هفت تیر

اخبار هفت تیر

عضویت در هفت تیر

نوشته‌های تازه

  • آغاز به کار مجدد سایت هفت تیر از اول مهر
  • دادستان زنجان رسما اعلام کرد : مددی و دختر مورد تعرض ، صیغه بوده اند
  • آیا قطبی بخاطر همسرش پرسپولیس را در گرمای 50 درجه به امارات برد ؟
  • تجارت پرسود خرافات در تهران : پیلم بده تا فالت بگیرم
  • گروگان گیری 16 نظامی ایران و قتل 6 نفر از گروگان ها توسط جندالله
  • آیا احمدی نژاد شلوار ش را خیس کرده ؟
  • روزی که خانه ما دزد زد و خاطره من از آگاهی و دادگاه
  • نشستن خانم های مانتویی در ردیف های اول تالار وحدت ممنوع شد
  • مددی آزاد شد و دانشجویانی که او را رسوا کردند همچنان در زندان به سر می برند
  • تصویری از یک جراحی عجیب : پیوند دست به پا
  • گران ترین های لیگ برتر
  • وام 65 ميليون دلاري ايران براي توسعه برق رساني در سري لانكا
  • احمدی نژاد : اطلاع دقیق دارم که همه سربازان و نیروهای نظامی آمریکا با ما هستند.
  • دانلود فرم جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار برای دریافت نقدی یارانه
  • فیلم شلیک سرباز اسرائیلی به پای یک مبارز دستگیر شده فلسطینی

آخرين مطالب مورد بحث

  • great: در درگیری عزاداران حسینی در اصفهان با ماموران نیروی انتظامی
  • great: در درگیری عزاداران حسینی در اصفهان با ماموران نیروی انتظامی
  • حسن زاده: در نامه آیت الله منتظری به آیت الله خمینی تاییدی بر تجاوز به دخترهای باکره در زندان ها
  • خ ر ک ی ر: در از دفترچه خاطرات يك رئيس جمهور : شخصا مسكن را ارزان مي كنم
  • نیکو نام: در از دفترچه خاطرات يك رئيس جمهور : شخصا مسكن را ارزان مي كنم
  • طاهرزهي - در گروگان گیری 16 نظامی ایران و قتل 6 نفر از گروگان ها توسط جندالله
  • babak: در اختراع یک سوئدی برای جلوگیری از تجاوز به زنان
  • اصفهانی سگ زاد هوس باز: در ارائه فیلتر شکن رایگان هر روز در هفت تیر
  • یکی: در نیروی انتظامی با کمک خبرگزاری دولت ناموس مردم را به معرض نمایش گذاشت
  • یکی: در فیلم شلیک سرباز اسرائیلی به پای یک مبارز دستگیر شده فلسطینی
  • یکی: در عکس محمود احمدی نژاد با کارمندان زن سازمان ملل
  • farzad: در در قزوین یک قاضی دادگستری پس از تجاوز به یک پسر بچه در زندان خودکشی کرد
  • د: در آغاز به کار مجدد سایت هفت تیر از اول مهر
  • masood: در مردی که از دست دوست پسر همسرش مرتب خانه عوض می کرد ، محاکمه شد
  • masood: در مردی که از دست دوست پسر همسرش مرتب خانه عوض می کرد ، محاکمه شد


  • خانه
  • ابر برچسبها
  • آیین نامه نظرات
  • << سفارش تبلیغات >>
  • درباره ما
Jul 20

حسين رضازاده : به فکر رکورد شکني نيستم ، شبها از درد عضله خوابم نمی برد

اخبار داغ, اخبار ورزشي, اخبار ویژه افراد مشهور, جامعه, داغ, مصاحبه 39 نظر »

حسین رضا زاده
هفت تیر 7tir.com 
:   وقتي درددل هاي حسين رضازاده را کنار توصيف اش از آخرين شرايطش بگذاريد به نتيجه اميدوارکننده يي نمي رسيد. همان روزي که رضازاده از حضور در مسابقات جهاني و رقابت هاي قهرماني آسيا انصراف داد شايد غيبت پرافتخارترين ورزشکار المپيکي ايران در بازي هاي پکن شنيده مي شد اما رضازاده اين روزها صبح تا شب با ميله هاي آهني سروکله مي زند. خودش مي گويد اين کلنجارهاي شبانه روزي با وزنه هاي سنگين براي رسيدن به سومين مدال طلاي المپيک است؛ «از همه چيز گذشته ام؛ زن، بچه، زندگي و تفريح. شب ها از درد عضله خوابم نمي برد. برخي اوقات نيمه شب به خاطر درد کتف از خواب مي پرم. اين همه زحمت مي کشم. خيلي سخت است. يازده سال است در هر مسابقه يي که شرکت مي کنم با افتخار بازگشته ام. رکورد دنيا را زده ام. مدال طلا گرفته ام. دوست دارم يک کارشناس خودش را جاي من بگذارد. مردم بدانند که هر ورزشکاري خودش بيشتر از هر کس دوست دارد به مدال طلاي المپيک برسد. مگر من خودم دوست ندارم طلاي المپيک را بگيرم. اکنون با درد زندگي مي کنم تا طلا بگيرم. من شب ها در استاديوم آزادي مي خوابم. نه به خانه مي روم و نه به هتل. همين جا در استاديوم مي خوابم. همه اين سختي ها را تحمل مي کنم تا سومين مدال طلاي المپيک را بياورم. اگر نمي خواستم به المپيک بروم يا طلا بگيرم، اين همه سختي نمي کشيدم. همه اين سختي ها را تحمل مي کنم تا بتوانم پاسخگوي توقع بحق مردم در المپيک باشم.» هر چند لحن حرف هاي رضازاده مانند گذشته اميدوارکننده نيست اما او از وضعيت تمريناتش بيست روز قبل از المپيک پکن رضايت دارد؛ «خيلي خوب تمرين کرده ام. تمرين هايم خوب است. در آخرين مرحله اردوي اردبيل که چهل روز تمرين کردم هم من و هم ساير وزنه برداران رکوردهاي خوبي زديم، خوب تمرين کرديم و همه چيز آماده بود. الحمدلله وضعيتم خوب است اما توقع هاي زياد مردم کمي اذيتم مي کند. اين هم موضوعي است که اهالي خانه وزنه برداري با تبليغات پياپي به وجود مي آورند.» با اين حال حرف هاي واقع بينانه قهرمان جهان روياي رکوردشکني او در المپيک پکن را باطل مي کند. او مي گويد؛ «قرار نيست يک ورزشکار هميشه در اوج باشد. من تاکنون هشت مدال جهان و المپيک را گرفته ام. کدام ورزشکار را در ايران سراغ داريد اين همه مدت قهرمان باقي بماند. اما بايد به من حق بدهيد که همان جوان سابق نيستم. اين را بايد باور کنيد، ورزش برد و باخت دارد. من براي پکن چيزي کم نگذاشته ام. هر کاري کرده ام که براي پکن به اوج برسم. مي دانم که همه دوست دارند طلا بگيرم، حتي مدال نقره و برنز را هم براي من باخت محسوب مي کنند. اما مي خواهم به مردم بگويم در ماه هاي اخير با تمام وجود براي المپيک تلاش کرده ام. با درد مي جنگم که تمرين هايم را ادامه بدهم. با اين حال اکنون در شرايطي نيستم که رکوردهايم را بهبود بخشم.

http://aycu28.webshots.com/image/46107/2001403926741796722_rs.jpg
مطمئن هستم تا سال ها کسي به اين رکوردها نزديک نمي شود. از کسي هم هيچ توقعي ندارم، از هيچ کس. از خدا مي خواهم دوباره به من نظر کند تا بتوانم بار ديگر افتخارآفريني کنم.» حرف هاي پاياني رضازاده هم بوي خداحافظي مي دهد. هر چند او قبلاً گفته بود تا سال 2010 وزنه خواهد زد اما از صحبت هاي تازه رضازاده چيز ديگري برداشت مي شود؛ «من کم کم به آخر خط قهرماني ام مي رسم. اين رسم دنيا است. من ديگر آن ورزشکار جوان نيستم. اکنون فقط به سومين طلاي المپيک فکر مي کنم. پس از آن بايد جوان ترها جاي من را بگيرند. اما خواهش مي کنم با من طوري برخورد نکنند که ورزشکاران جوان انگيزه آمدن به ورزش را از دست بدهند. توقع بيش از حد خيلي سخت است.»
.
آدرس جدید هفت تیر :
www.7tir.biz
.
قبلی : حسين رضا زاده در حال تبليغ املاك رابينسون دبي در ماهواره

.
حسین رضا زاده - وزنه برداری - المپیک - حسین رضازاده - عکس حسین رضا زاده

Jul 07

فرار بزرگ - مصاحبه خواندنی با احمد باطبی در مورد فرارش از ایران

اخبار داغ, اخبار سياسي, داغ, مصاحبه, گزارش 78 نظر »

احمد باطبی 18 تیرعکس احمد باطبی آمریکا
هفت تیر 7tir.com مصاحبه نوشابه امیری با احمدی باطبی :
آخرین باری که با هم صحبت کردیم هیچ خبری از خروج تو از ایران نبود ؟ چی شد یکدفعه ؟
‏
درست است. ما با هم کار می کردیم. من در یک بخش روزآنلاین کار می کردم. چند روز قبل از عید ‏هم با هم صحبت کردیم.اما یک روز از دادگاه با من تماس گرفتند که دیگر مرخصی ات تمدید نمی ‏شود. باید برگردی زندان. من تعجب کردم؛ چون به من گفته بودند اگر کار سیاسی نکنی می توانی ‏بیرون باشی. من هم واقعا کار علنی سیاسی نمی کردم. یعنی کارغیر علنی می کردم . خیلی تعجب ‏کردم. برای همین تصمیم گرفتم به بازجویم در وزارت اطلاعات زنگ بزنم. در واقع او مسئول من بود ‏و مرتب در مورد کارهایم با من حرف می زد، اما وقتی چند بار به او زنگ زدم و خبری نشد، فکر ‏کردم وزارت اطلاعاتی ها هم می خواهند من به زندان برگردم، برای همین خودشان را کنار کشیده اند. ‏به دنبال این نتیجه گیری، به همه آدم هایی که می توانستم به آنها اعتماد کنم و با آنها حرف بزنم، تلفن ‏کردم. ولی چون تعطیلی عید بود، هیچکس را پیدا نکردم. هر کسی را می گرفتم جواب نمی داد. هر که ‏را می خواستم ببینم در حال سفر بود؛ مانده بودم چکار کنم. قدرت تصمیم گیری هم نداشتم؛ضمن اینکه ‏تحلیل ام این بود که با توجه به 9 سالی که گذرانده بودم که بالاخره کم نیست و آسان هم نیست، اگر ‏برگردم برایم یک اتفاق جانی می افتد. تازه برای خودم مهم نبود، ولی این مسئله حتما به خانواده ام ‏خیلی فشار می آورد.مخصوصا مادرم. این یک تحلیل؛ تحلیل دیگرم هم این بود که زندان تا یک حدی ‏ظرفیت دارد؛ اگر بیشتر می شد و هی تکرار می شد ، در واقع لوث می شد. بالاخره در فضای عید و ‏این افکار، با دوستانم در حزب دموکرات کردستان ایران تماس گرفتم….‏با آنها از کجا آشنا بودی؟
در ارتباط بودم دیگر؛ یا از زندان یا با بعضی هایشان هم در بیرون.‏


