين مرگ و زندگي، خاطرات تمامي‌سال‌هاي گذشته از ذهنشان پاک شد. وقتي بيدار شدند، سرشان مثل قللک دي.اچ لورنس کودک، خالي خالي بود.
با اين وجود آن دو آدم‌هاي باهوش و مصممي‌بودند و با تلاش‌هاي بي‌امان توانستند بارديگر علم و شعوري را بدست آورند که آنان را به حالت شهروندي کامل برگرداند. شکر خدا، چنان شهروندان برجسته‌اي شدند که مي‌توانستند مسيرشان را از يک خط مترو به خط ديگر عوض کنند و در اداره پست نامه‌اي سفارشي بفرستند. در واقع، حتي عشق را دوباره تجربه کردند. عشقي با ميزان هفتادوپنج يا حتي هشتادوپنج درصد را.
زمان با سرعتي سرسام آور گذشت و خيلي زود پسر سي و دو ساله شد و دختر سي ساله.
يک روز صبح زيباي آوريل، در جستجوي فنجاني قهوه براي آغاز روز، پسر از غرب به سمت شرق مي‌رفت، و در همين اثنا، دختر براي ارسال نامه اي سفارشي از سمت شرق عازم غرب بود. هردو در خيابان فرعي و تنگ محله ‌هاراجوکوي توکيو بودند. وسط‌هاي خيابان از کنار هم گذشتند. لحظه‌اي کوتاه، سوسوي خفيفي از خاطرات فراموش شده بر قلبشان تابيدن گرفت. تلاطمي‌در سينه ‌هاي هر دو افتاد. و فهميدند که:
اون دخترصددرصد ايده‌ال منه.
اون پسر صددرصد ايده‌ال منه.
اما تابش خاطراتشان بي‌رمق بود و افکارشان وضوح چ‌هارده سال قبل را نداشت. بي‌هيچ کلمه اي از کنار هم رد شدند و براي هميشه بين جمعيت گم و گور شدند.
داستان غم انگيزي بود، نه؟
همينه، بايد همينارو بهش مي‌گفتم.

Apr 22

ادعاي دروغين زن شوهر دار برای براي پنهان کردن رابطه غير اخلاقي

اخبار داغ, اخبار ايران, جامعه, حوادث, داغ, زنان، دختران و خانواده, عشق و خیانت 258 نظر »

هفت تیر 7tir.com : زن جوان براي تبرئه خود از روابط مخفيانه اش ادعا کرد که سه پسر دانش آموز او را ربوده و مورد تعرض قرار دادند.

چندي پيش زن جواني که خود را شيوا معرفي مي کرد به ماموران پليس مراجعه کرد و مدعي شد سه پسر جوان او را ربودند و قصد آزار وي را داشتند.

اين زن در توضيح ماجرا گفت؛ صبح از خانه بيرون آمدم و به قصد رفتن به دانشگاه سوار ماشين شدم، به جز راننده دو جوان سوار بر خودرو بودند به همين خاطر شک نکردم و مطمئن شدم که راننده مسافرکش است. مقداري از مسير را که طي کرديم من يکدفعه متوجه شدم که از مسير اصلي خارج شده ايم. هرچه داد و فرياد کردم فايده يي نداشت. سه پسر جوان مرا به بيابان کشاندند و شروع به عکسبرداري از من کردند و مي خواستند مرا مورد آزار قرار دهند. در همين لحظات بود که متوجه شدم يک وانت از جاده خاکي مي آيد. با داد و فرياد کمک خواستم و سه مردي که درون وانت بودند به من کمک کردند اما سه پسر متعرض متواري شدند.

با اعلام شکايت اين زن تحقيقات پليس آغاز شد و ماموران موفق شدند يکي از سه پسر متهم را دستگير کنند. وي اتهام آدم ربايي را رد کرد و در توضيح ماجرا گفت؛ من دانش آموز سال آخر دبيرستان هستم و چند ماه قبل با اين زن آشنا شدم. اوايل نمي دانستم او شوهر دارد و فکر مي کردم که مجرد است به همين خاطر رابطه ما بيشتر شد. روز حادثه مطابق قرار قبلي من اين زن را سوار ماشين کردم در حالي که دو دوستم هم سوار ماشين بودند براي برقراري رابطه غيراخلاقي با هم مطابق قرار به بيابان هاي اطراف رفتيم.

