هفت تیر

اخبار هفت تیر

عضویت در هفت تیر

نوشته‌های تازه

  • آغاز به کار مجدد سایت هفت تیر از اول مهر
  • دادستان زنجان رسما اعلام کرد : مددی و دختر مورد تعرض ، صیغه بوده اند
  • آیا قطبی بخاطر همسرش پرسپولیس را در گرمای 50 درجه به امارات برد ؟
  • تجارت پرسود خرافات در تهران : پیلم بده تا فالت بگیرم
  • گروگان گیری 16 نظامی ایران و قتل 6 نفر از گروگان ها توسط جندالله
  • آیا احمدی نژاد شلوار ش را خیس کرده ؟
  • روزی که خانه ما دزد زد و خاطره من از آگاهی و دادگاه
  • نشستن خانم های مانتویی در ردیف های اول تالار وحدت ممنوع شد
  • مددی آزاد شد و دانشجویانی که او را رسوا کردند همچنان در زندان به سر می برند
  • تصویری از یک جراحی عجیب : پیوند دست به پا
  • گران ترین های لیگ برتر
  • وام 65 ميليون دلاري ايران براي توسعه برق رساني در سري لانكا
  • احمدی نژاد : اطلاع دقیق دارم که همه سربازان و نیروهای نظامی آمریکا با ما هستند.
  • دانلود فرم جمع آوری اطلاعات اقتصادی خانوار برای دریافت نقدی یارانه
  • فیلم شلیک سرباز اسرائیلی به پای یک مبارز دستگیر شده فلسطینی

آخرين مطالب مورد بحث

  • great: در درگیری عزاداران حسینی در اصفهان با ماموران نیروی انتظامی
  • great: در درگیری عزاداران حسینی در اصفهان با ماموران نیروی انتظامی
  • حسن زاده: در نامه آیت الله منتظری به آیت الله خمینی تاییدی بر تجاوز به دخترهای باکره در زندان ها
  • خ ر ک ی ر: در از دفترچه خاطرات يك رئيس جمهور : شخصا مسكن را ارزان مي كنم
  • نیکو نام: در از دفترچه خاطرات يك رئيس جمهور : شخصا مسكن را ارزان مي كنم
  • طاهرزهي - در گروگان گیری 16 نظامی ایران و قتل 6 نفر از گروگان ها توسط جندالله
  • babak: در اختراع یک سوئدی برای جلوگیری از تجاوز به زنان
  • اصفهانی سگ زاد هوس باز: در ارائه فیلتر شکن رایگان هر روز در هفت تیر
  • یکی: در نیروی انتظامی با کمک خبرگزاری دولت ناموس مردم را به معرض نمایش گذاشت
  • یکی: در فیلم شلیک سرباز اسرائیلی به پای یک مبارز دستگیر شده فلسطینی
  • یکی: در عکس محمود احمدی نژاد با کارمندان زن سازمان ملل
  • farzad: در در قزوین یک قاضی دادگستری پس از تجاوز به یک پسر بچه در زندان خودکشی کرد
  • د: در آغاز به کار مجدد سایت هفت تیر از اول مهر
  • masood: در مردی که از دست دوست پسر همسرش مرتب خانه عوض می کرد ، محاکمه شد
  • masood: در مردی که از دست دوست پسر همسرش مرتب خانه عوض می کرد ، محاکمه شد


  • خانه
  • ابر برچسبها
  • آیین نامه نظرات
  • << سفارش تبلیغات >>
  • درباره ما
Jul 27

مددی آزاد شد و دانشجویانی که او را رسوا کردند همچنان در زندان به سر می برند

اخبار داغ, اخبار دانشگاه, اخبار سياسي, داغ, مقالات سياسي 362 نظر »

عکس دکتر مددی دانشگاه زنجان
هفت تیر 7tir.com  به قلم علی افشاری :  مددي ، معاون خطاکار دانشجويي زنجان از زندان آزاد شد و بدينگونه مقامات قضايي مهر خاتمت بر رسوايي حادثه زنجان زدند. اما از سرنوشت دختر مظلوم و بي پناه خبري نيست و سه دانشجوي دانشگاه زنجان نيز مدتي است در حبس به سر مي برند و وضعيت نامعلوم آنها باعث نگراني جامعه دانشجويي کشور شده است . اگر رفتار هوسبازانه مددي در کشور هاي آزاد و مدرن دنيا که داعيه رسالت اخلاقي و انسان سازانه هم ندارند، رخ داده بود، نامبرده از هستي اجتماعي ساقط شده بود. بلافاصله پس از محرز شدن جرم از دانشگاه اخراج مي شد و تا پايان عمر امکان کار در موسسات عمومي را پيدا نمي کرد واز همه مهمتر در زير آوار برخورد طرد کننده افکار عمومي خرد مي شد.

ولي در جمهوري اسلامي ابتدا شاکي تخطئه مي شود، پرونده با جابجايي شاکي و متشاکي وارونه مي گردد و سپس سوء استفاده فردي ضعيف النفس از موقعيت اداري خودش براي تحميل خواست نامشروعش از دختري بي پناه، به توطئه اي از سوي بيگانگان تعبير مي گردد که با همکاري دانشجويان دامي اخلاقي براي وي پهن کرده اند تا فضاهاي دانشگاهي را بحراني نمايند! و در نهايت نيز دانشجويان متهم مي شوند که با گرفتن مچ مجرم و دفاع از حريم نظام اخلاقي آکادميک، اشاعه فحشا کرده اند!!!

آخر از اين کاراگاه هاي نابغه بايد پرسيد، واقعا بحران سازي نياز به چنين حربه هايي دارد؟ سوء تدبير ها وبي لياقتي مديران انتصابي وزارت علوم به اندازه کافي بحران ساز هست که نيازي به تحريک هواي نفس برخي از مدعيان اصول گرايي نيست.

يا سردار رادان مرد روزهاي وحشت پاسخ دهد که وقتي چنين تخلفات آشکاري با سهل انگاري مواجه مي شود، چه جاي لشگر کشي به خيابان ها و اماکن عمومي در پوشش حراست از امنيت اخلاقي جامعه و تعرض به جوانان به دليل گناه نکرده است؟

اين ظلم و اجحاف آشکار همراه با سرهم بندي کردن پرونده سردار زارعي بار ديگر تاييد کننده برخورد ابزاري با مقوله اخلاق از سوي حکومت است. از يک طرف زنان ايراني بر اساس تفاسير غير منطقي، مطلق انگارانه و يکسويه از پاکدامني و عفاف با ده ها محدوديت نابجا دست و پنجه نرم مي کنند. از آزادي برخوردار نيستند تا نوع پوشش و سبک فرهنگي دلخواه خود را انتخاب کنند و به بهانه طرح هاي امنيت اخلاقي واجتماعي، در خيابان ها مورد اذيت و آزار قرار گرفته و کرامت انساني آنها پايمال مي گردد، اما از طرف ديگر به سادگي از تخلفات بارز و آلودگي وابستگان حکومت به فساد اخلاقي با اغماض و چشم پوشي عبور مي شود!

اين تناقضات سئوال جدي را به اذهان متبادر مي کند که چرا تريبون هاي حکومتي که هر اتهام ناروا و تهمت آشکاري را نثار زنان و مرداني مي کنندکه سليقه فرهنگي و نظام اخلاقي متفاوتي از آنها دارند ا جايي که به خلاف هاي آشکار خودي ها مي رسند، ناگهان گاردي خطاپوشانه مي گيرند و مانند وزير علوم حضور دختري بي حجاب در اطاقي در بسته با معاون دانشجويي دانشگاه زنجان را بي اشکال مي پندارند؟!. حال اگر مورد مشابهي براي يک فرد مستقل و يا متعلق به جريان مخالف اتفاق بيفتد، فرياد واسلاماي حضرات گوش فلک را کر مي کند، ده ها تجمع زنجيره اي برگزار مي شود و از هيچ اقدامي براي ريختن آبروي آن فرد فروگذار نمي گردد.

به عنوان نمونه امام جمعه مشهد که علي القاعده بايد پاسدار حقوق افراد و آبروي مومنان باشد، بي پروا زناني که به دنبال احقاق حقوق انساني تضييع شده خودشان و رفع قوانين تبعيض آميز جنسيتي هستند را ” هرزه” مي خواند.  اقدام هتاکانه وي ضمن آنکه بنا به موازين فقهي مستلزم جاري شدن حد است، خود مصداق بارزي از “هرزگي کلامي” را نشان مي دهد.

تجربه حوادث پس از انقلاب به خوبي بطلان ادعاي نادرست حکومت در مساوي قرار دادن بي حجابي با بي بند وباري اخلاقي را نشان مي دهد. به عبارت ديگر حجاب اجباري نقشي بازدارنده در اعمال منافي عفت ندارد. بلکه بر عکس اعمال نقش قيم مآبي در عرصه فرهنگ واخلاق وتحميل الگوهاي فرهنگي وسبک هاي پوشش دستوري، وضعيت نابهنجاري را در جامعه پديد آورده است. بررسي آمار بزهکاري هاي اجتماعي نشان مي دهد که متاسفانه تخلفات اخلاقي در شهر هاي مذهبي که سخت گيري هاي ببشتري اعمال شده وفضاي اجتماعي بسته تري وجود دارد به طور نسبي بيشتر است.