بعد چی شد؟

به آنها موضوع را گفتم. گفتند آماده باش،ترتیب کار را می دهیم.یعنی نگفتند کی یا چگونه؛ فقط گفتند ‏هماهنگ می کنیم. تا اینکه دقیقا روز اول عید که داشتم از تهران برای دیدن خانواده به کرج می رفتم، ‏زنگ زدند. گفتند می خواهیم تو را در فلان جا ببینیم. من فکر کردم می خواهند در مورد برنامه سفر با ‏من صحبت کنند.با همان کوله دوربینم و مدارکی که همیشه همراهم بود، به محل قرار رفتم. گفتند: ‏عملیات از همین حالا شروع شده. سوار شو!‏


یعنی از همان خیابان؟!
‏
بله.‏


کجا بود؟

نزدیک میدان آرژانتین.به آنها گفتم من هیچی همراه ندارم.گفتند: مهم نیست. عملیات شروع شده.سوار ‏ماشین شدیم و اینطوری راه افتادیم.‏


به کدام سمت؟

نمی دانم . شهر به شهر مرا بردند. یک مسیر غیرمتعارف. زیگزاگی.تا رسیدیم به مرز.اسم آن شهر ‏مرزی را نمی توانم بگویم.‏

خب بله؛ ولی بگو وقتی به تو گفتند که رفتن جدی شده، حالت چطور بود؟

غم دنیا آمد به دلم. خیلی ناگهانی بود. هیچ آمادگی نداشتم. خانواده؛ دوستانم؛ مملکتی که این همه ‏دوستش دارم. همه و همه. تازه مشکل وثیقه هم بود.ندیدن خانواده؛ مشکل مالی.ولی نمی توانستم ‏عملیات سنگینی را که شروع شده بود قطع کنم. رفتم. تا رسیدیم به شهری مرزی. آنجاها مین گذاری ‏شده بود. مجبور شدیم چند بار مرز را عوض کنیم.رفتیم مرزهای دیگر. جاهای دیگر.بالاخره به شهری ‏رسیدیم که فرماندار نظامی داشت. می گفتند او شب ها خودش مردم را با تیر می زند.برای همین چند ‏شب نتوانستیم از مرز عبور کنیم. بالاخره انقدر از این مرز به آن مرز رفتیم تا خارج شدیم.‏

شب ها کجا می خوابیدید؟
در خانه روستاییان و اگر در شهر بودیم در خانه اعضای حزب دموکرات.‏

آنها تو را می شناختند؟‏
نه؛ با اسم مستعار مرا صدا می کردند. یعنی قبلش در ایمیل ها به من گفته بودند که اسم مستعار چه ‏خواهد بود.‏

یعنی آنها نمی دانستند دارنداحمد باطبی را خارج می کنند؟

نه.فقط عملیاتی را که به آنها دستور داده بودند اجرا می کردند.‏

اسم مستعارت چی بود؟
بهرام. بهرام شجاعی . خلاصه از مرز رد شدیم. رسیدیم به یک جایی که جمهوری اسلامی آنجا را توپ ‏باران می کرد. نزدیک بودبمیریم. ولی بالاخره رد شدیم و عاقبت خودمان را به پیشمرگ های عراقی ‏تسلیم کردیم. آنها ما را به اداره آسایش، یعنی اداره اطلاعات یکی از شهرهای مرزی تحویل ‏دادند.بعد…‏

صبر کن. صبر کن. پایت را گذاشتی آن طرف مرز. ممکن است یک قدم باشد فاصله این طرف مرز با ‏آن طرف مرز؛ ولی این یک قدم چه فرقی داشت؟
خیلی فرق داشت. ‏

چه فرقی؟

یک هراس عجیبی به من حاکم شد. هنوز هم که اینجا هستم این هراس را دارم.فکر کن درخانه خودت ‏باشی، بعد یک مرتبه تورا بگذارند در یک خانه شیشه ای. جایی که همه تورا می بینند. ولی تو نه. ‏هیچکس نیست کمکت کند. هیچکس را نمی شناسی. کسی نیست که به او اعتماد کنی. معلوم نیست کی ‏هستی، چی هستی …می دانید من هیچ تصمیم قبلی برای خروج نداشتم. برنامه ریزی نداشتم.حتی پول ‏نداشتم. فقط یک حساب بانکی داشتم که حقوقم از« روز» به آنجا ریخته می شد. تنها کاری که وقت شد ‏بکنم این بود که در یکی از شهرهای مسیر از یک عابر بانک، بقیه پولم را گرفتم. باقیمانده حقوقم.‏

پس حلال حلال بود
‏[می خندد] بله؛ حلال حلال.فقط 400 هزارتومان بود. با همان زدم به بیابان.حالا در یک کشور غریب ‏بودم. به هیچکس نگفته بودم کجا می روم. نه به خانواده، نه به هیچکس دیگر.با کسی هم مشورت ‏نکرده بودم.فقط به بچه های حزب دموکرات گفته بودم و آنها هم مرا خارج کرده بودند.خب؛ این وضع ‏هراس می آورد. یک موقعیت ناجور. در یک کشور جنگی. کشوری که در آن سلاح آزاد است. ‏آدمکشی دیدم. جنگ دیدم.درگیری. البته این را هم بگویم که دیگر برایم مهم نبود. یک کاری را شروع ‏کرده بودم.و من همیشه اینطوری هستم.باید ادامه می دادم.‏

خب بعد؟
در اداره آسایش گفتیم که ما با حزب دموکرات در ارتباطیم. آنها هم ما را به یک اداره امنیتی دیگر ‏فرستادند. بالاخره ماشین های حزب دموکرات رسید و مرا به«کویه» بردند. کویه در واقع مرکز اصلی ‏حزب دموکرات است. آنها در همه شهرها یک مرکزی دارند.چند هزار کرد ایرانی آنجا هستند.بعد به ‏من یک خانه دادند که در آن مخفی شدم. از آنجا بیرون نمی آمدم. بالاخره به خواست خودم و وکیلم در ‏آمریکا از آنها خواستم مرا به دفتر سازمان ملل در اربیل معرفی کنند. اتفاقا مسئول آنجا مرا می ‏شناخت. گفت خیلی ها می آیند اینجا می گویند ما با احمد باطبی بودیم….‏

تنهایی یک حزب شدی. حزب احمد باطبی.
‏
‏[خنده]حزب که نه؛ من یک آدمم. از احزاب یک نفره خوشم نمیآید. در آنجا کار مرا خیلی سریع ‏پیگیری کردند.گفتند کجا می خواهی بروی؟من جای مشخصی در نظر نداشتم. البته در مدتی که آنجا ‏بودم از طریق ایمیل با بعضی از دوستان تماس گرفتم.به آنها گفتم که مجبور شدم از کشور خارج شوم. ‏دوستان سه جا را برای من مد نظر داشتند: فرانسه ، کانادا و آمریکا. تحلیل آن دوستان این بود که این ‏جاها برای فعالیت بهتر است.من هم همین سه جا را به مسئول سازمان ملل در اربیل گفتم. از این طرف ‏هم وکیلم، خانم لیلی مظاهری، پیگیری کرد تا اینکه بعد از دو سه ماه…‏

دو سه ماه رادر یک جا بودی؟اربیل؟
نه. پیش بچه های حزب دموکرات بودم و آنها مرتب جای مرا تغییر می دادند. یعنی به دلایل امنیتی این ‏کار را می کردند. حتی یک تیم چند نفره برای مراقبت از من گذاشته بودند که شب و روز نگهبانی می ‏دادند.‏

در این مدت با خانواده ات هم تماس گرفتی؟
یکی دوبار در حد «مسنجر». تا اینکه چند تا اتفاق بد افتاد…‏

بد؟
بله. اول اینکه در عراق جانم تهدید شد.برای همین حزب دموکرات مجبور شد چند بار جای من را ‏عوض کند.‏

این همان وقتی نیست که فعالین حقوق بشر اعلامیه دادند که جان تو در خطر است؟
بله. البته من عضو فعالین حقوق بشر بودم ولی تا آن موقع علنی نکرده بودیم؛ ولی وقتی تهدید نظامی ‏شدم…‏

تهدید نظامی؟
‏
بله؛یک گروه تروریستی فرستاده بودند که چند نفر را ترور کنند. خبرش را حتی چند تا از روزنامه ‏های محلی هم نوشتند .‏

خب بعد؟
اتفاق بعدی که افتاداین بود که ما سعی کرده بودیم ذهن ها را به این سمت ببریم که من در ترکیه هستم؛ ‏اما وزارت اطلاعات تلفن شخصی من را که فقط یو ان داشت ، پیدا کرد و در عراق به من زنگ ‏زدند. گفتند باید برگردی ایران. برو خودت را به کنسول ایران معرفی کن. بعد ما خودمان به تو ‏پاسپورت می دهیم.بهت کمک مالی می کنیم که هر جا خواستی بروی. از این چیزها.من صدایشان را ‏ضبط کرده ام.‏

وقتی صدای آنها را شنیدی چه حالی پیدا کردی؟
تعجب کردم.چون آن شماره را کسی نداشت. البته می دانستم که آنها به لحاظ تجهیزات جاسوسی خیلی ‏دست شان باز است و می دانستم که آنقدر مجهز هستند که می توانند جای من را پیدا بکنند.ولی به هر ‏حال وقتی تلفن زدندحزب دموکراتی ها یک نامه به سازمان ملل نوشتند و گفتند ما اطلاعاتی داریم که ‏نشان می دهد جان احمد باطبی در خطر است و باید اورا هر چه زودتر از عراق خارج کرد.به دنبال ‏این نامه مسئولین سازمان ملل در عراق تصمیم گرفتند مرا هر چه زودتر از عراق خارج کنند وبه ‏سوئد بفرستند.اما قبل از اینکه این اتفاق بیفتد خانم لیلی مظاهری، وکیل من در آمریکا پذیرش آمریکا را ‏گرفت و من به اتریش رفتم و از آنجا به آمریکا.‏

به وین که رسیدی، چطوری بود؟ خیلی فرق داشت نه؟
بله؛ یک فرق عظیم .ضمن اینکه من در مدتی هم که در عراق بودم اگر چه آزاد شده بود اما در واقع ‏محدود بودم.از اتاقم هم بیرون نمی آمدم. ‏

خب اولین کاری که در فرودگاه وین کردی چه بود؟
لپ تابم را بازکردم.اینترنت پر سرعت حیرت زده ام کرد. برای همین اولین کاری که کردم آپ دیت ‏کردن نرم افزارهایم بود. رفتم روی یوتیوپ. فیلم تماشا کردم. حال کردم. هی فایل هارا دانلود می ‏کردم؛ هی دیلیت می کردم. لذت بردم…‏