دقايقي بعد وانتي به طرف ما آمد، اين زن که ترسيده بود با داد و فرياد از ما دور شد و به طرف وانت رفت، او ترسيده بود و فکر مي کرد که دستگير و رازش فاش مي شود. به همين خاطر چنين کاري را انجام داد و بعد هم به دروغ عليه من و دوستانم شکايت کرد.

با اظهارات اين پسر جوان ماموران پليس تحقيقات گسترده خود را آغاز کردند. بررسي هاي نامحسوس پليس نشان داد زن شاکي شيوا نام ندارد و ادعاي او دروغ بوده است. آنها همچنين دريافتند اين زن خانه دار است و چند سال قبل ازدواج کرده و با ميل خود به همراه سه پسر جوان رفته است.

بنابراين زن جوان بار ديگر بازجويي شد. او گفت؛ به خاطر اختلافات شديدي که با شوهرم داشتم، رابطه سردي بين ما بود. به همين خاطر با پسر جوان رابطه برقرار کردم. من نمي دانستم او دوستانش را هم همراه خودش آورده است وقتي به بيابان رسيديم متوجه شدم يک وانت به سمت ما مي آيد، خيلي ترسيدم و براي تبرئه کردن خودم مجبور شدم به سرنشينان وانت بگويم سه پسر مرا ربوده اند. پليس براي انجام تحقيقات بيشتر زن جوان و سه پسر متهم را بازداشت کرد و تحقيقات از آنها ادامه دارد.

.

برچسب ها : رابطه غیر اخلاقی ، پلیس ، زن ، جوان ، ترس

Mar 16

آنچكه زنان هنگام ملاقات با مردان به آن توجه ميكنند

آموزش متفرقه, داغ, زنان، دختران و خانواده, عشق و خیانت, مقالات 96 نظر »

دوست دختر عشق دوست داشتن ازدواج
هفت تیر 7tir.com : وقتي مردي يك زن را مورد توجه قرار ميدهد، قوه تخيلـش بكار مي افتد. در اغلب موارد اينكه او چه چيـزي پوشـيـده است اهميت ندارد. براي مردان، قوه تــخيـل باعـث ايـجـاد پيش بيني ها و اميد به آشنايي ميگردد!

از طرف ديگر هنگامي كـه يـك زن مـردي را مـورد توجه قرار مــي دهــد، بــندرت در وحله اول تفكرات جنسي در مورد او بـه ذهـنـش خطور ميكند. بيـشتر احتمال دارد كه وي او را مورد توجه قرار دهد به اين دليـل كه شبـيه مردي است كه ميتواند از خود به لـحاظ جسماني، احساسي و مالي مراقبت نمايد و بـنــظر ميرسد كه ميتواند بر اغلب چالشها و سختي هاي زندگي فائق آيد.

متاسفــانـه بـرخـي از مــردان بسياري از ارزشـهـاي والاي انساني را ناديده گرفته و وقـتـي زنـي را مـورد تـوجـه قـرار مي دهند، دو فكر نكوهيده و ناپسند زير به سرعت از ذهنشان خطور مينمايد:

1- او بدون لباس چگونه بنظر خواهد رسيد؟

2- روابط جنسي او چگونه خواهد بود؟

هنگامي كـه زنـان مـردي را مورد توجه قرار مي دهند، معمولا سه فكر از ذهنشان عبور ميكند:

1- آيا شاغل است؟

2- آيا شغل خوبي دارد؟

3- آيا او ميتواند شغل خوبي را تـا مـدتي كـافي حفظ كند تا هر دو بتوانيم از مـنفعت آن بهرمند شويم؟

شايد اين دليل آن باشد كه چرا مردان احـساس ميكنند پذيرفته شدن آنها توسط يك زن منوط به گذراندن يك تست مشكل در مورد وضعيت جسماني و ماليشان است.