البته باور ها و احکام مذهبي اگر با رضايت قلبي و اعتقاد دروني و بدور از خرافه گرايي از سوي افراد پذيرفته و اجرا شوند، تاثيراتي مثبت در تعالي اخلاقي و رفتاري افراد دارند. منتها در نگرش اخلاقي، ارزش وفضيلتي براي يک نظام اخلاقي خاص وجود ندارد. نظام هاي اخلاقي عرفي نيز به همين ميزان کارآمد هستند. يعني چون انسان ها با هم تفاوت دارند و به نظام هاي ارزشي مختلف پايبند هستند، لذا ناگزير از الگوهاي اخلاقي متفاوتي تبعيت مي کنند که در عين تکثر مسيري متفاوت را براي تحقق آرمان هاي اخلاقي و اصول انساني طي مي نمايند. معيار ها و ملاک هاي اعلام شده و رسمي براي نوع پوشش و رفتار اخلاقي مجاز ضمن آنکه ناقض حقوق شهروندي وسلب کننده آزادي هاي اجتماعي هستند، فقط يک سليقه خاص فرهنگي را نشان مي دهند و تخطي از آنها لزوما به معناي جرم و فعل غير اخلاقي نيست.

اما اتفاقات اخير نشان داد که انگيزه اصلي اولياي امور در چنين تفاسير مضيق و يکسويه از اخلاق و عفاف زنان، اهداف سياسي و معادلات قدرت است. اگرچه در ظاهر بر تلقي اسلام فقاهتي از اخلاق و ارزش هاي انساني تکيه دارد.

در اصل محدوديت ها و سختگيري ها، وسيله اي براي تثبيت سرمشق هاي مورد نظر حکومت در جامعه است. رواج بي حجابي و الگوهاي دگر خواهانه سبک زندگي در اجتماع، تزلزل و سستي پايگاه اجتماعي و مشروعيت نظام سياسي را نمايش مي دهد و همانگونه که اخيرا يکي از روحانيون گفته است : بد حجابي عملي برخلاف نظام و انقلاب است!
تحميل مناسبات فرهنگي مورد نظر حکومت، فضاي مشارکت و تحرک سياسي و اجتماعي براي افرادي که نگرش اخلاقي و ارزشي متفاوت با سنت گرايي دارند، را تنگ مي کند. خيل وسيعي از نيروهاي مدرن و بخصوص زنان بي حجاب به راحتي با توسل به اين ملاک هاي غير منطقي و مغاير با حقوق بشر از ورود به نمايندگي مجلس، پست هاي ارشد اداري و مديريت هاي بالا در سطوح مختلف جامعه محروم مي شوند.
به لحاظ تاريخي هم حجاب اجباري در مراکز عمومي، مقدمه محروميت اقشار مدرن از مشارکت در حيات سياسي جامعه در سال هاي نخستين پس از انقلاب بود.

بنابراين آگاهي نسبت به اين برخورد ابزار انگارانه از مقوله اخلاق، دليل بي اعتنايي برخي از دست اندرکاران امور به نسبت به حفظ سلامت اخلاقي و پارسايي اجتماعي است.

همچنين بي پروايي و جسارت برخي از کارگزاران حکومتي و آلودگي جمعي از آنان به نمونه هاي حاد و نادر فساد اخلاقي نفوذ اين معضل در ساختار نظام را آشکار مي سازد که، باعث مي شود آنها جرات ارتکاب اين اعمال شنيع را پيدا کنند وترسي از مجازات هم نداشته باشند.

از سويي ديگر نظام بسته، نبود سازو کار هاي موثر نظارت عمومي و وجود حس عدم پاسخگويي وفعال مطلق بودن در عناصر حکومتي و بخصوص نيروهاي امنيتي، مستعد رشد چنين ناهنجاري هايي است.

در اين ميان، گرايش هاي افراطي تر که بيشتر بر برخورد هاي اقتدار گرايانه در حوزه اخلاق تاکيد مي کنند و مي خواهند همه را به شکل ارزشي مورد نظر خودشان در بياورند، به طور نسبي از آلودگي بيشتري نيز برخوردار هستند. مشاهده آمار تخلفات منصوبين دولت اصول گراي احمدي نژاد بخصوص در دانشگاه ها، کارنامه بد تري را در قياس با دولت ها ي قبلي منعکس مي سازد.

البته لازم به ذکر است که نيروهاي سالم و پاکدامن نيز در نظام سياسي وجود دارند و دامان اکثريت بدنه نظام از اين اتهامات پاک است به عبارت ديگر نمي توان لزوما قبول مسئوليت در جمهوري اسلامي را به منزله آلودگي اخلاقي در نظر گرفت. ولي شرايط و مناسبات بگونه اي است که آنها توان بازدارندگي ندارند.

تجربه پرونده هاي اخير که در گزارش هيئت تحقيق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضائيه نيز به تفصيل ذکر شده بود، نشان مي دهد که دستگاه قضايي در مجازات خاطيان و جلوگيري از اين مفاسد ناتوان است و حتي بخشي از آن نيز آلوده به اين معضل است.

تاثيرات متقابل فساد اقتصادي، فرهنگ نوکيسه گي و غارت اموال عمومي نيز به نوبه خود نقش عمده اي در گسترش ناهنجاري هاي اخلاقي در برخي مسئولين دارد که خود بحث جداگانه مفصلي را مي طلبد.

بنابراين با توجه به مباحث فوق، استفاده ابزاري از مفاهيم اخلاقي و مقدسات و سيطره مناسبات اخلاق –قدرت در حکومت همراه با رياکاري و تروير بخشي از نيروها و هوادران آن، عامل عمده بيماري کنوني جامعه در ابتلا به ناهنجاري ها و نابساماني هاي اخلاقي و اجتماعي است و همچنين با لوث کردن اصل” ارزشمداري اخلاقي”، بي هنجاري ونهيليسم اخلاقي را ترويج مي کند.

در شرايطي که دوران گذار اجتماعي در ايران بواسطه هژمونيک نشدن ارزش هاي جديد پس از فروپاشي نظام کهن اخلاقي، طولاني شده است، بهره برداري سياسي از فضيلت هاي انساني و اخلاقي و وجود دوگانگي در عمل و ادعا، جامعه را به لحاظ ابتلا به ناهنجاري ها، آسيب پذير تر مي کند.

رها کردن امثال مددي و باز گذاشتن دست آنها در تعرض به نواميس مردم، اسباب جري تر شدن متجاوزين به حريم باور هاي اخلاقي را فراهم مي کند و با تضييع حقوق مردم و ارزش هاي انساني، بيش از پيش اعتماد عمومي نسبت به نفس اصول اخلاقي را متزلزل مي کند.

اين بي عدالتي ها علاوه بر آنکه کارنامه اخلاقي جمهوري اسلامي را سياه تر مي کند، هزينه سنگيني را نيز نثار جامعه متلاطم کنوني ايران مي کند که تابو ها و خطوط قرمز در محدوده “اخلاق اجتماعي و جنسي” در معرض طوفان هاي ويرانگر شک و ترديد قرار گرفته اند.
.
قبلی  : دختر دانشجو زنجانی که حاضر به رابطه نامشروع با معاون دانشگاه نشده بود ، بازداشت شد
. شرح دقیق اقدامات دکتر مددی برای تحت فشار قرار دادن دختر دانشجو
. فیلم دستگیری دکتر مددی

.
دکتر مددی - دانشگاه زنجان - عکس دکتر مددی - عکس مددی -عکس مددي - رسوایی اخلاقی دانشگاه زنجان - معاون دانشگاه زنجان

Jul 22

نامه فرزاد کمانگر ، معلمی که در زندان سنندج و زندان اوین به شدت شکنجه شد

اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار سياسي, داغ, سرمقاله, مقالات سياسي 347 نظر »

http://www.rojhelat.nu/files/data/upimages/a-farzad-kamangar.jpg
http://www.psk2006.org/Members/psk/shaknje.jpg
هفت تیر 7tir.com
: چندی پیش خبر حکم اعدام یک معلم سنندجی را در سایت منتشر کردیم . متنی که در ادامه می خوانید نامه ایست که فرزاد کمانگر از زندان رجایی شهر کرج ارسال کرده است و در آن نوشته است که چگونه در طول ما ها شکنجه شدید و حیوانی از او ده ها صفحه اعتراف گرفته اند . فرزاد کمانگر یکی از معلمان شهر کامیاران و از فعالین حقوق بشر در ایران بود که به دلیل فعالیت های سیاسیش بازداشت شد و سپس با وجود تاکید قانون اساسی مبنی بر اینکه محاکمه فعالین سیاسی باید در دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه مردمی باشد ، در یک دادگاه غیر علنی و بدون هیات منصفه محاکمه و به اعدام محکوم شد . فرزاد کمانگر پس از ماهها حضور در سلول انفرادی ، سرانجام پس از انتقال به زندان رجایی شهر کرج فرصتی می یابد تا شرح حال خود را بنویسد و به خارج از زندان منتقل کند .