آدم های دور و برت را هم نگاه می کردی؟
بله چون همزمان بود با مسابقات جام اروپا. همه جور آدمی در آنجا دیده می شد. همه فوتبال نگاه می ‏کردند و من آدم هارا. به خودم می گفتم: ببین دغدغه ما چیست؛ دغدغه اینها چیست!ما دل مشغولی مان ‏این است که زنده بمانیم؛ اینها از جاهای مختلف می آیند که فوتبال ببینند.هر چقدر بیشتر به آنها نگاه می ‏کردم، بیشتر احساس غربت می کردم. احساس هراس. همان احساسی که موقع رد شدن از مرز داشتم. ‏مثل بچه ای که به دنیا می آید و وارد دنیایی می شود ناشناخته. فکر می کردم در این دنیا چطوری ‏زندگی خواهم کرد.چطوری می توانم فکرکنم.چگونه خودم را بین اینها نگاهدارم و… این افکار انقدر ‏به من دلهره می داد که با وجود ساعت ها بی خوابی نمی توانستم بخوابم. بعد چشم هایم را روی هم ‏گذاشتم. آن وقت خانمی از کارمندان فرودگاه به آهستگی پتویی را روی من انداخت. گرم که شدم، ‏خوابم برد. وقتی بیدار شدم دیگر حالت عادی داشتم. آماده شده بودم برای ادامه راه.‏
بعد؟
وقتی می خواستم سوار هواپیما بشوم چند چهره مشکوک به نیرو های اطلاعاتی ایرانی را دیدم که به ‏من برو برنگاه می کردند. ریش دار با نگاهای طلب کارانه . نمی دانم مرا شناخته بودند یا نه ولی نگاه ‏شان جوری بود که دچار تردید شدم که به سمت هواپیما بروم یانه. پلیسی که آنجا بود متوجه این حالت ‏من شد و علتش را پرسید. گفتم: اینها مرا نگاه می کنند. آن مامور به سمت آنان رفت و از آنها پاسپورت ‏شان را خواست. درهمین فاصله من هم پریدم و سوار هواپیما شدم.‏

هواپیمایی که می رفت آمریکا.‏
بله ؛ آمریکا. راستی من از همه لحظات خروجم از ایران با موبایلم فیلم گرفته ام.از لحظه راه افتادن از ‏تهران؛ خروج از مرز. سوار قاطر بودن. دفتر سازمان ملل. همه اینها را با موبایلم گرفتم.فایل های ‏صوتی و تصویری. صحبت های کسی که از وزارت اطلاعات در عراق به من زنگ زد. همه و همه. ‏و به زودی فعالان حقوق بشر گزارش ویدئو ، فایل صوتی و کپی مدارک مربوط به یو ان و حضور ‏من را در این کشور به صورت مستند منتشر می کنند.‏

چرا؟
جون بر اساس تجربه دیگران می دانستم به محض اینکه خارج شوم حرف ها شروع می شود. و من ‏می خواستم همه بدانند که چطوری از کشور خارج شدم و به اینجا رسیدم.‏

و حالا حرف ها شروع شده. کیهان هم هر روز می نویسد.‏
بله. البته کیهان اگر ننویسد باید تعجب کرد. کیهان روزنامه ای معلوم الحال است. این روزنامه زمانی ‏که من زیر حکم اعدام بودم از پدرم مصاحبه ای را چاپ کرد که در آن او من را آدمی معتقد به نظام و ‏ولایت معرفی و از زبان او برای من از مقام «عظمای ولایت» تقاضای بخشش کرده بود. در صورتی ‏که پدرم روحش هم از این موضوع بی خبر بود . پیرمرد از ترس اعدام من حتی حاضر به تکذیب آن ‏هم نشد . کیهان این است. وقتی هم به آدم فحش می دهد یعنی با آدم مشکل دارد. و این یعنی ما کارمان ‏را خوب انجام دادیم . اگر کیهان در قبال کسی سکوت کرد باید به او شک کرد که دارد مسیری اشتباه ‏میرود . اما بقیه هم هستند. کسانی که به خود حق قضاوت در مورد دیگران و همچنین سرکشیدن به ‏حریم خصوصی آدم ها را می دهند. کسانی که خودشان یک روز هم حاضر نیستند در شرایط آدم هایی ‏مثل ما باشند اما مرتب می گویند چرا این کار را کردی؟ وثیقه میثمی چی شد؟ و از این حرف ها. در ‏حالیکه مناسبات من با آقای میثمی به خودمان مربوط است و من تدبیری هم اندیشیده ام که اگر مسئله ‏ای متوجه ایشان شد، آن را حل کنم. و همه اینها در شرایطی است که نه وثیقه ای مصادره شده و نه ‏کسی حتی تهدید به توقیف آن کرده است . همه این دوستان نگران، دارند برای قبر بدون مرده گریه ‏میکنند . ولی واقعا تا این اندازه پاگذاشتن به حریم شخصی دیگران و قضاوت کردن یعنی چه؟ من و ‏امثال من کاری را که میتوانستیم انجام دادیم . ما هم مثل همه آدمها زندگی و معذوریت های یک آدم ‏عادی را داریم . و از همه مهمتر تحلیل و تفکری که بر مبنای تجربه های سخت سالهای گذشته مان ‏بدست آورده ایم . دوستانی که مارا متهم به چیز های جور واجور می کنند از این تجربه و شناخت بی ‏بهره اند . من و امثال من دست کسی چک و سفته ندادیم که تا ابد بخواهیم زندان بمانیم . به کسی هم ‏بدهکار نیستیم تا هرکاری که می خواهیم بکنیم اول از آنها اجازه اخذ کنیم . این راهی است که کاملا به ‏خود آدم مربوط می شود . دوستانی که خیلی نگران هستند بفرمایند بروند در همان شرایط ما و نسخه ‏ای که برای امثال من می پیچند را برای خودشان بپیچند ببینیم آیا بهتر از ما عمل خواهند کرد ؟ جاده ‏باز است و راه هم دراز . من برای خودم برنامه ریزی دارم که با مشورت خیلی از دوستان مبارز آن ‏را تدوین کردم و به آن هم عمل خواهم کرد . با مشورت و راهنمایی های دیگر دوستان هم حتما موفق ‏خواهیم بود . یادتان باشد این تاریخ است که در مورد ما و عملکرد ما قضاوت می کند. به گفته دکتر ‏‏ شریعتی، من از دفاع کردن از خودم نفرت دارم که این کار، کار آدم های سست است . مرد پاک را ‏زندگی و زمان تنها نمیگذارند . زندگی اش از او دفاع و زمان تبرئه اش می کندهرچند سنگ ها را ‏بسته و سگ ها را رهاکرده باشند.
.

مصاحبه با احمد باطبی در آمریکا - فرار احمد باطبی - ماجرای خروج احمد باطبی از ایران - عکس احمد باطبی مقابل کنگره آمریکا -

Jun 19

وزیر علوم :دانشجویان کار غیر شرعی کرده اند . جرم دکتر مددی ثابت نشده است

اخبار داغ, اخبار دانشگاه, اخبار سياسي, داغ, مذهبي, مصاحبه 166 نظر »

زاهدی وزیر علوم
هفت تیر 7tir.com
: سرانجام وزير علوم روز گذشته در حاشيه جلسه هيات دولت به اظهارنظر درباره وقايع اين هفته دانشگاه زنجان پرداخت. محمدمهدي زاهدي، که ترجيح داده بود طي روزهاي گذشته در اين باره سکوت کند، با ايراد شبهاتي که طي روزهاي پيش از جانب برخي جريان هاي تندرو اصولگرا مطرح شده بود، در جمع خبرنگاران گفت؛ «… عده يي با اطلاع قبلي از حادثه يي که در شرف وقوع است، به اتاق يکي از معاونان دانشگاه مي روند و متاسفانه انعکاس آن را به شيوه غيراخلاقي، در سطح بين المللي مطرح مي کنند. من در اينجا قاطعانه عرض مي کنم، اگر تخلفي صورت بگيرد، يا گرفته باشد، وزارت علوم بسيار محکم با متخلفان برخورد مي کند، به ويژه کساني که بخواهند در حيطه اخلاقي خلافي انجام دهند.» زاهدي با اعلام اينکه موضوع تخلف معاون دانشجويي دانشگاه زنجان توسط هيات بررسي استادان دانشگاه در دست بررسي است، تاکيد کرد؛ «هنوز اتهام مطرح شده ثابت نشده است.» وزير علوم در حالي از قطعي نبودن مورد اتهامي معاون دانشگاه زنجان سخن گفت که پيشتر با انتقاد از فيلمبرداري و پخش فيلم، آن را غيراخلاقي و غيرشرعي عنوان کرده بود. با اين حال وي توضيح بيشتري در اين باره نداد که حالا که با وجود فيلم صريح از وقايع دانشگاه زنجان، اتهام مطرح شده را قطعي نمي داند، در صورت موجود نبودن فيلم و صرف مشاهدات دانشجويان، وزارت علوم حاضر به پذيرفتن مسووليت اين رسوايي مي شد؟ زاهدي در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر اينکه با وجود فيلم اين وقايع چگونه جرم معاون دانشگاه اثبات نشده است فقط به ذکر اين نکته بسنده کرد؛ «همان طور که گفتم فيلمبرداري از اين موضوع کاري غيرشرعي و خلاف اخلاق بوده، ضمن آنکه آنچه در فيلم نشان داده شد، فقط دختري بود که به دفتر مراجعه کرده و در آنجا روسري به سر نداشت، اما اينکه متاسفانه عده يي بخواهند با اهداف سياسي از اين تصاوير سوءاستفاده کنند کاري غيرصحيح است.» با اين حال زاهدي بدون اشاره به مصاديق سوءاستفاده سياسي از اين قضايا و بدون آنکه بخواهد به سوءاستفاده کنندگان مورد نظر خود اشاره داشته باشد، به انتقاد کلي از برخي جريان هايي پرداخت که با اهداف سياسي به ناآرامي در دانشگاه هاي کشور دامن مي زنند. وي ادامه داد؛ «من از دانشجويان متعهد و آگاه دانشگاه زنجان تشکر مي کنم که به رغم برخي تاخيرات نه تنها اقدام خلاف اخلاق را محکوم کردند، بلکه نسبت به مسائل سياسي اين قبيل مباحث نيز کاملاً هوشيارند. اينها نشان مي دهد جوانان ما بايد بحث امر به معروف و نهي از منکر در دانشگاه ها را جدي بگيرند.» در حالي که صحبت هاي روزهاي گذشته مقامات وزارت علوم و برخي جريان هاي تندرو بيشتر به فرافکني براي فرار از رسوايي دانشگاه زنجان مي ماند، جريان هاي مختلف دانشجويي و جامعه استادان دانشگاه زنجان نيز درباره اين ماجرا بيانيه صادر کردند و موضع گرفتند. در بيانيه جمعي از استادان دانشگاه زنجان، با تاکيد بر لزوم قضاوت اصولي پس از اثبات اتهام، آمده است؛ «نگرانيم در مسير امواج هيجانات دانشجويي و گسترش شبهه ها و شايعات، احترام، عزت و روابط سالم علمي، اخلاقي حاکم بر فضاي دانشگاه و مابين استاد و دانشجو تهديد يا تحقير شود.»
بسيج اساتيد دانشگاه زنجان نيز، ضمن تشکر از مدافعان ارزش هاي اخلاقي، از آميخته شدن ارزش ها با جريانات مبهم سياسي انتقاد کرده است. از سوي ديگر بسياري از تشکل ها و گروه هاي دانشجويي، از جمله نشريات دانشگاه علم و صنعت، انجمن اسلامي علوم پزشکي ايران، شوراي صنفي دانشگاه صنعتي اميرکبير و… بدون اشاره به شبهات فرافکنانه درباره انحراف سياسي اعتراض ها به هتک حرمت يک دانشجو توسط يکي از مسوولان و مديران ارشد دانشگاه، به محکوم کردن اصل ماجرا پرداختند. در همين حال دفتر تحکيم وحدت (طيف علامه) نيز روز گذشته با انتشار بيانيه يي به موضع گيري صريح در اين باره پرداخت. در بخش هايي از اين بيانيه آمده است؛ «رئيس دولت ادعا کرده بود براساس ميثاقي مديران انتخاب مي شوند و وزير علوم مدعي پاسخگو بودن نسبت به اعمال مديران انتصابي خود بود. آيا به راستي اين اقدامات شنيع، مورد تاييد آنها است که چنين در برابر آن سکوت کرده اند؟ چگونه است زماني که يک استاد دانشگاه در کلا س درس به موي دختري اشاره مي کند سياه پوش شدن دانشگاه از سوي حاميان دولت تبليغ مي شود اما اکنون که اين منصوب وزير علوم با سوء استفاده از قدرت و عدم پاسخگويي خود، به دختري تعرض نموده است آقايان سکوت کرده اند ؟