مردها نگاهي سر سري دارند، زن ها موشكافانه ميبينند

بـرخـلاف بـاور عـمومي، زنـها بـيشتر از مردان به مسائل ديداري اهميت مي دهند. آنـها تـمايل دارنـد آنچه را كه دوست دارند ببينند. اين ديدن لـزوما همـراه با خـيـره شـدن و زل زدن نيست و لزومي ندارد كه آن چيز كاملا واضح و آشكار باشد. يك نـگـاه گذرا كافيست كه تمام جزئيات در ذهن آنها ثبت گردد. مردان تحسين مي كنـنـد زنـان تـفتيش؛ يك زن ممكن است قبل از اينكه چشم در چشم يك مرد دوخته باشد و يـا ايـنـكه توجهش را به خود جلب نموده باشد، بخواهد تصميم به علاقمند شدن به آن مرد بگيرد.

مـردان پـستي بلندي ها و برجستگي ها را مورد توجه قرار مي دهـنـد، زنان ساخـتـار و بـنيان را. آنها به چشمها، دستها، دندانها، لبـخـند و كلاس مردان نـيـز توجه مي كـنـنـد. زنهايي كه بيشتر به خصوصيات وجودي مردان اهميت مي دهنـد، به مردان صادق، اهل گردش روي، قابل اعتماد و با استيل، زيرك، خوش مشرب و باكلاس توجه ميكنند. چنين مرداني به عـنـوان افرادي دوست داشـتـني، مـهربان و علاقمـنـد بـه ديـگران درنظر گرفته مي شوند. آنها محدوده وسيعي از تماسها و بـرخـوردهاي شـخـصي را ايجاد و نگهداري ميكنند.

زن ها از چشمهايشان بـراي برقراري ارتبـاط با مـرد مورد علاقه خود استفاده ميكنند. از طرف ديگر مردها، از تماسهاي چشمي و ديداري در مورد زن مورد علاقه خود اجتناب مينمايند.

با اينكه زنها مي گويند كه دوست ندارند يك مرد به بدن آنها خيره شود، وقتي مـردي كه ممكن اسـت به او عـلاقمند باشند عميقا در چشمهايشان نگاه ميكند، بدون اينـكه ابراز كنند، احساس شعف و شادماني بسيار مي نمايند. مردي كه ميداند براي انتقال علاقه خود به همسر آينده اش چگونه بايد از چشمهايش استفاده كند موفقتر از مردي خواهد بـود كه از نگاه كردن مستقيم به چشمهاي زن مورد علاقه اش خودداري مي كند. تبادل تماسهاي چشمي مرحله آغازين ابراز علاقه محسوب ميگردد.

چگونه ميتوانيد او را علاقمند نگهداريد؟

راز چشم ها

موثرترين روش نگاه كردن به همسر آينده تان چيست؟ از او مي خواهيد برق دلربـايي را در چشمهاي شما ببيند؟ مستقيما در چشمهايش نگاه كرده، گويي كه مي خـواهيد او را هيپنوتيزم كنيد، لبخند بزنيد و با خود بينديشيد: ” آنچه را كه ميبينم دوسـت دارم. ” توجه داشته باشيد كه نگاه شما بايد عاري از شهوات نفساني باشد چراكه زنها خيلي راحت ميتوانند به اين موضوع پي ببرند و پيامدش كاملا مشخص است.

بكار بردن موثر و صحيح چـشمها در مـورد يك زن دو هدف را دنبال ميكند. اول اينكه شما علاقه خود نسبت به او را ابراز مي داريد. دوم اينكه ميتوانيد آنچكه او از طريق تماسهاي چشمي سعي در بيانش دارد را تشخيص داده و حدس بزنيد. روي بـرگـردانـدن از يك زن بعد از اينكه با او تماس چشمي برقرار نموديد، بيانگر ضعف و سستي مي باشد. وقتي براي اولين بار با زن مورد علاقه خود تماس چشمي برقرار كرديد، اجازه دهيـد كـه او اين تماس را قطع كند. ممكن است احساس ناراحتي كنـيد، امـا امـتـحان كـنـيـد؛ اين روش جواب ميدهد!