با کپی این مطلب در سایت و وبلاگ های دیگر سعی کنیم مانع از اعدام او شویم :
عکس فرزاد کمانگر
متن نامه فرزاد کمانگر خطاب به ملت ایران : اينجانب فرزاد كمانگر معروف به سيامند معلم آموزش وپرورش شهرستان كامياران با 12 سال سابقه تدريس كه يكسال قبل از دستگيري در هنرستان كارودانش مشغول به تدريس بودم و عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان شهرستان كامياران شاخه كردستان بودم و تا زمان فعاليت اين انجمن و قبل از اعلام ممنوعيت فعاليتهاي آن مسئول روابط عمومي اين انجمن بودم . همچنين عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - آموزشي رويان (نشريه آموزش و پرورش كامياران) بودم كه بعدها بوسيله حراست آموزش و پرورش اين نشريه نيز تعطيل شد . مدتي نيز عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي كامياران (ئاسك) بوده ام و از سال 1384 نيز با آغاز فعاليت مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران به عضويت آن درآمدم . در مرداد 1385 براي پيگيري مسئله درمان بيماري برادرم كه از فعالين سياسي كردستان مي باشد به تهران آمدم و دستگير شدم . در همان روز به مكان نامعلومي انتقال داده شدم. زيرزميني بدون هواكش ، تنگ و تاريك بردند ، سلولها خالي بود نه زيرانداز نه پتو و نه هيچ شي ديگري آنجا نبود . آنجا بسيار تاريك بود مرا به اتاق ديگري بردند . هنگامي كه مشخصات مرا مي نوشتند از قوميتم مي پرسيدند و تا مي گفتم <كرد> هستم بوسيله شلاق شلنگ مانندي تمام بدنم را شلاق ميزدند . به خاطر مذهب نيز مورد فحاشي ، توهين و كتك كاري قرار ميدادند . بخاطر موسيقي كردي كه روي گوشيم موبايلم بود تا مي توانستند شلاقم ميزدند . دست هايم را مي بستند و روي صندلي مينشاندند و به جاهاي حساس بدنم … فشار وارد مي كردند و لباسهايم را از تنم به طور كامل خارج مي كردند و با تهديد به تجاوز جنسي با چوب و باتوم آزارم مي دادند .

پاي چپ من در اين مكان بشدت آسيب ديد و بعلت ضربه هاي همزمان به سرم و شوك الكتريكي بيهوش شدم و از هنگامي كه به هوش آمدم . تاكنون تعادل بدنم را از دست داده ام و بي اختيار مي لرزم ، پاهايم را زنجير مي كردند و بوسيله شوك الكتريكي كه دستگاهي كوچك و كمري بود به جاهاي مختلف و حساس بدنم شوك مي زدند كه درد بسيار زياد و وحشتناكي داشت بعدها به بازداشتگاه 209 در زندان اوين منتقل شدم . از لحظه ورود به چشمانم چشم بند زدند و در همان راهروي ورودي (همكف - دست چپ بالاتر از اتاق اجراي احكام) مرا به اتاق كوچكي بردند كه در آنجا نيز مرا مورد ضرب و شتم (مشت و لگد) قرار دادند . روز بعد به سنندج منتقل شدم تا برادرم را دستگير كنند . در آنجا از لحظه ي ورود به بازداشتگاه با توهين و فحاشي كردن و كتك كاري روبه رو شدم . مرا به صندلي بستند و در اتاق بهداري از ساعت 7 صبح تا روز بعد همانگونه گذاشتند . حتي اجازه ي دستشوئي رفتن نيز نداشتم . به گونه اي كه مجبور شدم خودم را خيس كنم . بعد از آزار و اذيت بسيار دوباره مرا به بازداشتگاه 209 منتقل كردند . در اتاقهاي طبقه اي اول (اطاقهاي سبز بازجويي) مورد بازجويي و كتك و آزار و اذيت قرار دادند .

در 5 شهريور ماه 1385 بعلت شكنجه هاي بسيار ناچاراً مرا به پزشك بردند كه در طبقه اول و در مجاورت اتاق هاي بازجويي قرارداشت كه پزشك آثار كبودي و شكنجه و شلاق زدن ها را ثبت كرد كه آثار آن در كمر ، گردن ، سر ، پشت ، ران ، پاها كاملاً مشهود بود . مدت دوماه شهريور و مهرماه در سلول انفرادي شماره 43 بودم . كه چون شدت شكنجه ها واذيت و آزار خارج از تصور و بسيار زياد بود مجبور شدم 33 روز اعتصاب غذانمايم و هنگامي كه خانواده ام را تهديد و احضار مي كردند براي رهايي از شكنجه و اعتراض به اذيت و فشار بر خانواده ام خودم را از پله هاي طبقه ي اول پرت كردم تا خودكشي نمايم . مدت نزديك به يكماه نيز در سلول انفرادي كوچك و بدبويي در انتهاي طبقه اول (113) حبس بودم . كه در اين مدت اجازه ي ملاقات و تلفن با خانواده را نداشتم . در مدت 3 ماه انفرادي اجازه هواخوري را هم نداشتم و سپس به سلول چند نفره شماره 10 (راهرو) منتقل شدم و 2 ماه نيز در آنجا بودم . اجازه ملاقات با وكيل يا خانواده را نيز نداشتم . در اواسط ديماه از 209 تهران به بازداشتگاه اطلاعات كرمانشاه واقع در ميدان نفت انتقال داده شدم در حاليكه نه اتهامي داشتم و نه تفهيم اتهام شدم . بازداشتگاهي تنگ و تاريك كه هرگونه جنايتي در آن ميشد .
همه لباسهايم را در اتاق بيرون آوردند و بعد از ضرب و شتم لباسي كثيف و بدبو به من دادند و با ضرب و شتم مرا از راهرو و بازداشتگاه به اتاق افسر نگهباني و از آنجا به راهرو ديگري كه از در كوچكي وارد مي شد بردند . سلول بسيار كوچكي كه در واقع از همه كس مخفي بود و صدايم به جايي نمي رسيد . سلول تقريباً يك متر و شصت سانتيمتر در نيم متر بود . دو لامپ كوچك از سقف آويزان بود . هواكش نداشت . آن سلول قبلاً دستشوئي بود و بسيار بدبو و سرد . يكعدد پتوي كثيف در سلول بود . هنگام بيدارشدن بي اختيار سرت به ديوار مي خورد . اتاق سرد بود . براي نفس كشيدن مجبور بودم صورتم را روي زمين بگذارم و دهانم را به زير در نزديك بكنم تا نفس بكشم . و هنگام خواب يا استراحت هر ساعت چند بار با صداي بلند در را مي زدند تا از استراحت جلوگيري كنند و يا لامپ هاي كوچك را خاموش مي كردند . دو روز بعد از ورود مرا به اتاق بازجويي بردند و بدون هيچ سئوالي مرا زير ضربات مشت و لگد گرفتند و توهين و فحاشي كردند . دوباره مرا به سلول بردند صداي راديويي را تا آخر باز مي گذاشتند تا قدرت استراحت و تفكر را از من بگيرند در 24 ساعت 2 بار اجازه دستشويي رفتن داشتم . ماهي بكبار نيز اجازه استحمام چند دقيقه اي داشتم . شكنجه هايي كه در آنجا مي شدم مثل :

1-بازي فوتبال : اين اصطلاحي بود كه بازجوها به كار مي بردند ، لباسهايم را از تنم در مي آوردند و چهار -پنج نفر مرا دوره مي كردند و با ضربات مشت و لگد به همديگر پاس ميدادند . هنگام افتادن من روي زمين مي خنديدند و با فحاشي كتكم مي زدند.
2-
ساعتها روي يك پا مرا نگه مي داشتند و دستهايم را مجبور بودم بالا نگه دارم هرگاه خسته مي شدم دوباره كتكم مي زدند . چون مي دانستند كه پاي چپم آسيب ديده بيشتر روي پاي چپم فشار مي آوردند . صداي قرآن را از ضبط صوت پخش مي كردند تا كسي صدايم را نشنود .
3-
در هنگام بازجويي صورتم را زير مشت و سيلي مي گرفتند ،
4-
زير زمين بازداشتگاه كه از راهروي اصلي به طرف در هواخوري پله هاي آن با زباله و ريزه هاي نان پوشانده مي شد براي اينكه كسي متوجه آن نشود ، اتاق شكنجه ديگري بود كه شبها مرا به آنجا مي بردند ، دستها و پاهايم را به تختي مي بستند و بوسيله ي شلاقي كه آنرآ “ذوالفقار” مي ناميدند به زير پاهايم ، ساق پا ، ران و كمرم مي زدند . درد بسيار زيادي داشت و تا روزها نمي توانستم حتي راه بروم .
5-چون هوا سرد بود و فصل زمستان ، اتاق سردي داشتند كه معمولاً به بهانه بازجويي از صبح تا غروب مرا در آن حبس مي كردند و بازجويي هم در كار نبود.
6-در كرمانشاه نيز از شوكهاي الكتريكي استفاده ميكردند و به جاهاي حساس بدنم شوك وارد ميكردند.