.
قبلی : شرح دقیق اقدامات دکتر مددی برای تحت فشار قرار دادن دختر دانشجو

  • فیلم دستگیری معاون دانشگاه زنجان توسط دانشجویان
  • التهاب در دانشگاه زنجان در پی اقدام به هتک حرمت یک دختر دانشجو توسط معاونت دانشگاه


Jun 16

پسرم قرباني زيبايي اش شد

جامعه, حقوقی, حوادث, مصاحبه 117 نظر »

طناب دار شب
هفت تیر 7tir.com
. گفتگو از آسیه امینی : ابومسلم سهرابي. 24 ساله در زمان ارتکاب جرم 17 ساله بود. اتهام: قتل پسري به نام امين. هر دو اهل فيروزآباد فارس. ‏پدر او هفت سال انتظار کشيده و هفت سال تلاش کرده تا ثابت کند پسرش مورد تعرض قرار گرفته و دردفاع از خود ‏مرتکب قتل شده. اما اين تلاشها به جايي نرسيده و امروز ابو مسلم سهرابي در آستانه اعدام قرار دارد. او از پسرش براي‎ ‎‏”روز” گفته و از فاجعه اي که در راه است.‏‎‎از روز حادثه و تاريخ آن مي گوييد؟‎ ‎
‏29 آذرسال 1380 بود که حادثه اتفاق افتاد. ابومسلم آن زمان 17 ساله بود. ‏

‎‎مقتول چند سال داشت؟‎ ‎
‏25 سال.‏

‎‎اختلافشان سرچه بود؟‎ ‎
ما که از چيزي خبر نداشتيم. حتا از اختلاف اينها. پسر من هرگز رويش نشده بود در مورد درخواستهاي غير اخلاقي آن ‏پسر به ما چيزي بگويد. در حالي که بعدها، حتي مدتها بعد از اينکه دستگير شد به ما گفت که او از دو سال پيش مزاحمش ‏مي شده.‏

‎‎مزاحم يعني چي؟ چگونه مزاحمش مي شد؟ چه مي کرد؟‏‎ ‎
مزاحمت اخلاقي. درخواستهاي بد. اين طور که ابو مسلم گفت او چون بزرگتر از ابو مسلم بوده و زورش مي رسيده با ‏موتور راه را بر او مي بسته و وادارش مي کرده با او برود. روزي هم که اين اتفاق افتاد، باز همين قصد را داشت. ‏

‎‎کجا مي برد؟‏‎ ‎
مدرسه ابو مسلم داخل شهر بود و خانه ما در حاشيه شهر. راهش حدود دو کيلومتر مي شد که اين مسیر بيابان بود و ابو ‏مسلم گاهي اين مسير را با چرخ (دوچرخه) مي رفت و گاهي هم پياده. ظاهرا يک سال پيش از اين جريان هم يک بار به ابو ‏مسلم گفته بود سوار موتور شو برسانمت. بعد او را به ترمبه برده و مورد ضرب و شتم قرار داده بود. ‏

‎‎ضرب وشتم؟ به قصد تجاوز؟‎ ‎
بله.‏

ابو مسلم گفت التماس مي کرد و وقتي او اجازه نمي داد، مي زد. ولي پسرم حتا به ما، به مادرش و برادرش هم چيزي نگفته ‏بود. رويش نمي شد در داگاه هم بگويد. ما بعد از همه اين جريانها و مدتها بعد از قتل آن پسر فهميديم. ‏

‎‎ترمبه کجاست؟‎ ‎
ترمبه جايي است که از ان براي مزارع آب مي گيرند. محيط خلوتي است بيرون شهر که او پسرم را به انجا برده بود. آن ‏روز هم ابو مسلم پياده بود. او گفت سوار شو تو را به شهر برسانم. عصر بود و هوا تاريک شده بود و بيابان بود.‏

‎‎ساعت چند بود؟‎ ‎
ابومسلم ساعت 7 بعد از ظهر مي آمد خانه.‏

‎‎چرا اين قدر دير؟‎ ‎
بعد از ظهري بود مدرسه اش… خلاصه وقتي ابو مسلم سوار نمي شود و بدوبيراه مي گويد، او تهديدش مي کند که يا سوار ‏شو يا به همه جريانهاي قبلي را مي گويم. خانم پسر من خيلي محجوب است. خيلي! از تهديد او ترسيد و سوار شد اما در ‏راه از پشت به او حمله کرد و بعد هم پريد پايين. پسر من چون راه مدرسه اش از يک منطقه خلوتي مي گذشت که خارج از ‏شهر بود با خودش چاقو داشت. او مي گويد از پشت به آن پسر چاقو زدم و پريدم از موتورش پايين اما نه آنطور که کشته ‏شود. در حد خراش. او رفت و از من دور شد اما ناگهان پشيمان شد و برگشت و از پشت پريد روي من و سعي کرد با ‏چاقويي که دست من بود به خودم ضربه بزند. درگير که شديم چاقو به بدن او رفت. من از ترس سوار موتور شدم و از آنجا ‏گريختم. ‏

‎‎دفعه هاي قبل هم او را به همانجا برده بود؟‎ ‎
بله همانطرفها بود. و البته بعدا معلوم شد که فقط پسر من هم نبوده و بچه هاي ديگر را هم مي بردند و الان دو سه نفري ‏پرونده دارند. ولي دفعه هاي قبل با ضرب و شتم کارش را کرده بود. هم از نظر بدني و جسمي قوي تربود هم از پسر من 8 ‏سال بزرگتر بود. ‏

‎‎وقتي ابومسلم آمد خانه چه شد؟‏‎ ‎
نيامد خانه. رفت خانه پدربزرگش که يک شهر ديگر زندگي مي کند. من نگران شده بودم. و وقتي ساعت از 7.30 گذشت ‏رفتم بيرون دنبالش که پيدايش نکردم. با نگراني آمدم خانه که خانمم گفت ابومسلم زنگ زده و گفته براي کاري رفته خانه ‏پدربزرگش و چون فردا مدرسه ندارد شب همانجا مي ماند. ‏

دو روز گذشت و ما بي خبر بوديم تا روز جمعه پسر کوچکم گفت که کسي کارت دارد. رفتم جلوي در. از آگاهي بودند و ‏سراغ ابو مسلم را گرفتند. گفتم رفته گرمسير و خانه نيست. گفتند چرخش (دوچرخه) مشکل دارد و بايد ببينيمش و شما هم ‏بياييد که برويم. ظهر جمعه بود و راه افتاديم سمت گرمسير. ساعت 2 رسيديم آنجا. من گفتم خواهش مي کنم اجازه بدهيد ‏خودم صدايش کنم تا ظهر جمعه مزاحم خانه مردم نشويم. رفتم و خودم پسرم را آوردم دم در. آنجا گفتند موتور کجاست؟ ‏گفتم کدام موتور؟ گفتند موتور دزدي! به پسرم نگاه کردم و گفتم تو موتور دزديدي پسر؟! او نگاه معني دار به من کرد که ‏من نفهميدم و او هم چيزي نگفت. باور نمي کردم پسرم موتور دزديده باشد. او اصلا بچه ي شري نبود خانم. گفتم که خيلي ‏محجوب بود. بعد او را دستبند زدند و بردند و به من گفتند مي تواني بيايي پاسگاه براي پيگيري. من هنوز نمي دانستم چه ‏شده. او در آگاهي همه چيز را اقرار کرد. ‏

‎‎امين آن موقع فوت کرده بود؟‎ ‎
بله. او فوت کرده و فرداي روز دعوايشان يک زارع او را پيدا کرده بود. ولي به ابومسلم گفتند زنده است و گفته که تو ‏قاتلش هستي. او هم اقرار کرد.‏

‎‎يعني از کجا فهميدند ابومسلم قاتل است؟‎ ‎
واله ما هم اين را نمي دانيم. ولي فکر مي کنيم شايد دوست ابو مسلم که جريان مزاحمتها را مي دانسته و پسرم چند بار به او ‏گفته بود بيا با هم اين پسره را ادب کنيم شايد دست از سرمان بردارد گفته باشد. او تنها کسي بود که ماجراي مزاحمتها را ‏مي دانست. ‏

‎‎تقاضاي معاينه پزشکي کرديد که معلوم شود به پسرتان قبلا تجاوز شده؟‎ ‎
مي خواستيم معاينه پزشکي شود. ولي گفتند براي معاينه پزشکي بايد فرستاده شود استان و هزينه اش با خودمان است. ‏راستش من نمي توانستم و دارا نبودم که پسرم را بفرستم استان.‏

‎‎هزينه معاينه پزشکي چقدر بود؟‏‎ ‎
گفتند بين 20 هزار تا 50 هزار تومان مي شود. دستم تنگ بود و هرچه کردم نتوانستم. بعد هم خانم اين مشکل هم بود که ‏بالاخره مساله اخلاقي بود و شما هم نشنيده بگير. ‏

‎‎يعني چه نشنيده بگيرم! شما در دادگاه نتوانستيد ثابت کنيد که او دفاع مشروع کرده و قبلا هم مورد تجاوز قرار ‏گرفته؟‎ ‎
نه. البته در دادگاه اول راي به مجرم بودن ابو مسلم دادند. ما وکيل هم نتوانسته بوديم بگيريم. و وکيل تسخيري بود و به هر ‏حال دفاع ما خوب نبود. ولي بعدا رئيس شعبه 101 دادسراي جنايي فيروزآباد به ديوان عالي کشور نامه نوشت و اعلام کرد ‏که اشتباه شده و به نظر مي رسد موضوع دزدي موتور منتفي بوده و اگر چه متهم نتوانسته دفاع مشروع را ثابت کند ولي با ‏توجه به زيبايي قاتل، مساله لواط درست تر به نظر مي رسد.‏

‎‎مگر پسر شما خيلي زيباست؟‎ ‎
‏(با حجب و حياي زياد جواب مي دهد) بله خانم ابومسلم خيلي قشنگ است. طوري که در نامه قاضي هم آمده که به نظر او ‏هم مقتول خواسته نامشروع داشته ولي ما نتوانستيم ثابت کنيم.‏

‏[ در اين نامه که به ديوان عالي کشور ارسال شده و در آن به اشتباه در صدور حکم اول اشاره شده آمده است که قاتل، از ‏همان ابتدا انگيزه خود را از قتل، لواط مقتول با وي اعلام کرده و از انجا که قاتل نوجواني زيبارو و خوشگل مي باشد، ‏احتمال صحت اين ادعا خيلي قوي است. از سوي خانواده مقتول هيچ گونه اختلاف مالي يا کينه و کدورت قبلي که علت قتل ‏شود اعلام نگرديده است. هرچند دليل اثبات کافي لواط از سوي قاتل و وکيل وي ارائه نگرديده. ثانيا با توجه به تبصره 2 ‏ماده 295 قانون مجازات اسلامي، قاتل اعتقاد به مهدور الدم بودن مقتول داشته و در اين ماده صرف اعتقاد به مهدور الدم ‏بودن کافي است تا قصاص ساقط و تبديل به ديه شود.]‏