اغلب زنها مي توانند بگويـند كه آيا يـك مـرد چشم هاي خـائن، چشم هاي دروغگو، چشم هاي متقلب، چشم هـاي مـتــاهل، چشمهاي منحرف و چشمهاي صادق دارد يا خير.

چنانچه مردي از چشمهايش به صـورتي نادرست استفـاده كند، مـمـكن اسـت شـانس موفقيت در برگزيدن همسر مورد علاقه اش را از دست بدهد. زنها قوه درك بالايي دارند. آنها مي تـوانند از نگاه يك مرد احساس كنند كه آيا او صادق و قابل اعتماد است يا خيـر.

اگر مردي از بـرقراي تـمـاس چشمـي بـا زن مـورد عـلاقـه اش خـودداري كـنـد، پـيـغـامـي ميفرستد مبني بر نداشتن تجربه كافي درمورد زنها،خجالتي بودن و عدم اعتماد بنفس و اگر خيلي شديد به وي خيره شود، باعث ناراحتي او خواهد شد. مـردانـي كـه تـجـربـه زيادي در مورد زن ها ندارند بصورت شهواني و نادرست به آنها نگاه ميكنند. مرداني كـه نگاهي مطمئن حاوي پيغام ” ميتوانم ترا داشته باشم!” ، بـه همسر آينده اشان دارند، او را مجذوب خودشان ميكنند.

بغير از اينكه زن هـا دستان يـك مـرد را براي اينكه ببيند آيا حلقه ازدواج دارد يا خير، نگاه ميـكنند، يك دليل ديگر را نيز دنبال ميكنند. اگر انگشت انگشتر يك مرد از انگشت سبابه او بلندتر باشد، مفهومش اين است كه سطح تستوسترون ( تستوسترون هورموني در بدن است كه براي تحركات جنسي، تنظيم مقدار چربي، نگهداري عضلات، تعديل قند و فشار خون و جلوگيري از افسردگي مورد نياز است ) بـالايي دارد. اگـر انـگشـت انـگشتر كوتاه تر از انگشت سبابه باشد، مقدار تستوسترون كمتر از ميزان متوسط آن است.

مـردها به سادگي و به اندازه زنها لبخند نمي زنـنـد. اگـر يـك زن خـوشـحـال بـاشـد و يـا احساسات مسرت بخشي را تجربه كند، لبخند ميزنـد. در ميـهمـاني هاي فاميلي خود اگر دقت كنيد كمتر مردي را ميـبينيد كه لبخند بر چهره اش باشد. اغلب آنها طوري بنظر ميرسند كه گويي از حضورشان در ميهماني خوشنود نيستند.

افراديكه داراي چهره اي مـعمولي هستـند و لبخند ميزنند اغلب جذاب تر از مردان خوش قيافه و زنـان زيـبـايي هستند كه لبخند نميزنند.

لبخند يك مرد نشان دهنده دلربايي، خوش بيني، مهربـانـي و با احـسـاسي او اسـت و بيانگر آن است كه آنچه را كه مي بينـد دوسـت دارد و از هـمه مـهمتر شخصي است كه مي توان با او ارتباط برقرار نمود. هنگاميكه ما لبخند ميزنيم عضـلات صـورتمان سيستم عصبي را براي توليد هورمون خاصي بنام “مورفين مغزي” تحريك ميـنمايد. ايـن هورمون در ما احساسي دلپذير و آرامش بخش ايجاد ميكند. ترشح آن يك اثر بي حـسي نـيز به دنبال خواهد داشت.

اكنون وقت آن رسيده كه بيشتر از يك مرد معمولي باشيد.