7-اجازه استفاده از خميردندان و مسواك را هم نداشتم ، غذاي مانده و كم و بدبويي به من ميدادند كه قابل خوردن نبود.


در اينجا نيز براي فشار وارد كردن به من اجازه ملاقات ندادند و حتي دختر مورد علاقه ام را نيز دستگير كردند . براي برادرهايم مشكل ايجاد ميكردند و آنها را بازداشت مي كردند . بعلت سلول و پتو و لباسهاي غير بهداشتي كثيف و بدبو . دچار ناراحتي پوستي (قارچ) شدم و حتي اجازه ديدن پزشك را هم نداشتم . بعلت فشار شكنجه ها مجبور شدم . كه 12 روز اعتصاب غذا نمايم . 15 روز آخر بازداشتم سلولم را عوض كردند و به سلول بدبوتر و كثيف تري كه هيچگونه وسيله گرمايي نداشت انتقال دادند . هر روز مورد فحاشي و هتاكي قرار مي گرفتم حتي يكبار بعلت ضربه هايي كه به بيضه هايم زدند بيهوش شدم . شبي نيز لباسهايم را در همان شكنجه گاه (زيرزمين) در آوردند و به تجاوز جنسي تهديدم نمودند و.. براي رهايي از شكنجه چند بار مجبور شدم . كه سرم را به ديوار بكوبم . مرا وادار به اعتراف به مسائل عاطفي و روابط و.. وادار ميكردند . صداي آه و ناله سلول هاي ديگر مرتب شنيده ميشد وحتي گاهاً بعضي اقدام به خودكشي مينمودند .
28 اسفندماه به تهران بازداشتگاه 209 منتقل شدم و هر چند به سلول جمعي 121 منتقل شدم ولي باز اجازه‌ي ملاقات نداشتم.
هنوز فشارهاي روحي - رواني مانند بازداشت خانواده و جلوگيري از ارتباط با آنها فحاشي ، هتاكي و… بر من وارد ميكردند.

پرونده ام بعد از ماهها بلاتكليفي خردادماه 86 به دادگاه انقلاب شعبه 30 فرستاده شد . بازجوها تهديد ميكردند كه نهايت سعي آنها گرفتن حكم اعدام يا زنداني درازمدت مي باشد . و در صورت اثبات بي گناهيم در دادگاه و آزادي در بيرون از زندان تلافي !؟ مي كنند . نفرت عجيبي كه از من به عنوان يك كرد ، ژورناليست و فعال حقوق بشر داشتند . با وجود همه ي فشارها از شكنجه دست بردار نبودند .

دادگاه عدم صلاحيت رسيدگي به پرونده را در تهران اعلام نمود . و رسيدگي پرونده را به سنندج واگذار نمود . با هر بار حمايت مردمي و سازمانهاي حقوق بشراز من و اعتراض به بازداشت و شكنجه هاي قانوني آنها عصباني تر ميشدند و فشارها را بيشتر مي كردند . در شهريور ماه 86 به بازداشتگاه سنندج منتقل شدم جايي كه برايم <كابوس وحشتناكي> شده كه هيچگاه از ذهنم و زندگيم خارج نخواهد شد . در حاليكه طبق قانون خودشان من اتهام جديدي نداشتم . از همان لحظه ورود كتك كاري و آزار و اذيت جسمي و رواني ام آغاز شد .

بازداشتگاه ستاد خبري سنندج يك راهرو اصلي و 5 راهرو مجزا داشت كه در آخرين راهرو و آخرين سلول مرا جاي دادند . جايم را مرتب عوض ميكردند تا روزي رئيس بازداشتگاه همراه چند نفر ديگر مرا بدون دليل ضرب و شتم نمودند و از سلول خارج نمودند روي پله هايي كه 18 پله بود به زيرزمين و اتاقهاي بازجويي منتهي ميشد با ضربه اي كه بر بالاي پله ها از پشت به سرم وارد نمودند به زمين افتادم و چشمانم سياهي رفت با همان حالت مرا از پله ها به پائين كشيده بودند ، نمي دانم چگونه 18 پله مرا به پائين آورده بودند . چشمانم را باز كردم . درد شديدي در سر وصورت ، پهلويم احساس ميكردم با بهوش آمدنم دوباره مرا زير ضربات مشت و لگد گرفتند و بعد از يك ساعت كتك كاري دوباره مرا كشان كشان از پله ها بالا كشيدند و به راهروي دوم و سلول كوچكي بردند و به داخل آن پرت كردند . و 2 نفر باز هم مرا زدند تا مجدداً بيهوش شدم . هنگامي كه به هوش آمدم كه صداي اذان عصر را مي شنيدم . صورت و لباسهايم خوني بود . صورتم متورم شده بود . تمام بدنم سياه و كبود شده بود . قدرت حركت كردن نداشتم بعد از چند ساعت بزور مرا به حمامي انداختند تا صورت خونين و لباسهايم را تميز كنم .
لباسهاي خيسم را تنم كردند و به علت وخامت جسميم ساعت 12 شب چند نفر از روساي اطلاعات در حاليكه چشمانم را بسته بودند وضيعت وخيم جسمي ام را ديدند .و فرداي آن روز مجبور شدند مرا به پزشكي خارج از بازداشتگاه و مستقر در زندان مركزي نشان دهند . بعلت آسيب ديدگي دندان ها و فكم تا چند روز قدرت غذا خوردن هم نداشتم . شبها پنجره سلول را باز ميكردند تا سرما اذيتم كند . به من پتو نميدادند بناچار مجبور بودم موكت را دور خود بپيچم . اجازه هواخوري ، ملاقات و تلفن نداشتم و بارها و بارها در اتاقهاي بازجويي واقع در زيرزمين مورد ضرب و شتم قرار مي گرفتم . مجبور شدم 5 روز اعتصاب غذا نمايم . بارها سرم را به ديوارهاي زيرزمين مي كوبيدند . و از زير زمين تا سلول با ضربات مشت و لگد مي بردند . هيچ اتهامي نداشتم نه دركرمانشاه و نه در سنندج
شكنجه مشهور <جوجه كباب> اصطلاحي بود كه رئيس بازداشتگاه اطلاعات سنندج به كار ميبرد و اكثر شبهايي كه خودش آنجا بود انجام ميداد . دست و پا را مي بست و كف زمين مي انداخت و شلاق ميزد .
صداي گريه ها و ناله هاي زندانيان ديگر كه اكثراً دختر بودند شنيده ميشد و روح هر انساني را آزار ميداد . شبها پنجره ها را باز ميگذاشتند ، لباسهايم را در دستشويي كه در زيرزمين بود بعد از كتك كاري خيس ميكردند و به همان صورت مرا به سلول ميبردند ، بعلت سردي هوا مجبور بودم خودم را لاي پتوي كثيف سلول بپيچانم.
نزديك به 2 ماه نيز در انفرادي هاي سنندج بودم ، پرونده ام در سنندج نيز عدم صلاحيت رسيدگي گرفت و دوباره به تهران منتقل شدم . نزديك به 8 ماه انفرادي آزارهاي جسمي و روحي در اين مدت . وي جسم و اعصاب و روانم تاثير بسيار بدي گذاشته . بعد از يك شب بازداشت در 209 به اندرزگاه 7 زندان اوين در جايي كه مواد مخدر سرگرمي زندانيان محسوب ميشود منتقل شدم و از 27 آابان به زندان رجايي شهر زنداني كه در طبقه بندي سازمان زندانها متعلق به زندانيان خطرناكي چون قتل ، آدم ربايي و سرقت مسلحانه و… منتقل شده ام .
.
گزارش تصویری از تجمع مردم کردستان در حمایت از فرزاد کمانگر و اعتراض به حکم اعدام او :

عکس تجمع مردم سنندج در حمایت از فرزاد کامنگر

معلم زندانی کرد

معلم زندانی کرد عکس تجمع مردم سنندج در حمایت از فرزاد کامنگر

شکنجه فرزاد کمانگر رنجنامه

رنجنامه فرزاد کمانگر از زندان سنندج
.