‎‎سرانجام اين نامه چه شد؟‎ ‎
متاسفانه چندان تاثيري نگذاشت. پرونده از ديوان برگشت و حکم اعدام در دادستاني تاييد شد. حوزه نظارت قوه قضائيه هم ‏نوشت و توصيه به صلح و سازش کرد که در صورت عدم سازش حکم اجرا شود. و فعلا هم متاسفانه خبري از صلح و ‏رضايت نيست و شنيده ايم که قصد دارند اجرا کنند.‏

‎‎آيا آنها مساله دفاع مشروع را قبول کرده اند؟ خانواده مقتول؟‎ ‎
نه خانم! همه حرف آنها اين است که پسر من به خاطر دزدي موتور، آدم کشته. آخر يک پسر 17 ساله مي تواند براي کشتن ‏کسي که سوار بر موتور است و 8 سال از او بزرگتر است، او را به بيابان ببرد و بکشد؟ ولي خب خانواده آنها وکيل خيلي ‏خوبي داشتند و در داگاه همه حرفش روي دزدي موتور بود و آن را انگيزه قتل عنوان کرد. ولي همان طور که گفتم حتا ‏رئيس شعبه قضايي دوباره خودش نوشت که اين طور نمي تواند باشد و به نظر حکم صادر شده اشتباه است و انگيزه قتل ‏بيشتر اخلاقي به نظر مي آيد.‏

‎‎شما چند بچه داريد؟‎ ‎
سه پسر و سه دختر داشتم. بعد از جريان ابو مسلم يک پسرم هم بر اثر يک حادثه فوت کرد و الان دو پسر و سه دختر دارم. ‏ابومسلم بچه سومم است. بچه ام هفت سال است که در زندان است. چه مي شود آخرش خانم؟
.
محکومیت شوهر به جرم قتل فردی که قصد داشت به همسر باردار او تجاوز کند

Jun 14

مصاحبه با پدر عباس پالیزدار پس از بازداشت فرزندش

اخبار داغ, اخبار سياسي, داغ, مصاحبه 123 نظر »

http://tehrandata.com/upload_images/981969842.gif
هفت تیر 7tir.com : انتشار سخنرانی جنجالی عباس پاليزدار درباره روحانيون ارشد نظام و متهم کردن آنها به فساد مالی و اقتصادی بدون پاسخ نماند.

وی دست کم مدتی را در سمت کارشناس هيات تحقيق و تفحص مجلس، از قوه قضاييه، مشغول به کار بوده است.

بلافاصله پس از پوشش رسانه ای اين سخنرانی، رسانه های داخل ايران گزارش هايی را درباره فساد مالی خود آقای پاليزدار و بدهی ۶ ميليارد تومانی اش به بانک ملت منتشر کردند؛ گزارشی که بعدا دوباره نقض و بار ديگر تاييد شد.

نظرها درباره عباس پاليزدار متفاوت است؛ درحالی که شماری سخنرانی او را افشاگری می دانند، برخی ديگر از کارشناسان، گفته های آقای پاليزدار را در راستای اهداف انتخاباتی جناح محمود احمدی نژاد ارزيابی کرده اند.

آقای پاليزدار روز چهارشنبه به دادگاه کارکنان دولت احضار، بازداشت و زندانی شد.

با توجه به انتشار اخبار ضد و نقيض فراوان درباره عباس پاليزدار، با صفر پاليزدار، پدر وی، گفت وگو انجام داده ایم. صفر پالیزدار در این  گفت وگو  در خصوص صحت و سقم مسایل مطرح شده در باره فرزندش، توضيحاتی را ارائه کرده است.

آيا از حال و وضعيت فرزندتان عباس پاليزدار خبر داريد؟

پدر عباس پالیزدار

صفر پاليزدار: حالشان؟ نمی دانيم، ما که اطلاع نداريم حالش چطور است.

راديو فردا: الان در زندان هستند؟

صفر پاليزدار: بله!

نمی دانيد کدام زندان؟

خير اطلاع نداريم. ما هيچ اطلاعی نداريم.

يعنی هيج تماسی با ايشان نداشتيد؟

نه چه تماسی؟ در تماس نيستيم و اطلاع نداريم چی به چيست؟

آقای پاليزدار گفته می شود که پسر شما شش ميليارد تومان از بانک وام گرفته و پس نداده است. آيا اين موضوع صحت دارد؟

برای کارخانه وام گرفته، کارخانه را هم ساخته و کارخانه سرجای خودش هست. پول نگرفته که جای ديگری خرج کند. در کارخانه ای که ساخته، وام را خرج کرده و شريک هم دارد . وام را هم تبديل نکرده ببرد آمريکا يا جای ديگری خرج کند.

يعنی الان ايشان به بانک بدهکار است؟

بله بدهی دارد و قسط بانک عقب افتاده است و فعلا” ندارد که بدهد، چون پول ندارد که کارخانه را راه بياندازد. بايد پول باشد تا کارخانه را راه بياندازد و بتواند قسط بانک را بپردازد.

آيا بانک قبلا” از ايشان شکايت کرده بود؟

خير شکايت نکرده بود.

يعنی تازه شکايت کرده؟

تازه اين هايی که می خواهند از خود دفاع کنند، مدرکی ندارند، آمده اند اين را علم کرده اند. اين هم به آنها ربطی ندارد! به کسی ربطی ندارد! از بانک وام گرفته و همه عالم و آدم وام می گيرند. کسانی هستند ۱۲۳ ميليارد تومان وام گرفتند، يک ريال هم پس ندادند و فرار کرده اند رفته اند جاهای ديگر. وام گرفتن به کسی مربوط نيست!

آقای پاليزدار می گويند پسر شما عضو هيئت تحقيق و تفحص مجلس نبوده.

چرا نبوده؟ به موقع خود مدرکش را نشان خواهد داد. مدرک آن موجود است.

چه مدت برای اين هيئت کار می کرد؟

خيلی وقت است که در آنجا کار می کند. اطلاع دقيق ندارم، ولی زمان زيادی است.

يعنی شما معتقد هستيد،اين حرفهائی که در مورد روحانيون بلند پايه نظام زده، با سند و مدرک بوده؟

سخنرانی که کرده مدرک ندارد که خودم بروم کسی را معرفی کنم ولی مدرک دارد که اورا معرفی کرده اند که برود پرونده ها را بگيرد، بررسی کند، تحقيق کند و نتيجه را به مجلس اعلام کند.

در مجلس هم اين گزارش را خوانده بودند و چون عمل نکرده بود و او هم از چهارده سالگی به جبهه رفته و جانباز نيز هست و برای اين مملکت دلسوزی می کند، طاقت نيآورد. خون شهدا را هميشه در نظر دارد، بالای سر شهيد بوده که جان می داده، دلش سوخت و نتوانست طاقت بيآورد که در مملکت هر کسی از جای خود بلند شود و هرکاری را انجام دهد. روی اين حساب اين موضوع را مطرح کرد. دانشگاه از او دعوت کرد، رفت و سخنرانی کرد و اين مسائل پيش آمد.

آيا از طرف مقامات حکومتی، کسی به ايشان اجازه سخنرانی و گفتن آن مطالب را داده بود؟

نمی دانم، من اطلاع ندارم که اجازه داشته يا نداشته، ولی می دانم که دانشگاه از او دعوت کرده بود.

به شما نگفته اند که پسرتان، چه مدت بايد در زندان بماند؟

به ما چيزی نگفتند و اجازه هم نمی دهند برويم پيش او.

خيلی نگران او هستيد؟

مگر ممکن است پدر نگران فرزندش نباشد.

آيا از طريق مقامات دولتی پيگيری کرده ايد، ببينيد می شود برايش کاری انجام داد يا خير؟

ما جايی را نداريم که پيگيری کنيم. پيگيری نکرده ايم. دستمان به هيچ جا بند نيست و واگذار می کنيم به خدا، انشا الله تقاص اورا، خداوند از هر کس که باعث اين مسئله است بگيرد، انشا الله.
.
مطالب قبلی :
.عباس پالیزدار ، افشاگری که خیلی زود بازداشت شد
.عباس پاليزان و بحران فساد

. افشاگری بی سابقه دبیر سابق هیات تحقیق و تفحص از قوه قضاییه

.
پدر عباس پالیزدار - مصاحبه با پدر عباس پالیزدار -

Jun 02

بازخوانی حوادث هجده تیر وقتل های زنجیره ای در گفتگو با سید مصطفی تاج زاده

اخبار سياسي, حقوقی, داغ, مصاحبه, مقالات سياسي 149 نظر »

تاج زاده قتل هاي زنجيره اي
اگر واقعاً عدالت بخواهد اجرا شود آقاي نظري چنان که در جلسات خصوصي مي گويد، در جلسات عمومي هم بيايد اعلام کند که با کدام فرماندهان هماهنگ مي کرده و هر کسي به اندازه سهم خودش مسووليت بپذيرد و محاکمه شود، نه اينکه آقاي نظري بي گناه بوده…اگر حرف آقاي خاتمي را بپذيريم که حادثه کوي انتقام افشاي قتل هاي زنجيره اي بود، معنايش اين است که همان ستاد قتل هاي زنجيره اي بود،آن را طرح ريزي کرده باشد، که ممکن است هيچ کدام از اين افراد هم عضوش نباشند، مثل همين آقاي نظري که مجري اي بود که برايش يک تحليل هايي ساختند…از زماني که آقاي احمدي نژاد سر کار آمده اتفاقاً قشرهاي محروم و مستضعف بيشترين فشار و لطمه را تحمل کرده اند. بنابراين يکي از انگيزه هاي مخالفان اصلاحات از بازگشايي اين پرونده ها مي تواند اين باشد که کسي از آنها نپرسد پول نفتي که قرار بود سر سفره بيايد کجاست؟ يا شعار ژاپن اسلامي چه شد؟ بنابراين هر چه مباحث اقتصادي را بازتر کنند بيشتر زير سوال مي روند، از آن طرف سال آخر است و کابوس آقاي خاتمي اينها را رها نمي کند. اينها معتقدند يک نامزد بيايد و قطعاً پيروز است آقاي خاتمي است…بعد از سه سال همان کساني که آقاي احمدي نژاد را بر سر کار آوردند مي گويند اگر آقاي احمدي نژاد بپذيرد که اقتصاد يک علم است ما فکر مي کنيم يک پيروزي بزرگ به دست آورده ايم….ما معتقديم اگر آقاي حسينيان راست مي گويد و مي گويد اينها[عاملين قتل هاي زنجيره اي] دوم خردادي بودند خب بيايد اسامي شان را اعلام کند. دادگاه علني برايشان بگذارد. ما استقبال مي کنيم. گرايش سياسي راست داشته يا نداشته اينها فرع قضيه است….هر کس در اين پروژه بوده، چه کساني که قتل ها را مرتکب شدند، چه کساني که شکنجه ها را عليه متهمان کردند، همه شان بايد بيايند در دادگاه علني محاکمه شوند….