نقطه نـظر زنها اغلب مردان افرادي معمولي مي باشند امـا برخي از مردان از لحاظه درجه و رتبه ارجحـيـت دارنـد. زنان كلاس يك مرد را چگونه تعريف ميكنند؟ كلاس مانـنـد يك رنگين كمان است. زنها نمي دانند كه كلاس را چـطـور بـايـد تـعـريف كنند، اما وقتي آنرا مي بـيـنـنـد مـتـوجه اش ميـگردند. يـك تـجـلي خاص بهمراه هر مرد با كلاس وجـود دارد. او طوري رفتار مي نمايد كه توجه هر زني را به خـود معطوف ميكند.

يـك مرد باكلاس هر چيزي را با استيل انجام مي دهـد. در عين حال متظاهر و خودنما نمي باشد. او مجبـور نيـست كلاسش را به رخ ديگران بكشد. او به همان اندازه اي كـه بـه خـودش عـلاقه دارد، بـه ديـگران نيز علاقمنـد اسـت. او ميتواند متواضع و فروتن باشد.از همه مهمتر او با همه زنها با احترام و عزت رفتار ميكند.

يك مرد بـعـد از مـلاقات بـا همسر آينده خـود در يـك مـيهماني چهار چيز را بخاطر خواهد سپرد:

1- آيا با او رقصيد؟

2- آيا او را بوسيد؟

3- آيا به او شماره تلفن داد؟

4- آيا شبي كه او را ملاقات كرد با او صحبتهاي عاشقانه رد و بدل نمود؟

يك زن نـيز بعد از اين كه همسر آينده اش را ملاقات نمود همين مسائل را به ياد خواهد سپرد. اگر چه زنها موارد زير را نيز در مورد شوهرشان به ياد خواهند داشت:

1- چگونگي برقراري ارتباط اوليه توسط او

2- لباس او

3- ادوكولون او

4- نوشيدني و غذايي كه براي خوردن انتخاب كرد

5- آيا مرد با ادب و با تربيتي بود؟

6- آيا با مردها و زنهاي ديگر برخوردي داشت؟ و اگر داشت چگونه

7- آيا او را خنداند؟

قيافه زيبا همه چيز نيست

اين باور كه زنها فقط به مردهاي خوش تيپ و خوش اندام توجه ميكنند افسانه اي بيش نيست. مرداني كه خود را براي تحت تاثير گذاشتن ديگران آماده ميـكنند، مـهربان و اهل گردش هستند و خوش مشربي خويش را به نمايش مي گذارند، كـسـاني هــستند كه براي زنان ديگر جنبه رقابتي پيدا مي كنند. وقـتـي در مورد آن فـكر كـنيد، بـه بـسياري از مسائل پي خواهيد برد.

از آنجايي كه لباسـها معمولا 95 درصد از بدن يك مرد را ميپوشانند، منطقي است كه از زنها انتظار داشــته باشيد كه به آنچه كه بر تن داريد توجه كنند. همچنين مرداني كه با مـردان و زنـان ديگر معاشرت مي كـنـند، نـا اميد و افسرده بـه نـظـر نـمي رسنـد. زن ها احساسات خود را دنبال كرده و به آنها پاسخ ميدهند. خنده برانگيزنده احساس مسرت است، و زنها عاشق خنديدن مي باشند. اين نكته را هنگاميكه به دنبال همسري براي خود ميگرديد به ذهن بسپاريد.

قبلی : چگونه می توانید به علاقه یک زن به خودتان پی ببرید
.
چگونه - زنان - عشق - جلب توجه - مردان - زنها - مردها - دوست داشتن - ابراز عشق - چگونه - چطور

Mar 12

خيانت زن فيلمبردار قتل شوهرش را رقم زد

اخبار ايران, حوادث, عشق و خیانت 108 نظر »