رنجنامه فرزاد کانگر - نامه - زندان رجایی شهر - زندان اوین - 209 - زندان سنندج - بازداشتگاه وزارت اطلاعات - اطلاعات سنندج- شرح شکنجه فرزاد کمانگر - معلم زندانی محکوم به اعدام - کانونصنفی معلمان - شهرستان کامیاران

Jul 20

سمیر قنطار کیست ؟

اخبار داغ, اخبار جهان, داغ, دانستني ها, مقالات سياسي, يك عكس يك خبر 134 نظر »

سمير قنطار آزاده در جشن آزادي اسراي لبناني سلام نازی
هفت تیر 7tir.com  :  چند روز پیش 4 اسیر حزب الله  لبنان که در زندان های اسرائیل بودند آزاد شدند . رئیس السرا و گل سر سبد این اسرا سمیر قنطار قدیمی ترین لبنانی در بند اسرائیل بود . سمیر قنطار همان آقایی است که در بالا عکسش را می بنید که بعد از آزادی سلام نظامی به سبک آلمانی می دهد . نفر اول از سمت راست عکس زیر هم سمیر قنطار است . همان که در مراسم استقبال دارد با آن خانم لبنانی دست می دهد .
عکس دست دادن سمیر قنطار با زن لبنانی
سمیر قنطار کیست ؟
“سمیر قنطار” قاتل یک پدر و دختر اسراییلی بود که نزدیک به سی سال در زندان بود. او در شانزده سالگی در نیمه شب پس از درگیری با پلیس به خانه خانواده اسراییلی می رود و پدر 28 ساله و دختر چهار ساله اش را به گروگان می گیرد. در درگیری با پلیس او یک پلیس، سپس پدر خانواده را به قتل می رساند و سرانجام در برابر التماس بچه که شاهد قتل پدرش بود، سر بچه را آنقدر به دیوار می کوبد که بچه می میرد. همسر این پلیس که با کودک دیگرش در گوشه ای مخفی شده بود، برای جلوگیری از سروصدای بچه، در وحشت خود دست خود را جوری روی دهان بچه گذاشته بود که بچه دوم خفه می شود و می میرد .
سمیر قنطار، پس از این اقدامات دستگیر می شود و از سال ۱۹۷۹ تا به چند روز پیش عمر خود را در زندان اسرائیل سپری می کند ، او در زندان با یک زن عرب-اسرائیلی که از فعالان دفاع از زندانیان جنگی بود ازدواج کرد و بعدا او را طلاق داد.
در زمان ازدواج همسر وی از دولت اسرائیل به عنوان زنی که شوهرش زندانی است حقوق دریافت می کرده است. سمیر قنطار در زندان موفق شد از دانشگاه آزاد تل آویو در رشته علوم اجتماعی و سیاسی با مدرک لیسانس فارغ التحصیل شود .
.
قبلی :  مقاله محمد علی ابطحی در مورد کمک ۳ میلیاردی شهرداری تهران به لبنان.
خفن ترین تیتر روزنامه کیهان : اسرائیل در رزمایش ۵ روزه از دشمن فرضی شکست خورد
.
سمیر قنطار - عکس سمیر قنطار - عکس آزادی اسرای حزب الله - تبادل اسرا - اسرائیل - حزب الله لبنان

Jul 07

علی کفاشیان ، مرد هیچ کاره ای که فقط می خندد

اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار سياسي, اخبار ورزشي, داغ, مقالات 13 نظر »

علی کفاشیان
هفت تیر 7tir.com
: «مردي که مي خندد». اين بهترين توصيفي است که مي توان از علي کفاشيان داشت. مردی که در ظاهر به جای رئیس سازمان تربیت بدنی رئیس فدراسیون فوتبال ایران شده است تا فیفا صدایش در نیاید .. او نقشش را پذیرفته است و برای همین فقط می خندد . مردي که در شش ماه گذشته هر وقت فدراسيون فوتبال به زمين سخت خورده تنها به يک لبخند مليح اکتفا کرده. شبي را که او در ارتباط مستقيم با عادل فردوسي پور در نود با خنده از اشتباه خودش در عقد قرارداد با خاوير کلمنته حرف زد، به ياد بياوريد يا روزي را که در کنفرانس خبري فدراسيون فوتبال خبرنگاران بحث کج خلقي علي دايي را در تيم ملي پيش کشيدند و او گفت؛«اگر دايي عصبي باشد، به جايش من هميشه مي خندم.» کفاشيان «هميشه» مي خندد. حتي در روزي که دبيرکل کميته ملي المپيک بود و تيم المپيک از مقدماتي المپيک 2008 آتن حذف شد، باز هم کفاشيان خنديده بود؛«اشکالي ندارد. چهار سال بعد صعود مي کنيم.»

او شادترين رئيس تاريخ فدراسيون فوتبال است و حتي بزرگ ترين فاجعه هاي مديريتي هم نمي تواند لبخند را از روي لب هاي او محو کند. وقتي علي دايي به خاطر بي انضباطي علي کريمي را از تيم ملي خط زد، او در جايگاه رئيس فدراسيون فوتبال با لبخند گفت؛«اين تصميم آقاي دايي بود» و زماني که دايي ماجراي کنار گذاشتن کريمي را به گردن فدراسيون انداخت او با لبخند اصلاح کرد؛«اين تصميم ما بود.»

متاسفانه هنوز هم اين بازي تمام نشده تا کسي نفهمد کريمي به خاطر حرف هاي تند عليه فدراسيون محروم شده يا بابت مصدوميت از تيم ملي خط خورده يا در پروسه جوانگرايي علي دايي ديگر جايي در تيم ملي ندارد. کفاشيان حتي در روزهاي سخت تر هم خم به ابرو نياورده. رئيس کميته مبارزه با دوپينگ فدراسيون فوتبال فاش مي کند؛«حکم محروميت دو ساله فرهاد کاظمي از اتاقم در فدراسيون فوتبال دزديده شده» و رئيس کميته انضباطي هم از دخالت مديران فدراسيون در احکام انضباطي براي حمايت از سپاهان و چند تيم ديگر پرده برمي دارد. ولي اين اتفاقات تکذيبيه فدراسيون فوتبال را به دنبال نداشت و با وجود گذشت يک ماه آقاي کفاشيان سکوت شان را نشکستند.

کفاشيان مي خندد حتي به بزرگ ترين ابهامات فدراسيون فوتبال. قابل هضم نيست شما رئيس فدراسيون فوتبال باشيد و در فاصله کمتر از يک ماه مانده به 15 مرداد(روزي که سازمان ليگ براي آغاز ليگ برتر سال آينده انتخاب کرده) ندانيد ليگ برتر چه روزي آغاز مي شود. اگر تصور مي کنيد ليگ در آن روز آغاز مي شود بايد بدانيد تيم ملي در آن روزها در اردوي اسپانيا است و از سوي ديگر مسابقات فوتبال غرب آسيا هم از بيستم مرداد به ميزباني تهران آغاز مي شود. البته معضل اصلي زمان آغاز مسابقات ليگ برتر نيست. ابهام بر سر زمان پايان مسابقات ليگ برتر است. تيم ملي بايد در فاصله شهريورماه تا خرداد سال بعد، هشت بازي در مسابقات مقدماتي جام جهاني انجام دهد. چند بازي دوستانه براي تيم ملي هم در برنامه ريزي فدراسيون ديده مي شود. به اين ليست حضور چهار تيم از ليگ برتر در ليگ قهرمانان را هم اضافه کنيد. حالا با اين وضع ديگر حتي نمي توان به برگزاري يک نيم فصل تا خردادماه سال آينده اميد داشت. با وجود اين کفاشيان در هيات رئيسه فدراسيون با کاهش دو تيم از جمع هجده تيم ليگ برتر مخالفت مي کند؛ مخالفتي که سمبل بي تدبيري در فدراسيون فوتبال است. به دنبال نشانه هاي ديگري از بي تدبيري کفاشيان در فدراسيون هستيد؟ شما را بايد به کميته مبارزه با دوپينگ فدراسيون فوتبال ارجاع بدهيم که تنها در شش ماه اخير سه بازيکن از ليگ برتر را به خاطر دوپينگ محروم کرده. مطمئن باشيد اگر تست دوپينگ اين تعداد بازيکن با اين فاصله زماني کم در هر جاي ديگر دنيا مثبت از آب درمي آمد، فوتبال آن کشور با بحران روبه رو مي شد، اما در ايران نه تنها کسي اين موضوع را جدي نمي گيرد که حتي علي کفاشيان در توصيف آن با لبخند مي گويد؛«انشاءالله ديگر بازيکنان دوپينگ نمي کنند.»