هفت تير 7tir.com : بيش از يک ماه است که همزمان با تلاش براي تبرئه متهم اصلي قتل هاي زنجيره يي (سعيد امامي) با قرائت گزارش کميسيون اصل 90 در آخرين روزهاي کاري مجلس هفتم و تبرئه سردار فرهاد نظري و از آن سو تلاش براي متهم کردن آقاي خاتمي در پرونده کوي دانشگاه ناخودآگاه ذهن را به سمت يک تلاش سازمان دهي شده براي تبرئه متهمان قتل هاي زنجيره يي و کوي دانشگاه و بد نام کردن جريان اصلاحات به خصوص آقاي خاتمي به عنوان نماد اصلاحات در ايران مي برد.با توجه به گزارش کميسيون اصل 90 به سراغ دکتر مصطفي تاج زاده معاون سياسي وزير کشور در دولت اول اصلاحات و مسوول امور دانشجويي شوراي امنيت کشور رفتيم تا روايتي ديگر در برابر آنچه مجلس هفتم در آخرين روز کاري خود ارائه کرد به نسل جوان ايران ارائه بدهد.
***

- 10 سال از قتل هاي زنجيره يي، 9سال هم از ماجراي کوي دانشگاه گذشته است. طبيعتاً نسلي که از دوران کودکي و نوجواني سر برآورده و امروز در آستانه تصميم گيري است مي خواهد بداند ماجراها از چه قرار بوده، ارتباط اين حوادث با هم چيست و اين تلاش هاي همزمان بر چه اساسي سامان مي گيرد.

آقاي خاتمي در رابطه با اين حوادث که مال همان سال هايي است که اين اتفاق ها رخ داد دو جمله دارند. من فکر مي کنم آن دو جمله امروز هم کاربرد دارد.

-سخنراني معروف شان در همدان که گفتند «کوي دانشگاه تاوان کشف قتل هاي زنجيره يي بود»؟

بله، درست است. اول اينکه کوي دانشگاه تاوان کشف قتل هاي زنجيره يي بود و دوم اينکه ايشان اظهار نگراني کرد که اين مسيري را که دارد مي رود روزي جاي شاکي و متشاکي عوض شود، يعني کساني که آن روزها متهم رديف اول بودند، اينها مدعي شوند در مقابل کساني که براي حقوق ملت حاضر شدند هزينه هاي زيادي بپردازند تا اين نوع روش ها (قتل هاي زنجيره يي و کوي دانشگاه) در جمهوري اسلامي منسوخ شود و جامعه ما به يک جامعه امن تبديل شود که در آن ديدگاه هاي مختلف و انديشه هاي مختلف حضور واقعي داشته باشد.

-پيش بيني هاي خاتمي محقق شده بود؟

بله، الان کاري که دارد اتفاق مي افتد همين است، آقاي فرهاد نظري که اگر ظلمي به او شده از آن جهت است که فرماندهاني که در اين قضيه با او همکاري داشته اند محاکمه نشدند، نه از اين جهت که ايشان نقشي در حادثه کوي دانشگاه نداشته است. يعني اگر واقعاً عدالت بخواهد اجرا شود آقاي نظري چنان که در جلسات خصوصي مي گويد، در جلسات عمومي هم بيايد اعلام کند که با کدام فرماندهان هماهنگ مي کرده و هر کسي به اندازه سهم خودش مسووليت بپذيرد و محاکمه شود، نه اينکه آقاي نظري بي گناه بوده. در مورد آن حادثه من فقط يادآوري کنم براي نسل جوان، سنتي بود در جمهوري اسلامي که هر اتفاقي که از ديد دانشجويان منفي بود و رخ مي داد در اعتراض به آن مساله دانشجويان که حدود 100 تا 150 نفر مي شدند، مي آمدند در کوي تظاهرات مي کردند، نهايتاً مي آمدند داخل خيابان اميرآباد و سپس برمي گشتند و تمام مي شد، نهايتاً کلانتري همان جا هم حاضر مي شد و از دانشجويان مي خواست که برگردند داخل کوي.

در شب حادثه هم همين اتفاق افتاده بود. روزنامه سلام به دليل اينکه افشا کرده که طرح اصلاح قانون مطبوعات پيشنهاد سعيد امامي بوده آن را بستند که صاحب امتياز و مدير مسوول آن که فردي است در زمان امام مسووليت هاي متعدد از طرف امام داشته است (از جمله دادستاني کل کشور و نمايندگي امام در سازمان حج) تظاهرات کردند، کلانتري محل هم حاضر شده و از دانشجويان درخواست کرده بود که به داخل کوي بازگردند، همه اين کار را مي کنند، ولي چند نفري دم در کوي مي ايستند. آقاي سردار نظري که از ماجرا با خبر مي شود ابلاغ مي کند که قضيه را به همين حالت نگه دارند تا من برسم. بعد از ورود سردار نظري به ماجراي کوي، حرکت هاي تحريک آميزي آغاز مي شود و لباس شخصي ها به داخل کوي حمله مي کنند و از اينجاست که درگيري با دانشجويان شروع مي شود، فرمان ورود به کوي دانشگاه را براي اولين بار صادر مي شود و کساني از طبقه دوم با نام هاي مقدس دانشجويان را به پايين پرتاب مي کنند که تعدادي از آن دانشجويان آسيب جدي ديدند. بعد هم در جلساتي که از اين بعد برگزار شد اعتراف کردند اين کارها را کرده اند اما اين را هم اعلام مي کنند که از نظر خودشان با يک کودتا مقابله کرده اند که ما معتقديم خود حمله به کوي کودتا بود؛ کودتا عليه آزادي. چون تصورشان اين بود که يک بار براي هميشه بايد سرکوب خونيني راه بيندازند تا اگر روزي همه روزنامه هاي کشور را بستند کسي در کشور به خودش اجازه ندهد تظاهرات کند. اين فاجعه اتفاق افتاد و آبروي کشور را برد و با محکوميت عمومي گسترده هم مواجه شد. پيرو اين اتفاقات شوراي عالي امنيت ملي کميته يي تشکيل داد مرکب از تمامي نهادهاي دست اندرکار که از سپاه، نيروي انتظامي، وزارت اطلاعات، وزارت کشور بودند و بنده هم بودم، از قوه قضائيه و از دستگاه هاي ديگر هم بودند که اينها همه اسناد و مدارک را بررسي کردند و نتيجه همان شد که به نام گزارش دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي منتشر شد و فقط اسامي لباس شخصي هايي که چند روز بعد دستگير شده بودند حذف شده بود.

-يادم مي آيد که در گزارش برخي اسامي با نقطه چين مشخص شده بود منظورتان همان اصطلاح سه نقطه چين است؟

بله، غير از اسامي که قرار شد دادگاه مشخص کند، بقيه اسم ها در گزارش آمد و اين نهادها آن گزارش را تاييد کردند اگرچه متاسفانه قوه قضائيه بعدها آن گزارش را مبنا قرار نداد . منتها براي اينکه جامعه ببيند چه مي گذرد من پيشنهاد مي کنم روزنامه شما بيايد متن آن گزارش را چاپ کند، مسائل را به طور دقيق توضيح مي دهد که چه بوده و به کجا ختم شده. البته از نظر ما بايد نکات ديگري هم در گزارش مي آمد اما چون قرار بود گزارش جامع باشد و همه نهادها بپذيرند از برخي مسائل صرف نظر شد.

-چه نکاتي در گزارش نيامد؟

من اعتقاد دارم آقاي نظري راست مي گويد. بايد اسامي مشخص شود که چه کساني بودند و آنها چه توصيه هايي به آقاي نظري کرده اند. نيروي انتظامي وقت ديدگاهش راجع به اين قضيه چه بوده. از اين طرف دانشجويي که اولين اطلاعيه را داده، دستگير شد و نزديک به دو سال هم در زندان بود، مشخص شد که هيچ انگيزه منفي و هيچ وابستگي به جريان هاي غيرقانوني نداشته و اين يک حرکت صد درصد خودجوش دانشجويي بوده و الان هم که 9 سال گذشته هيچ کس نيامده بگويد- با اينکه اينها همه دستگاه ها دست شان است - مدرکي پيدا کرده ايم که فلان گروهک يا فلان تشکل ضدانقلاب اين ماجرا را راه انداخته است. ولي اين طرف آقاي نظري در جلسه فرداي تامين استان تهران چون تصورشان اين بوده که جرياني دارد کودتا مي کند به صراحت اعلام مي کند که آنها مي روند ستاد کودتاچيان دشمن را فتح مي کنند که منجر به آن برخوردهاي خشن و خونين شد.

-هسته اصلي برخورد با اين حرکت خودجوش دانشجويي در کجا تشکيل شد؟

اينها چيزهايي است که بايد بعدها دادگاه پيگيري و روشن مي کرد. اگر حرف آقاي خاتمي را بپذيريم که حادثه کوي انتقام افشاي قتل هاي زنجيره يي بود، معنايش اين است که همان ستاد قتل هاي زنجيره يي بود،آن را طرح ريزي کرده باشد، که ممکن است هيچ کدام از اين افراد هم عضوش نباشند، مثل همين آقاي نظري که مجري يي بود که برايش يک تحليل هايي ساختند.

مهم ترين سوالي که آقاي نظري بايد جواب دهد و کساني که احياناً به آقاي نظري دستور دادند اين است که فرض کنيد 100 دانشجو آمدند تظاهرات کردند، غيرقانوني هم بوده و سابقه هم نداشته و حق هم نداشتند تظاهرات کنند، خيلي خب از کوي دانشگاه آنها را جمع مي کرديد و مي فرستاديد به خوابگاه و در را هم مي بستيد، همان کاري که الان انجام مي شود. پس چرا وارد کوي شدند؟ چرا به ساختمان هايي که دانشجويان ساکن در آنها در تظاهرات شرکت نکرده بودند و در خواب بودند وارد شدند و درها را شکستند و با باتوم و چوب و چماق بر سرشان زدند و از طبقه دوم پرت شان کردند پايين، اصلاً چرا دستور چنين کاري را دادند.

با چه تحليلي اين کار را کردند؟ نکته آخر اين است که بنده قبلاً هم اعلام آمادگي کردم، الان هم اعلام آمادگي مي کنم که با آقاي نظري يا هر کدام ديگر از فرماندهان آقاي نظري در راديو - تلويزيون يا در يک محيط دانشگاهي بيايند مناظره کنيم تا اين مسائل روشن شود

-آنها آقاي خاتمي را به مناظره دعوت کردند؟

آنها مي دانند که آقاي خاتمي نمي آيد، با آنها مناظره کند. اگر آمادگي دارند با من مناظره کنند که من مسوول شوراي دانشجويي امنيت کشور بودم تا بگويم در آنجا چه گذشته است.

-چرا با شما مناظره نمي کنند؟

براي اينکه مي دانند ما سوالاتي را مطرح مي کنيم که آنها نمي توانند جواب بدهند، 9 سال گذشته، قاتل همين عزت ابراهيم نژاد کجاست؟ چرا پيدا نمي شود و به نظر من هيچ وقت پيدا نخواهد شد.

-چرا پيدا نمي شود؟

اين سوال را آقاي نظري بايد پاسخ بدهد، چاقو که دسته خودش را نمي برد.

-بعد از 9 سال آن هم در آخرين روزهاي مجلس هفتم هدف از باز کردن اين پرونده خصوصاً در سال آخر رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد چيست، مضافاً افکار عمومي هم مشتاقانه منتظر کانديداتوري آقاي خاتمي است؟

به نظر من کل جناح راست با سوالات بي پاسخ بسيار جدي مواجه شده است و رفتارشان رفتار منسجم و معقولي نيست، خيلي با تعارض و تناقض دارند رفتار مي کنند . اينها مي گفتند مجلس ششم مشکلش چيست که تن و بدن بعضي ها را مي لرزاند؟

هم اين و هم اينکه معيشت مردم را رها کرده و همه اش به بحث هاي سياسي و گزارش تحقيق و تفحص از پرونده ملي- مذهبي ها، پرونده دانشجويان خرم آباد، قتل زهرا کاظمي و صدا و سيما و… مي پردازد. من کاري ندارم که چقدر عملکرد اقتصادي مجلس ششم خوب بود، به خصوص در مقابل مجلس هفتم که بايد عملکرد مجلس ششم را طلا گرفت.