زن خیانت کار
عکس تزئینی
هفت تیر 7tir.com : زن فيلمبرداري که در پي رابطه با يک مرد همسرش را قرباني خيانت خود کرده بود به اتفاق همدستانش دستگير شد.به گزارش خبرنگار ما راز خيانت شهره زن جوان، 72 ساعت بعد از اينکه جسد شوهرش در بيابان هاي اطراف قزوين پيدا شد توسط ماموران پليس برملا شد.چندي پيش ماموران گشت پليس قزوين در يک منطقه بياباني جسد مردي جوان را پيدا کردند که دست و پايش با طناب بسته شده بود و به نظر مي رسيد وي خفه شده است چراکه دهان او نيز با پارچه بسته شده بود.با انتقال جسد به پزشکي قانوني و بررسي مشخصات افرادي که نامشان در ليست مفقودي ها بود مشخصات فردي به نام احمد به دست آمد که شباهت زيادي به جسد داشت. بنا بر اين خانواده احمد از جمله همسرش شهره براي شناسايي هويت جنازه به پزشکي قانوني فراخوانده شدند و تاييد کردند جسد متعلق به احمد است. نحوه قتل احمد ظن کارآگاهان نسبت به اين موضوع که وي به دست همسرش کشته شده است را برانگيخت و به همين خاطر شهره زير نظر گرفته شد. او سپس وقتي در برابر سوالات پليس قرار گرفت با گفته هاي ضد و نقيض اش شک کارآگاهان را دوچندان کرد. در نهايت با توجه به مدارک به دست آمده، شهره بازداشت شد و در بازجويي هايي فني - پليسي از خيانت به شوهرش پرده برداشت و عاملان قتل احمد را معرفي کرد. وي گفت؛ ماه ها پيش با مرد همسايه رابطه برقرار کردم وي که حسين نام دارد خيلي نسبت به من ابراز علاقه مي کرد. من و شوهرم فيلمبردار مجالس هستيم و حسين در مراسم مختلف اعضاي خانواده اش از من مي خواست وظيفه فيلمبرداري را برعهده بگيرم. من سه فرزند داشتم و زندگي ام خوب بود، اما حسين آنقدر نسبت به من ابراز علاقه کرد که اغفال شدم. او به من گفت براي اينکه بتوانيم با هم ازدواج کنيم بايد از احمد جدا شوم اما نگران بچه هايم بودم و در نهايت حسين تصميم به قتل احمد گرفت.وي ادامه داد؛ روز حادثه حسين به بهانه اينکه مهماني خانوادگي دارد از احمد خواست تا همراهش برود، شب که شد مرد همسايه برگشت و به من گفت شوهرم را کشته است.با اعتراف اين زن، پليس حسين را دستگير و اين مرد به قتل احمد اعتراف کرد. وي گفت؛ از ازدواج با همسرم راضي نبودم و به همين خاطر هم علاقه يي به او نداشتم تا اينکه شهره زن همسايه را ديدم و به او دل بستم. شهره فيلمبردار مجالس بود و من براي چند مجلس خانوادگي که داشتيم او را دعوت کردم و اين طور بود که ارتباط ما بيشتر شد. فکر مي کردم واقعاً عاشق او شده ام و بدون شهره نمي توانم زندگي کنم، به وي اصرار مي کردم از همسرش جدا شود و طلاق بگيرد اما وي قبول نمي کرد و گفت نمي تواند از بچه هايش جدا شود. به همين خاطر تصميم گرفتم احمد را بکشم تا بتوانم با شهره ازدواج کنم.مرد متهم ادامه داد؛ روز قبل از قتل ابتدا نقشه ام را با يکي از دوستانم و يکي از اقوامم در ميان گذاشتم. شب حادثه به بهانه فيلمبرداري احمد را به بيرون از خانه کشاندم و بعد سوار ماشين شديم، در راه من به جاده خاکي پيچيدم و در اين هنگام به همراه دو همدستم دست و پا و دهان احمد را بستيم و وي را خفه کرديم.با اعترافات اين مرد همدستانش نيز دستگير شدند و پرونده با قرار بازداشت شهره، حسين و همدستانش براي تحقيقات بيشتر به اداره آگاهي فرستاده شد.