فدراسيون فوتبال تاسف بارتر از آن چيزي که تصورش را کنيم مديريت مي شود. اگر دو سال پيش به خاطر برکناري رئيس فدراسيون از سوي رئيس سازمان تربيت بدني، فوتبال ايران در آستانه تعليق بود، در چند ماه گذشته نه تنها فردي از سوي سازمان تربيت بدني به رياست فدراسيو

Jul 02

احمدی نژاد : خامنه ای تصور می کند من رئیس جمهور او هستم . من رئیس جمهور امام زمانم

اخبار داغ, اخبار ايران, اخبار سياسي, داغ, مذهبي, مقالات سياسي 247 نظر »

http://www.hasanpix.com/weblog/images/xhs101aaa.jpgعکس محمود احمدی نژاد شیطان پرستی - امام زمان
هفت تیر 7tir.com به قلم رسول منتجب‌ نيا قائم مقام کروبی در حزب اعتماد ملی :
یكی از عقاید شیعه كه می‌توانست وسیله سوءاستفاده شیادان واقع شود اعتقاد به اصل مهدویت و اندیشه مترقی و حركت‌ساز انتظار فرج است كه همه طرفداران ادیان آسمانی به نحوی این عقیده را داشته و در انتظار منجی عالم بشریت می‌باشند. در روایات رسیده از ائمه طاهرین علیهم السلا‌م، ضمن تاكید فراوان بر اصل مهدویت و بشارت قطعی به ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، به منظور پیشگیری از هرگونه انحراف و سوءاستفاده افراد از این عقیده ریشه‌دار، توصیه‌های اكیدی به عمل آمده است، از جمله: ‌

1- نهی از تعیین زمان ظهور آن حضرت و بیان اینكه این امر از اسرار الهی است و كسی جز خداوند نسبت به آن آگاهی ندارد با این عبارت كه <ما اهل بیت هرگز زمان ظهور را تعیین نخواهیم كرد> یا <دروغ می‌گویند تعیین‌كنندگان زمان برای ظهور حضرت ! دروغ می‌گویند…! دروغ می‌گویند…>! ‌

2- توصیه به تكذیب هر كسی كه ادعای مشاهده و زیارت حضرت مهدی را بكند و او را كاذب و افترازننده معرفی كردن. ما در یادداشت قبلی برخی از روایات فوق را به‌طور مستند از كتاب‌های معتبر روایی نقل كردیم. نقل قول‌ها و شایعات: از زمان روی كار آمدن آقای احمدی ‌نژاد و دولت ایشان، در میان خواص و اخیرا عامه مردم، یعنی مردم كوچه و بازار مطالبی به نقل از رئیس‌جمهور و برخی معاونین و نزدیكان ایشان، روی زبان ‌ها جاری است و بسیاری از آن مطالب به صورت مستند و با ذكر زمان و مكان و گوینده‌های آنها نقل می‌شود. از باب مثال:

الف: در سال اول ریاست‌جمهوری آقای احمدی‌ نژاد، با دو واسطه نقل شد كه ایشان در سفر استانی به سیستان و بلوچستان و در پاسخ به اعتراض یكی از معاونین كه اعتبارات كشور محدود است و چرا این همه وعده‌های ده‌ها میلیارد تومانی به هر شهر داده می‌شود، گفته است: «نگران نباشید دو سال دیگر امام زمان (عج) ظهور می‌كند و همه مشكلا‌ت را حل می‌كند». ‌

ب: نماینده‌ای از شورای اسلا‌می، نقل می‌كرد روزی در ملا‌قات رئیس‌جمهور با مقام معظم رهبری ایشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال دیگر مورد اعتراض شدید رهبری واقع شد و در جواب گفت: «كسانی كه با ایشان در تماس هستند، گفته‌اند» و پس از خروج از دفتر رهبری، اظهار كرده است: «ایشان تصور می‌كند من رئیس‌جمهور او هستم، من رئیس‌جمهور امام زمان (عج) می‌باشم!!» ‌

ج: پس از سفر به نیویورك و شركت در اجلا‌س سازمان ملل، در ملا‌قات با آیت‌الله جوادی ‌آملی، اظهار كرده است: «هنگام سخنرانی ‌هاله‌ای از نور اطراف سر و صورت خود مشاهده كردم و همه مخاطبان میخكوب شده و مجذوب من گردیدند» كه مورد انتقاد و بی ‌اعتنایی آیت‌ الله جوادی ‌آملی قرار گرفت و سی‌دی این ملا‌قات در سطح وسیع در میان مردم پخش شده است. ‌

د: بین خواص شایع است كه گاهی سر سفره خوراك، یك بشقاب و قاشق و چنگال را در جای خالی كنار گذاشته و اظهار می‌كنند این برای آقا امام زمان است.

هـ : شخصی نقل كرده است، روزی یكی از نزدیكان رئیس‌جمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اینكه امام جماعت، مقام رهبری است با او به محلی رفتیم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكیل شد در حالی كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجاده‌ ای پهن است، وقتی سوال كردم كه رهبری كی تشریف می‌آورند؟ گفتند: هیس ! امام جماعت، حضرت ولی عصر(عج) است .

و: اخیراً بارها در اظهارات رئیس‌جمهور، معاونین، مشاورین و… این جمله فراوان به كار می‌رود كه این دولت را امام زمان (عج) مدیریت یا اداره می‌فرماید. و موارد فراوان دیگر.

ز: در روزهای گذشته آقای رئیس‌جمهور كسانی را كه ‌هاله نور را انكار می‌كنند به مخدوش بودن عقیده متهم كرده است و مشاور رئیس‌جمهور در امور روحانیت طی مصاحبه‌ای، از تقدیر و تشكر مراجع عظام و علما و روحانیون از رئیس‌جمهور در خصوص مورد عنایت ولی عصر(عج) بودن و استقبال فضلا‌ از سخنان رئیس‌جمهوری، حكایت كرده و منتقدان را به «مشكل داشتن در اصل مهدویت» و «تردید در اعتقاد به ولی عصر (عج>» متهم كرده و دستور داده است كه «باید در اعتقادات خود تجدیدنظر كنند».‌

چند سوال از رئیس‌جمهور‌
صرف‌نظر از اینكه چنین شایعاتی چگونه اعتقادات مردم و نسل جوان را تضعیف می‌كند و مورد استهزا و تمسخر دستگاه‌های تبلیغاتی بیگانه و دشمنان اسلا‌م و تشیع قرار گرفته است و قطع نظر از اینكه نتیجه این سخنان، انتساب همه ضعف‌ها، كاستی‌ها، سوءمدیریت‌ها، افزایش تورم و گرانی و… به حضرت ولی‌عصر(عج) می‌باشد و این بزرگ‌ترین ظلم و جفا و توهین به ساحت آن حضرت است.

1- آیا این نقل قول‌ها و شایعات در محافل خصوصی و عمومی راست است یا دروغ؟ خواهش می‌كنیم خیلی صریح و شفاف پاسخ دهید و از كلی‌گویی یا فرافكنی یا متهم كردن دیگران پرهیز كنید. ‌

2- اگر حتی یك مورد آن راست و صادق است شما این عقیده را كه برخلا‌ف نظریه همه علمای شیعه از صدر تاكنون است، از كجا آورده‌اید و در برابر آن همه روایت معتبر و فرمایشات بزرگان شیعه چه پاسخی دارید؟ ‌

3- اگر راست است، مقصود شما از بیان این مطالب غیرواقعی چیست؟ آیا تصور می‌كنید این سخنان، می‌تواند نارضایتی و اعتراضات مردم را نسبت به گرانی، تورم و سوءمدیریت دولت توجیه كند؟ ‌

4- اگر راست است، پس از گذشت 3 سال و كذب بودن این وعده‌ها، مسوول مخدوش شدن عقاید مردم و جوانان چه افرادی خواهند بود؟! ‌

چند سوال از مراجع تقلید و فضلا‌ ‌
1- آیا دستور فرموده‌اید درباره این نقل‌قول‌های شایع و رایج بررسی كنند؟! ‌

2- آیا به نظر مبارك آقایان تمامی این نقل‌ها دروغ و كذب است؟! ‌

3- اگر حتی یك مورد از این ادعاها، صحت نقل داشته باشد، آیا جای آن نیست كه در برابر آن با شدت و قاطعیت ایستادگی كنید و از حریم عقاید اسلا‌می و شیعی ناب پاسداری فرمایید؟ ‌

4- آیا نقل قول مشاور رئیس ‌جمهور، مبنی بر «استقبال فضلا‌ از سخنان رئیس‌ جمهوری و تقدیر مراجع عظام، علما و روحانیون از رئیس‌جمهور در خصوص مورد عنایت حضرت ولی‌عصر(عج) بودن» صحیح است یا دروغ؟ ‌

5- اگر صحیح است چرا؟ و اگر دروغ و تهمت است چرا تكذیب نمی‌ فرمایید؟!
.

قبلی : .تایید سخنان احمدی نژاد توسط امام جمعه مشهد در مورد مدیریت جهان توسط امام زمان

Jul 02

مقاله اکبر اعلمی در مورد فروریختن ساختمان 7 طبقه در تهران و کشته شدن 17 کارگر

اخبار ايران, حوادث, داغ, مقالات, گزارش 48 نظر »

حداقل دو تن از وزرا و ۴۰ تن از نمایندگانی که در مجتمع ۴۲ واحدی واقع در خیابان فرهنگ سکونت داشتند و دارند و همچنین تعداد قابل توجه دیگری از مسئولان ریز و درشتی که در همین منطقه، یا کمی دورتر و نزدیکتر از آن ساکن هستند، در مسیر منزل به محل کار خود، دستکم روزی یکبار از بلوار فرهنگ و از کنار این ساختمان عبور می کنند و بخوبی می دانند که ریزش ساختمان مورد اشاره از سال ۸۱،۸۲ آغاز و از حدود یکی دو سال قبل کاملا در آستانه فرو ریختن واقع و شکاف های عمیقی در نقاط مختلف آن ایجاد شده بود بنحوی که در اواخر سال ۸۶ بخش جنوبی آن ریزش کرد و دیگر جای هیچگونه تردیدی را باقی نمی گذاشت که دیر یا زود این ساختمان هفت طبقه بیکباره و بطور کامل ریزش خواهد کرد .