مجلس هفتم استيضاح وزير بازرگاني را پس مي گيرند آن وقت گراني ها به حدي است که کمر قشر آسيب پذير را دارد مي شکند و چه بسا بخش هايي را هم شکسته، چون آن کسي که پول دارد اگر قيمت برنج 50 هزار تومان هم بشود مشکلي ندارد. از زماني که آقاي احمدي نژاد سر کار آمده اتفاقاً قشرهاي محروم و مستضعف بيشترين فشار و لطمه را تحمل کرده اند. بنابراين يکي از انگيزه هاي آنها از بازگشايي اين پرونده ها مي تواند اين باشد که کسي از آنها نپرسد پول نفتي که قرار بود سر سفره بيايد کجاست؟ يا شعار ژاپن اسلامي چه شد؟ بنابراين هر چه مباحث اقتصادي را بازتر کنند بيشتر زير سوال مي روند، از آن طرف سال آخر است و کابوس آقاي خاتمي اينها را رها نمي کند. اينها معتقدند يک نامزد بيايد و قطعاً پيروز است آقاي خاتمي است. اگر بقيه نامزدها بيايند احتمالاً آقاي احمدي نژاد پيروز است يا دست کم رقابتي است که آنها مي توانند در آن پيروز شوند. چون بقيه نامزدهايي که مطرح هستند اگر محبوبند، صلاحيت شان تاييد نمي شود. يک نفر است که در نقطه يي قرار گرفته که نه جرات ردصلاحيتش را دارند و نه حتي اگر حزب هاي مخالف فعال شوند و صدا و سيما تخريب کند، رسانه هاي مختلف هم به کمک شان بيايد، نماينده هاي مجلس عليه او نامه بنويسند و … همه اينها هم بشود باز هم راي مي آورد و اگر به محبوبيتش اضافه نشود، از محبوبيتش کم نمي شود.

آقاي خاتمي از اين جهت استثنايي است که اگر تخريبش کنند محبوب مي شود. سکوت هم کنند و راجع به او حرف هم نزنند جور ديگري محبوبيت پيدا مي کند، ضمن اينکه شما ببينيد ايشان سه سال است از کار کنار رفته و 8 سال هم رئيس جمهور بوده، چند جوک عليه ايشان ساخته شده، همين را مقايسه کنيد با ديگران. اينها فکر مي کنند با اين کارها مي توانند مانع شوند که آقاي خاتمي، اگر به اين نتيجه برسد که بخواهد بيايد، بگويد ما با اينها آب مان در يک جوي نمي رود و نمي توانيم با اينها به صحنه بياييم.

-من نتيجه بگيرم از پاسخ شما؟ جناح راست که دولت و مجلس را در دست داشته با بحران اقتصادي و بحران مديريتي دست به گريبان است ،بنابراين براي فرار از پاسخگويي از اين بحران ها مجبور شده مسائل سياسي را پيش بکشد و دشمن بتراشد…

بله، آنها قصدشان اين است که فضا را راديکال کنند و بگويند قتل هاي زنجيره يي اين جور نبوده و آن جور بوده است… جالب است برايتان بگويم که اين آقاي حسينيان با همکاري آقاي شريعتمداري اولين بار بحث انتساب متهمان قتل هاي زنجيره يي به دوم خردادي ها را در کيهان تيتر کردند بعد هم با همکاري آقاي لاريجاني در صدا و سيما در برنامه چراغ به اين موضوع دامن زد. اتفاقاً راديکال شدن فضاي قتل هاي زنجيره يي در رسانه ها بعد از برنامه چراغ بود. اين خيلي نکته مهمي است. اينها يک بار اين را تست کرده اند. آنها فکر کردند مي آيند در برنامه چراغ اين مساله را مطرح مي کنند و به تبع آن طرف را به فضاي موضع گيري راديکال مي اندازند و بعد اين موضع گيري باعث برخورد و درگيري و خشونت مي شود. همين جا بايد به همه اصلاح طلب ها توصيه کرد که ما ضمن اينکه به اينها جواب مي دهيم اما مساله اصلي نبايد از ذهن دور شود و آن اين است که اين کشور مشکل اش در يکصد سال گذشته، اين بوده که دولت بايد بياموزد که پاسخگو باشد و هرچه فساد آمده براي غيرپاسخگو شدن دولت بوده است. همه حواس بايد به اينجا بيايد، خصوصاً امروز همه نهادها با هم هماهنگ هستند. ما به وضوح مي بينيم نه تنها کارآمدي سيستم بالاتر نرفته، بلکه کاهش هم پيدا کرده است. در دوران اصلاحات به ما گير مي دادند که چرا مثلاً در اين هفته انگور ياقوتي گران شد. الان به گونه يي شده است که رفتم در رستوران مي گويم منو بدهيد، مي گويند نداريم. مي گويم يعني چه؟ مي گويند يعني آن منوي قبلي از بين رفته بود، سفارش داده بوديم با قيمت جديد ولي با اين افزايش قيمت گفتيم دست نگه دارند تا ما منوي مان را متناسب با قيمت جديد تنظيم کنيم، يعني قيمت ها اين طور نيست که يک بار با افزايش قيمت بنزين بالا برود و تا پايان سال بماند، الان روزانه و هفتگي قيمت ها عوض مي شود و بي ثبات است. وضع اداره کشور هم که معلوم است. رئيس جمهور مي گويد نرخ سود آنقدر باشد، رئيس کل بانک مرکزي مي گويد نه، ما ابلاغ نمي کنيم اين غلط است. در سال 58 هم که ما بي تجربه بوديم اينقدر بي تدبيري و ناهماهنگي در مسائل نبود.

بعد از سه سال همان کساني که آقاي احمدي نژاد را بر سر کار آوردند مي گويند اگر آقاي احمدي نژاد بپذيرد که اقتصاد يک علم است ما فکر مي کنيم يک پيروزي بزرگ به دست آورده ايم.

-حرف هاي آقاي باهنر است؟

بله، آقاي باهنر هم مسوول است. آقاي باهنر هماني بود که گفت اگر يک اصولگرا به رياست جمهوري بيايد ديگر ما هيچ بهانه يي براي اينکه کشور خوب اداره شود نداريم. بنابراين مي گويند هنوز دولت نپذيرفته که بين نقدينگي و تورم ارتباط وجود دارد، يعني اين دولت در بديهيات ترديد کرده است. اختلافات شخصي شان هم که مزيد بر علت شده است.

مجلس هشتم تشکيل شده. به جاي اينکه بگويند ما با گراني و تورم و تهديدات بين المللي چه کنيم، مي گويند حسن بشود رئيس مجلس يا حسين. من فکر مي کنم اين مجلس هم مثل مجلس هفتم مي شود. الان هم با تغيير آقاي حداد معلوم مي شود که مديريتش ناکارآمد بوده است. بعضي هايشان هم که به جرم فساد اخلاقي دستگير مي شوند. تعدادشان هم که صلاحيت شان رد شده است. آقاي احمدي نژاد را هم در خودشان قبول ندارند، از آن طرف هم آلترناتيوي ندارند، ضمن اينکه فکر مي کنند اگر کسي را مقابل احمدي نژاد قرار دهند چنان افشاگري هايي عليه هم مي کنند. مثل داستان آقاي قاليباف که طرفدارانش در شوراي شهر اعلام کردند آقاي احمدي نژاد 350 ميليارد تومان در شهرداري هزينه فاقد سند داشته و از آن طرف هم طرفداران احمدي نژاد گفتند آقاي قاليباف 300 ميليارد هزينه هاي غيرقابل توجيه داشته اند. اين افشاگري ها به سطح جامعه مي رسد مثل آن افشاگري که گفت اصولگرايي پنج ميليارد تومان براي سيگار پول مي خواسته ،سايت تابناک هم گفت بفرماييد 280 ميليارد تومان تعرفه گوشي تلفن همراه دست کيست؟ حالا سيمان و شکر و ساير کالاها را نمي گوييم.

من تا آنجايي که اطلاع دارم خيلي ها از جناح راست با اين بحث ها مخالف هستند.

- آقاي شهبازي که همکاري نزديکي با وزارت اطلاعات داشته و اتفاقاً با آقاي حسينيان هم همکاري داشته همزمان با اين پروژه يي که آقاي حسينيان شروع کرده دقيقاً با ارائه اسناد و مدارک عکس موضوع را اثبات مي کند. با توجه به سابقه همکاري اين دو طرح اين مباحث را چگونه مي بينيد؟

من انگيزه آقاي شهبازي را نمي دانم. منتها تصور مي کنم ايشان نکته يي را درست متوجه شده است و آن اين است که با روشي که آقاي حسينيان در پيش گرفته نه تنها سعيد امامي تبرئه نخواهد شد بلکه مسائل ديگري در سيستم زير سوال مي رود که آقاي حسينيان متوجه نيست و با آن حرف ها دارد اين سوالات را مطرح مي کند و اتفاقاً حساسيت اصلاح طلبان هم همين نکات است. ديد آقاي شهبازي اين است که اينها عامل خارجي بوده اند. سوال اساسي اين است که ما چه سيستمي درست کرده ايم که اينها مي توانند بيايند در اين سطوح رخنه کنند و دست به چنين جناياتي بزنند؟ به همين دليل چه اينها عامل خارجي بوده باشند، چه عامل داخلي، اصلاح طلب ها يک چيز را دنبال کردند و مي کنند و آن اين است که به نظر آقاي خاتمي جز با مسووليت پذيرفتن وزارت اطلاعات و افشاي اين غده سرطاني در درون اطلاعات ما نمي توانستيم اين پديده را در درون جمهوري اسلامي منسوخ کنيم، به گونه يي که امروز که در خدمت شما هستيم و هشت سال از آن گذشته فکر مي کنم تا چند سال آينده هم آن پروژه قابل احيا شدن نباشد. بنابراين من مسوول نيستم. ضمن اينکه چون جامعه هوشيار شده، فوراً مي گويد اين مثل قتل هاي زنجيره يي در دستگاه هاي کشور دارد شکل مي گيرد و راه مي افتد. بنابراين دستگاه اطلاعاتي بايد صادقانه بيايد به مردم بگويد اينکه طرف سابقه اش چه بوده و چه گرايشي داشته. ما معتقديم اگر آقاي حسينيان راست مي گويد و مي گويد اينها دوم خردادي بودند خب بيايد اسامي شان را اعلام کند. دادگاه علني برايشان بگذارد. ما استقبال مي کنيم. گرايش سياسي راست داشته يا نداشته اينها فرع قضيه است.

وقتي فهميديم، دنبال انتقام گيري هم نبوديم. دنبال اين بوديم که اين پروژه بايد منسوخ شود و قانون بايد حاکم شود. هر کسي هم در اين کشور جرمي مرتکب شده طبق قانون بايد با او برخورد شود. به همين جهت من در مطبوعات هم گفته ام اگر در مطبوعات تخلفاتي بوده ما حرف مان اين نيست که مطبوعات اصلاح طلب اشکال نداشتند و کار خلاف و جرمي نداشتند اما در قانون آمده و جرم را مشخص کرده. ما در جنگل که زندگي نمي کنيم.