.
زن - شوهر - همسر - قتل - فیلم بردار - فیلمبردار - مرد همسایه

Mar 09

طبق حکم دادگاه ایتالیا : زنان شوهر دار خیانتکار می توانند دروغ بگویند

اخبار داغ, اخبار جهان, داغ, زنان، دختران و خانواده, عشق و خیانت 58 نظر »

زن خیانت به شوهر
بالاترین دادگاه تجدیدنظر در ایتالیا حکم داد زنان مزدوج ایتالیایی که به شوهران خود خیانت کرده اند، می توانند برای حفظ آبروی خود دروغ بگویند.

هفت تیر 7tir.com : دادگاه این حکم بی سابقه را پس از مطرح شدن پرونده زنی صادر کرد که محکوم به دادن شهادت دروغ به پلیس شده بود.

این زن محکوم شده بود که به دروغ، دادن تلفن همراه خود به معشوقش را انکار کرده بود.

دادگاه تجدیدنظرحکم داد که این زن با ارائه شهادت دروغ قانون را نقض نکرده است.

در حکم دادگاه وارونه جلوه دادن حقایق برای مخفی نگه داشتن روابط خارج از چارچوب خانواده موجه دانسته شده است.

این درحالی است که انتظار می رفت در کشوری عمدتا کاتولیک مثل ایتالیا، دادگاه دید سختگیرانه تری نسبت به مسائلی چون دروغگویی و خیانت داشته باشد.

منابع خبری از این زن تنها با نام کارلا نام برده اند که ظاهرا در شهر پورتو ارکوله در ساحل توسکانی ساکن است.

در پرونده محکومیت کارلا، دادگاه او را مجرم دانسته بود که تلفن همراه خود را به جیووانی، معشوقش قرض داده است و او نیز با استف

Mar 05

چگونه می توانید به علاقه یک زن به خودتان پی ببرید

داغ, زنان، دختران و خانواده, عشق و خیانت, مقالات 337 نظر »

قبل از اینکه مطلب را بخوانید باید خدمتتان عرض کنم که به دلیل دست تنها بودن در روزهای اخیر و گرفتاری های کاری سایت تا شنبه آپدیت نخواهد شد .
خوش باشید . سردبیر
زن علاقه عشق عاشق
هفت تیر 7tir.com
: شـنيدن جواب رد از طـرف يـك زن بـراي مـردان اصـلا” مسئله خوشايندي نمي باشد. هيچ چيـز بـه انـدازه اينكه زن روياهايتان تقاضاي ازدواج شمـا را نـپـذيـرد، براييـتـان گـران تـمـام نـمي شود. پـيـش خـود تـصـور ميكرديد كه او به شما علاقه مند است ولي احتمالا” برداشتتان از علائم علاقمندي او اشتباه بوده است.

از نقطه نظر مردان، زنان هنگام ابراز علايق رومانتيك خود بصورتي زيركانه و پيچيده عمل ميكنند(مگراينكه طرف مقابلشان خوش تيپ و پول دار باشد آنجوريكه خودشان اظهار مي كنند) و اكثر آنها جوابهاي ضـد و نقيضي ميـدهـند چون خودشان مطمئن نيستند كه چـه چيزي در سرشان ميگذرد.

بنابراين آنچه كه اغلب آقايان به دنبالش هستند، يك سري علائم و نشانه هايي اسـت كه بوسيله آنها متوجه علاقمندي حقيقي طرف مقابلشان شوند.

در زير برخـي از نـشـانه هـاي كـه مي تـواند نـشانه علاقمندي يك زن باشد را مشاهده ميكنيد:

1- او همگام با شما است

ناگهان متوجه ميشويد كه او همه جا حضور دارد. او “بطور اتفاقي” هر كجا شما هستيد پيدايش مي شود، يا در راه روي محل كارتان مرتب جلوي شما قدم ميزند، يا “تصادفي” به شما برخورد ميكند، يا در ميهماني در اطراف شما مانور مي دهد.
آنچه كه او انجام ميدهد تلاش براي جلب توجه شما است، و بـراي اين اسـت كه خود را در موقعيتي قرار دهد تا شما “قدم اول” را برداريد. مسئله اينـجا اسـت كــه بـسـيـاري از مردان نسبت به اين عمل زنان بيتوجه هستند و به همين دليـل بسياري از فرصت ها را از دست ميدهند. مردان مستقيم عمل مي كنند، زنان غير مستقيم. بنابرايـن اگر زنـي مكررا” شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اينكه او اينكار را عمدا” انـجام ميدهد زياد است

.