ساختمان هفت طبقه سعادت آباد - تخریب ساختمان - فروریختن
ریزش یک ساختمان 7 طبقه در سعادت آباد

هفت تیر  7tir.com به قلم اکبر اعلمی : در یکی از ماموریت های خود به یکی از کشورهای اروپائی، هنگام عبور از یک بزرگراه با ترافیک سنگینی روبرو شدیم. از راهنمائی که همراه هیات بود علت ترافیک را جویا شدم، گفت چند روز پیش اتومبیلی سگی را در حال عبور از اتوبان زیر گرفته که منجر به هلاکت این حیوان شده است، به همین سبب یکی از خطوط اتوبان را مسدود کرده اند تا کارشناسان علت این حادثه را بطور دقیق بررسی کرده و برای پیشگیری از تکرار حوادثی از این دست چاره جوئی اساسی نمایند، راهنمای هیات ایرانی در ادامه افزود در این کشور و اغلب کشورهای اروپائی اگر کسی حیوانی را بکشد به شدت مجازات خواهد شد!
.
و جان انسان ها در ایران چه بی ارزش است .
از ساعت 8 صبح روز گذشته تا به امروز، بلوار فرهنگ واقع در منطقه سعادت آباد تهران هم با ترافیک بسیار سنگینی مواجه بود و یکی از باند های این بلوار را بخاطر فرو ریختن یک ساختمان هفت طبقه بسته بودند اما نه به این دلیل که علت حادثه را بررسی کرده و برای پیشگیری از تکرار چنین حوادث دلخراشی چاره اندیشی کنند، بلکه این بلوار را بسته بودند تا کالبدهای متلاشی شده بیش از پانزده کارگر بی گناه را از زیر آواری به وسعت مصالح هفت طبقه ساختمان32 واحدی به بیرون بکشند. البته کسانی که به احتمال بسیار زیاد جان سپرده اند جزء از ما بهتران نبودند که با مرگشان سلمه جبران ناپذیری بر پیکر جامعه وارد شده و لاجرم روزعزا اعلام شود، بلکه تنها تعدادی کارگر یک لا قبا زیر تلی از خاک و آهن به خواب ابدی فرو رفته بودند که علیرغم آگاهی شهرداری تهران از خطرات قریب الوقوعی که در انتظار این کارگران بوده آنها را بدون رعایت نکات ایمنی به درون ساختمان در حال ریزش اعزام کرده بود تا اجرت خرید لقمه نانی را به آنها بپردازد که هنگام بازگشت به نزد خانواده خود شرمنده اهل و عیال نشوند!

پس از وقوع حادثه و مرگ سهراب، شاهد تکافوی مثال زدنی و نوشداروهای فراوان و پی در پی مسئولان مختلف در خیابان فرهنگ بودیم. در مجاورت ساختمان تخریب شده چادری دایر شده بود که روی پارچه نوشته بالای آن با خط بسیار درشت نوشته بودند؛ “ستاد مدیریت بحران”!

از 8 صبح روز دوشنبه تا به امروز آمبولانس ها و ماشین های آتش نشانی و اتومبیل های راهنمائی و رانندگی آژیر کشان کم و بیش در محل حادثه در حال تردد هستند یکطرف بولوار همچنان مسدود است و به وسائط نقلیه اجازه تردد از این خیابان را نمی دهند. دهها لودر و کامیون هم به خاکبرداری اشتغال دارند و شاید بیش از پنجاه مامور پلیس و شهرداری هم مسئولیت انتظامات خیابان فرهنگ را عهده دار شده اند. دهها نفر از ماموران هلال احمر و عملیات نجات آتش نشانی در جستجو اجسادی هستند که زیر آوار جان سپرده اند و طبق معمول در کنار این حادثه دلخراش صدها نفر از هموطنان متاثر و مضطرب هم نظاره گر این همه آمد شد می باشند و چه بسا آرزو می کنند که ایکاش چند نفر از کارگران از زیر آوار جان سالم بدر ببرند. چند نفری هم که بنظر می رسید از بازماندگان حادثه دیدگان هستند مویه کنان ناخن بر سر و صورت خود می کشند. البته تعدادی از مسئولان محترم نیز که از وقوع چنین رویداد تلخی وجدانشان به شدت آزرده خاطر گشته است در حالیکه در مقابل دوربین های تلویزیون وانمود می کنند که بسیار متاسف و متاثر هستند، و صد البته همه تقصیرات را متوجه دیگران کرده و برایشان خط و نشان می کشند! حق هم دارند مگر اینجا کره جنوبی و یا … است که وزیر یا نخست وزیرش بجای سلب مسئولیت کردن از خود تن به استعفا دهند؟

در بدو امر شاید از خود بپرسید که در اطراف و اکناف ایران هر روزه دهها حادثه مشابه این رخ می دهد، چه انگیزه ای باعث شده است که امروز نویسنده این یادداشت مسدود شدن خیابان فرهنگ را با مسدود شدن یکی از اتوبان های اروپائی مقایسه کرده و اینچنین در شماتت بعضی از مسئولین قلمفرسائی می کند؟ خوب حادثه غیر منتظره و غیر قابل پیش بینی بوده است واتفاقا نکته اصلی در همین جاست؛

حداقل دو تن از وزرا و 40 تن از نمایندگانی که در مجتمع 42 واحدی واقع در خیابان فرهنگ سکونت داشتند و دارند و همچنین تعداد قابل توجه دیگری از مسئولان ریز و درشتی که در همین منطقه، یا کمی دورتر و نزدیکتر از آن ساکن هستند، در مسیر منزل به محل کار خود، دستکم روزی یکبار از بلوار فرهنگ و از کنار این ساختمان عبور می کنند و بخوبی می دانند که ریزش ساختمان مورد اشاره از سال 81،82 آغاز و از حدود یکی دو سال قبل کاملا در آستانه فرو ریختن واقع و شکاف های عمیقی در نقاط مختلف آن ایجاد شده بود بنحوی که در اواخر سال 86 بخش جنوبی آن ریزش کرد و دیگر جای هیچگونه تردیدی را باقی نمی گذاشت که دیر یا زود این ساختمان هفت طبقه بیکباره و بطور کامل ریزش خواهد کرد .

از طرفی با وجود اینکه در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، کارشناسان و کارگران پرتلاش شهرداری از ماهها قبل در حال بزک کردن بلوار فرهنگ و گلکاری و نصب موانع شبرنگی بر کف خیابان و دوباره برچیدن آن و …بودند و با چشمان غیر مسلح خود می دیدند که ساختمان مذکور همچون جگر زلیخا چند پاره شده و شکاف هائی به وسعت یک متر در آن ایجاد شده و حتی قسمتی از تیرآهن های آن در حال تعظیم کردن به عابرین است،اما دریغ از اینکه شهرداری و مالکان ساختمان، حتی بخود این زحمت را بدهند که علائم هشدار دهنده ای در اطراف این ساختمان نصب کنند و تا حریم چند متری آن مانع از تردد عابران پیاده شوند، تا چه رسد به اینکه در اسرع وقت با رعایت نکات ایمنی به تخریب آن مبادرت ورزند!

حداقل چندین بار شخصا در هنگام عبور از این خیابان نگرانی خود را با رانندگان مجلس و همکارانی که همراه من بودند در میان گذاشتم. چندین بار به عنوان یک شهروند ناشناس مراتب را به شهرداری منعکس کردم و هر بارهم جواب سر بالا شنیدم، تا اینکه یکبار خود را معرفی کردم و گفتم که اگر فروریختن این ساختمان تلفاتی به همراه داشته باشد، مسئولیت آن متوجه شهرداری است. در پاسخ به من گفتند که مالکین آن با هم اختلاف دارند و هیچکس برای تخریب آن پا پیش نمی گذارد و ما هم نمی توانیم کاری کنیم!!