ديد آقاي حسينيان اين است که اينها مهدورالدم بوده اند و قتل شان واجب است. من ديدگاه آنها را اصلاً قبول ندارم. چون هيچ جايي نداريم که آقاي فروهر سب نبي کرده باشد اما فرض کنيم کسي اين کار را کرده است. دادگاه هست. حساب و کتاب دارد. بنابراين آقاي شهبازي مي گويد داستان، داستان خارجي است. به حساب خودش فکر مي کند نبايد داخلي اش کرد، آقاي حسينيان مي خواهد بگويد دوم خردادي است. اصلاح طلب ها مي گويند يک فکري است که چنان پشتوانه و زمينه يي در اين کشور دارد که در عالي ترين سطوح اطلاعاتي کشور مي تواند به يک غده سرطاني تبديل شود که اين جنايت ها را مرتکب شوند و هر لحظه غفلت کنيم. ممکن است اين غده شکل بگيرد و تنها راهش همين است که دولت خود را پاسخگو کند. لذا معتقديم هر کس در اين پروژه بوده، چه کساني که قتل ها را مرتکب شدند، چه کساني که شکنجه ها را عليه متهمان کردند، همه شان بايد بيايند در دادگاه علني محاکمه شوند.

اين تنها راه مقابله با اين غده هاي سرطاني است. من حاضرم با آقاي حسينيان مناظره کنم، بگويم چقدر تعارض و اطلاعات کذب در مطالب ايشان نهفته است. بياييم الان که همه قدرت و حکومت دست اينها است، دادگاه را علني تشکيل دهيم تا معلوم شود اصل ماجراي قتل هاي زنجيره يي چه بوده است.

-آيا تغيير نقش ها در درون اين جريان را مرتبط با کليد زدن اين پروژه مي دانيد؟

در جامعه ما هر دوره که مي آيد مي تواند خودش را تا يک حدي اصلاح کند، وقتي درباره پرونده زهرا کاظمي آقاي خاتمي تيمي را مي فرستد تا گزارش بدهند، معلوم مي شود که ايشان سکته نکرده و جسم سنگيني به سرش خورده يا سرش به جسم سنگيني برخورد کرده است. پس به اين راحتي ديگر در زندان کسي نمي ميرد و بازجوها با دقت عمل مي کنند.

وقتي حکومت يکدست مي شود زمينه هاي اين هيا ت ها از بين مي رود، کما اينکه خانم بني يعقوب در همدان اين اتفاق برايش افتاد و کشته شد، حتي پرونده اش را به راحتي براي رسيدگي به تهران هم نمي فرستند.

-پروژه يي که با تخريب آقاي خاتمي شروع شد، هدفش مانع ايجاد کردن براي ورود آقاي خاتمي به صحنه است. آيا اقدامات آنها از اين هم راديکال تر و تندتر مي شود؟

من نفي نمي کنم. ممکن است بخواهند فضا را از اين هم که هست راديکال تر کنند، منتها بالاتر از اينها را بايد مقاماتي تصميم بگيرند که تا الان بنايشان بر اين بوده که جامعه وارد چنين فازي نشود، چون مي دانند اگر براي آقاي خاتمي مثلاً بخواهند دادگاه تشکيل بدهند آن وقت از کساني سوال خواهند کرد در اين جامعه که آنها به هيچ وجه حاضر نيستند چنين بحثي در جامعه باز شود. به علاوه اينکه آقاي خاتمي قدرتش اين گونه نيست که اگر دادگاه احضارش کنند يا نکنند مثلاً محبوبيتش کاهش پيدا کند، چون محبوبيتش به خاطر قدرتش در حکومت نيست، محبوبيتش از جنس ديگري است.

به خاطر همين وقتي آقاي کوچک زاده گفت ما شکايت کرديم، همان روز بعدازظهرش که آقاي خاتمي رفته بودند نمايشگاه کتاب. بنده به جرات مي توانم بگويم استقبالي که از ايشان شد در طول 11 سال گذشته از هيچ مقامي نشده بود و مجبور شد بعد از بيست دقيقه نمايشگاه را ترک کند چون نمايشگاه به هم خورد. بنابراين از اين جهت است که سايت بازتاب مي گويد اين روش براي آقاي خاتمي جواب نمي دهد. شما داريد آقاي خاتمي را محبوب مي کنيد.
.
صد فيلم ترسناک تاريخ سينما

DVD 12 موسيقي سنتي تصويري ، فوق‌العاده جذاب و ديدني -شامل کنسرت ها و اجراهای خصوصی

.
تاج زاده - مصاحبه با تاج زاده - قتل هاي زنجيره اي - قتلهاي زنجيره اي - شکايت از خاتمي - سعيد امامي - فلاحيان

May 13

گفتگوی بی پرده با عبدالله جاسبی : 20 سال بعد معتبر ترین دانشگاه جهان ما هستیم

اخبار داغ, اخبار ايران, داغ, مصاحبه 101 نظر »

http://www.roozna.com/Images/News/Larg_Pic/FootballIran_200851114519687.jpg
هفت تیر 7tir.com : دانشگاه آزاد اسلا‌مي 26 ساله شد؛ دانشگاهي كه 20 سال بعد مي‌خواهد يكي از بزرگ‌ترين و معتبرترين دانشگاه جهان شود. گفت‌وگو با عبدالله جاسبي كه نامش با دانشگاه آزاد اسلا‌مي مترادف شده قرار بود درباره 25 سالگي اين دانشگاه باشد. رئيس 64 ساله اندكي فراغت يافته از فشارهاي دو، سه ساله‌اي كه از ناحيه دولت اصولگرا بر اين دانشگاه وارد مي شد آماده گفت‌وگو بود كه همزمان شد با موج جديد مخالفت‌ها با مديريت دانشگاه آزاد كه اين بار بادها از بهارستان وزيدن گرفت و مجلسيان نيز به رده مخالفان پيوستند و گفت‌وگو ناگزير به آن سمت رفت.

جاسبي از چهره‌هاي منحصر به ‌فرد سياسي در ايران است؛ در ميانه زمين سياست ايستاده و پيوندش با اصولگرايان از جانشيني دبير كل حزب جمهوري اسلا‌مي تا حزب موتلفه از يكسو و علمداري تشكيلا‌ت چكاد آزادانديشان و ارتباط تنگاتنگش با هاشمي رفسنجاني از ديگر سو جاسبي را متفاوت‌تر كرده است؛ چه اينكه در هيات موسس دانشگاه آزاد در ابتدا حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، هاشمي رفسنجاني، ميرحسين موسوي، موسوي اردبيلي و سيداحمد خميني حضور داشتند و در هيات موسس جديد هم سيدحسن خميني و محسن قمي و جعفر توفيقي هستند و هم علي‌اكبر ولا‌يتي و حسن حبيبي. جاسبي در سال 1351 وارد دانشگاه آستون انگليس شد، مدرك فوق‌ليسانس‌اش را در رشته مديريت صنعتي و سپس مدرك دكتراي تخصصي خود را در رشته مديريت توليد و تكنولوژي از اين دانشگاه گرفت. پس از بازگشت به ايران، مسووليت‌هاي مختلفي در نهادهاي جمهوري اسلا‌مي و تشكل‌هاي سياسي به عهده گرفت. مشاور وزير كشور، معاونت نخست‌وزير در امور طرح‌ها و برنامه‌ها در دوره نخست‌وزيري شهيد رجايي، معاونت نخست‌وزير و دبيركل سازمان امور اداري و استخدامي كشور در دوران نخست وزيري دكتر باهنر، مهدوي كني و ميرحسين موسوي، جانشيني دبير كل حزب جمهوري اسلا‌مي در زمان دبير كلي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي،‌مسوول واحد تحقيقات اقتصادي و اجتماعي حزب جمهوري اسلا‌مي، عضو هيات رسيدگي به اموال و اسناد حزب جمهوري اسلا‌مي، رئيس‌دانشگاه آزاد اسلا‌مي از 13611 تاكنون)، رئيس كميسيون مديريت ستاد انقلا‌ب فرهنگي، عضو شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي با فرمان حضرت امام خميني(ره) 13677 تاكنون)، منشي شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي، عضو كميسيون مشترك و كميسيون شماره 1 شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي، عضو هيات امناي دانشگاه آزاد اسلا‌مي (از سال 71 تاكنون)، رئيس‌كميته برنامه‌ريزي بخش آموزش و تحقيقات غيردولتي برنامه 5 ساله دوم جمهوري اسلا‌مي 13711 تا 1373)، صاحب امتياز روزنامه آفرينش و روزنامه شاپرك، كانديداي ششمين دوره و هشتمين دوره رياست‌جمهوري اسلا‌مي ايران 13700و1378)، عضو شوراي گسترش وزارت فرهنگ و آموزش عالي، عضو شوراي فرهنگ عمومي ، استاد دانشگاه علم و صنعت ايران (از سال 1345) و …

بيست سال بعد دانشگاه آزاد اسلا‌مي‌ بايد بزرگ‌ترين و معتبرترين دانشگاه جهان شود؛ اين جايگاهي است كه در سند چشم انداز بيست‌ساله براي دانشگاه آزاد در نظر گرفته شده است. براي دانشگاهي 25 ساله كه در جدول دانشگاه‌هاي جهان، دانشگاهي جوان محسوب مي‌شود، چنين جايگاهي قابل دستيابي است؟ براي دانشگاهي با چنين مضيقه‌هايي، خواب چنين <ترين>هايي ديدن، قابل تعبير است؟

با نگاهي به گذشته دانشگاه آزاد اسلا‌مي‌ و بررسي آمار و اطلا‌عات، برنامه‌ها و اقدامات انجام شده، آينده‌اي بسيار روشن و درخشان پيش‌بيني مي‌كنم. آنچه در سند چشم‌انداز بيست‌ساله منظور شده، با آماري كه در پيش رواست بايد تعداد هيات علمي ‌به 100 هزار نفر افزايش پيدا كند؛ با حدود 3 ميليون نفر دانشجو، 30 ميليون متر مربع فضاي آموزشي و رفاهي، 100 هزار دانش‌آموز با هزار مدرسه، حدود 7 ميليون فارغالتحصيل و بيش از 100 مركز تحقيقاتي و بيمارستان. پيش‌بيني‌هاي انجام شده در طول بيست سال داراي چند خصوصيت است. اول اينكه در تمامي حوزه‌ها به شاخص‌ها و استانداردهاي بين‌المللي مي‌رسيم يا از آن پيشي مي‌گيريم. ديگر اينكه دانشگاه آزاد اسلا‌مي به يكي از ‌بزرگ‌ترين و معتبرترين مجموعه دانشگاهي جهان تبديل خواهد شد، چه از نظر كمي ‌و چه از نظر كيفي. ‌

هم به لحاظ كمي‌و هم كيفي شرايط ابتدايي سخت‌افزاري طي شده اما دانشگاه آزاد اسلا‌مي‌ هنوز در شاخص‌هاي علمي‌اي ‌مثل‌ ISI موفق نبوده است. شما بر آهنگ رشد تاكيد مي‌كنيد؛ كمااينكه آهنگ رشد دانشگاه آزاد نسبت به دانشگاه‌هاي دولتي بهتر و در سطح مطلوبي است اما آيا اين آهنگ رشد ادامه پيدا مي‌كند؟

دانشگاه آزاد در دهه اول كه دهه تثبيت بود فقط از موجوديت خود دفاع كرد و توانست همه مخالفان و منتقدان را قانع كند كه اشتباه مي‌كنند و معاندين را از