2- او حركاتي بخصوص انجام مي دهد

يك جمله قديمي مي گويد:”جسم دروغ نمي گويد.” طبيعت بشر را جوري برنامه ريزي نموده كه هنـگام ابـراز عـلاقه بـي اخـتيـار شـروع بـه انـجام يـك سـري حركات جسماني مشخص ميكند. اين اعمال غير شفاهـي از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چيزي جالب گرفته تا لبخند زدن و لمس كردن، متغير است

.
در اينجا برخي از علائم زبان جسماني را مشاهده ميكنيد:
اشاره نمودن در جهت شما با پاها يا شانه ها
خم شدن به طرف شما هنگام صحبت
بازي كردن با مو و دست كشيدن لاي موها
نوازش كردن جواهرات ( مانند گوشواره ) و لمس نمودن دسته عينك
چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو
تقليد از حركات شما ( مثلا” اگر دست خود را روي ميز بگذاريد او هم همين كار را ميكند.)
لبخند زدن هنگاميكه شما او را برانداز ميكنيد.

اگر برخي از اين علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نموديد، تقريبا” مي توانيد مطمئن شويد كه او چراغ سبز شروع رابطه براي ازدواج را دارد به شما نشان ميدهد

۳- او هيچگاه براي شما سرش شلوغ نيست

اين اصلي ترين قانون بازي عشق است. اگر زني علاقه به برقراري رابـطـه و بـيرون رفتن با شما داشته باشد، هميشه خودش را در دسترس قرار ميدهد. يـعنـي او يـك شـمـاره تلفن كاري يا آدرس ايميل به شما خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن يا ايـميـل شـما جواب خواهد داد. او دعوت شما را براي با هم بودن خواهد پذيرفت - و اگر او در روزي كه شما تعيـين كرده ايد وقت نداشت، چيزي شبيـه اين خواهد گفت: “خوب، اين پنجشنبه نميتونم، اما اگر اشكال نداره بندازيم براي پنجشنبه ديگه، باشه؟ ”

شـمـا هـرگـز از يـك زن عـلاقـمـند چـنين جملاتي را نخواهيد شنيد: ” الان واقـعـا” سـرم شلوغه”، يا

“بذار بينم وقت دارم”، يا “نميدونم بتونم بيام يا نه”

4-او در مورد شما كنجكاو است

زني كه به شما علاقمند است دوست دارد همه چيزتان را بداند ( تا بتواند در اين مـورد با دوستان دخترش صحبت كند). او درمورد خانواده،پيشينه،سليقه غذايي، موسيقي، فيلم و مسائل گوناگون شما پرسش خواهد كرد. انگيزه اصلي او اين اسـت كـه عـلايـق شما را بشناسد تا بتواند خود را داراي علايق مشــتـرك بــا شما نموده و پـيـوسـتـگـي بيشتري با شما ايجاد كند- اگر از قايق سواري خوشتان نميآيد، او نيز ناگهان از اين كار متنفر مي شود

5- او وضعيت مالي شما را مي سنجد

زن علاقمند دوست دارد منابع و بنيه مالي همسر آينده خود را مورد سنجش قرار دهد. سؤالاتي مانند: “كجا زندگي ميكني؟”، “چه ماشيني داري؟” و “شغلت چيه؟” مـيتواند نشانه علاقمندي وي باشد. اگر پاسخ اين سؤالات مطابق با “استانداردهاي” او باشــد، علائم بعدي ظاهر خواهند شد وگرنه او در غباري از مه فرو خواهد رفت

6- او در مورد آينده صحبت ميكند

يك زن علاقمند هميشه دوست دارد در مورد نقشه هاي آينده و كارهايي كه ميتوان