اکنون جای چند پرسش باقی است؛

1_ اگر قبل از کشته شدن نزدیک به بیست نفر از شهروندان شریف و زحمتکش ایرانی که ظاهرا اغلب آنها هم از غیور مردان لرستان بوده اند و همچنین داغدار شدن دهها خانوار، از ماهها قبل شهرداری تهران و یا حداقل شهرداری منطقه دو با رعایت نکات فنی و ایمنی با توجیه ضرورت رعایت مصالح عمومی راسا مبادرت به تخریب این بنای در حال فروریختن می کرد، آیا امروز نیازی به تحمل این همه هزینه اجتماعی و اقتصادی و روحی و روانی بودیم؟

2_ با فرض اصرار مالکان بر مخالفت با تخریب ساختمان، آیا شهرداری نمی توانست با کسب مجوز از مدعی العموم، مالکان و پیمانکار و مهندسین ناظر ساختمان را تحت تعقیب قرار داده و آنانرا وادار به تمکین از قانون نماید؟

3_ آیا در این میان می توان اهمال کاری شهردار و فرماندار تهران و سازمان نظام مهندسی را نادیده گرفت؟

زمانی که دست اندرکاران سازمان نظام مهندسی، با لابی های مستمر خود با نمایندگان مجلس در پی به تصویب رساندن چارت سازمان خود بودند، مگر استدلال نمی کردند که با تشکیل چنین سازمانی، مهندسین ناظر مسئولیت پذیر خواهند شد، آیا این است معنای مسئولیت پذیری!؟

4_ صرفنظر از اهمال کاری شهرداری و تاخیر صورت گرفته در انجام وظایف قانونی خود برای تخریب ساختمان، چرا پیش از تخریب دیر هنگام آن اجازه ورود و سکونت این همه کارگر به ساختمان را داده است و چرا با تشکیل ستاد بحران قبل از وقوع حادثه به تخریب اصولی آن مبادرت نورزیده است؟ آیا تخریب یک ساختمان هفت طبقه از تخریب آسمانخراش های عظیمی که در کشور های مختلف بدون کوچکترین تلفات و خساراتی صورت می گیرد دشوارتر است!؟

من معتقدم که عملکرد هر یک از مالک یا مالکان ساختمان، پیمانکار، مهندس ناظر، شهردار، و پیمانکاری که اخیرا مسئولیت تخریب ساختمان به او واگذار شده است، به تناسب مسئولیتی که داشته اند،مصداق قتل شبه عمد و یا قتل خطای محض است و بعضا بدلیل مباشرت در جرم و برخی نیز از باب تسبیب و مشارکت در قتل بیش از 15نفر باید تحت تعقیب قرار گیرند و علاوه بر پرداخت خون بهای قربانیان ، مجازات و تاوان بی احتیاطی و بی مبالاتی و عدم توجه به مسئولیت های قانونی خود را متحمل شوند.

.
اکبر اعلمی - ساختمان هفت طبقه - 7 طبقه - 9 طبقه - نه طبقه - فروریختن ساختمان - فیلم فروریختن ساختمان هفت طبقه تهران - ساعدت آباد - کشته شدن کارگران - عکسهای ساختمان هفت طبقه - عکس

Jun 23

نگاهی به ادعای عجیب احمدی نژاد در مورد قصد آمریکایی ها مبنی بر دزدیدن او

اخبار داغ, اخبار سياسي, داغ, روانشناسي, مقالات سياسي 365 نظر »

آقای احمدی نژاد چند روز پیش در اجلاسی در حوزه علمیه قم شرکت کردند و در آنجا سخنان عجیبی را مطرح کردند که به یکی از مهمترین جنچالهای رسانه ای روزها اخیر بدل شده است . آقای احمدی نژاد در این اجلاس اعلام کردند که آمریکایی ها هنگام حضور او در عراق قصد دزدیدن او را داشتند که با جا خالی دادن ایشان و سپس فرار سریع تر به سوی ایران موفق نشدند . این ادعا مورد تکذیب مقامات عراقی قرار گرفته است و مقامات آمریکایی هم در این مورد سکوت کرده و لازم ندیده اند چیزی بگویند . آقای غلامحسن کرباسچی در این مورد امروز مقاله ای نوشته است که در سایت قرار می گیرد :

احمدی نژاد عبدالحکیم عزیز عراق
هفت تیر 7tir.com به قلم غلامحسین کرباسچی : هنگامی كه ادعای اخیر آقای احمدی نژاد مبنی بر برنامه‌ریزی و توطئه آمریكایی‌ ها برای ربودن و یا ترور ایشان در ‏عراق را شنیدم، به لحاظ بزرگی و اهمیت این ادعا جهت دستیابی به ماهیت مسئله و این كه طرف مقابل در این مورد ‏چه موضعی خواهد گرفت، كنجكاو شدم.‏‏ ده‌ها بار سایت‌های گوناگون خبری، اخبار رادیو و كانال های مختلف تلویزیونی را از زمان انتشار خبر تا این لحظه كه ‏چهار روز می‌گذرد، جست‌ وجو كردم تا شاید اطلاعاتی تازه و نیز واكنش‌هایی از سوی رسانه‌های جهانی به‌ویژه ‏آمریكایی را شاهد باشم كه تنها امروز یكی از مقامات رده چندم دولت عراق آن را تكذیب و روزنامه شرق‌الاوسط از ‏قول یك مقام دون رتبه آمریكایی ادعای بی‌خبری از موضوع را كرده است‎. ‎

نزد خود محاسبه كردم یا ادعای جدید رئیس‌ جمهور ایران را نشنیده‌اند كه در دنیای امروز امری محال است یا از لو ‏رفتن و برملا كردن طرحشان توسط رئیس‌ جمهور ایران آنقدر شوكه شده‌اند كه هنوز خود را جمع و جور نكرده و قادر ‏به موضع‌گیری نیستند! یا وحشت دارند كه مبادا ایران به بهانه این توطئه عمل متقابلی انجام دهد! یا از ترس آبروریزی ‏بین‌المللی و تروریست قلمداد شدن آمریكا (كه خود بزرگ‌ترین مدعی مبارزه با تروریسم است) یا…‏

از سوی دیگر فكر كردم به لحاظ عرف بین‌المللی لااقل در كمترین اقدام دولت ایران می‌بایستی در قبال این مسئله ‏اعتراض رسمی خود را به دفتر حافظ منافع آمریكا در ایران، به سازمان ملل و شورای امنیت و یا حتی به دولت عراق ‏اعلام می‌كرد؛ چرا كه هرگونه بی‌تفاوتی نسبت به این ادعای بزرگ معقول و منطقی به نظر نمی‌رسد و قطعا سیاست ‏خارجی و دیپلماسی ایران را در آینده به ویژه در ارتباط با كشورهای گوناگون تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.اگر چنین ‏توطئه‌ای در كار بوده است، مسئله باید از جانب ایران و عراق با توجه به نقض حاكمیت دولت عراق و توطئه علیه ‏ایران در سازمان‌های بین‌المللی مورد بررسی قرار گیرد. بنابراین چرا تاكنون و پس از گذشت بیش از سه ماه هیچ ‏شكایتی به‌صورت رسمی به مراجع بین‌المللی تقدیم نشده است؟ نشان ندادن هیچ واكنشی چگونه توجیه‌پذیر است؟ آیا این ‏وهن كشور و ملتی با این همه سابقه و عظمت نیست؟ و آیا این‌گونه عبور كردن از چنین ادعای مهمی وهن انقلاب و ‏نظام و… نیست؟

‏ اگر این مسئله برای رئیس‌جمهور آمریكا یا هر كشور دیگری پیش می‌آمد آنها چه می‌كردند؟ در طول این مدت تا به ‏حال چقدر روی این مسئله جو می‌ساختند؟ تا مرز صدور چه قطعنامه‌هایی پیش می‌رفتند؟ آیا فقط به این دلخوش ‏می‌كردند كه با مهارت حفاظتی و تغییر برنامه‌ها از مهلكه جستیم و آنها ناگهان ما را در هواپیما و در راه برگشت دیدند؟ ‏آیا صحنه سیاست بین‌المللی و روابط خارجی و عمل و عكس‌العمل‌های در این زمینه صحنه اینگونه ‏داستان‌سرایی‌هاست: «آنها دنبال كردند، ما جای خالی دیدیم و ناگهان فرار كردیم»؟ ‏

این گزارش‌ها كه به آقای رئیس‌جمهور داده شده است اگر خودشان باور كردند چرا نخواستند وزارت خارجه و ‏مسوولان كشور برخورد و اعتراض كنند و اگر خود ایشان نیز این را باور نكرده‌اند، چطور چنین مسئله سستی را در ‏چنین جمع مهمی كه از تمام رسانه‌های كشور و در صحنه تبلیغات بین‌المللی عنوان می‌شود، مطرح كرده‌اند؟

‏ اجلاس حوزه علمیه قم كه جمعی از بزرگ‌ترین شخصیت‌ های مذهبی و سیاسی كشور در آن حضور داشتند و در مكان ‏مورد توجه و مهمی مثل قم كه یك جمع دورافتاده در یك شهر كوچك نبود تا رئیس‌جمهور در جمع هواداران خود به ‏سخنرانی احساساتی بپردازد، جایی كه این همه دانشمند و عالم دینی نشسته‌اند تا برای امور مهم كشور بر مبنای ‏مطالعات عمیق و بدیع دینی خود چاره‌جویی كنند؛ طرح چنین سخنانی كه در خوشبینانه‌ترین حالت باید گزارش‌های ‏احتمالی خوانده شود، چه نتیجه‌ای خواهد داشت و عجیب‌ تر از آن عدم بروز هرگونه عكس‌العملی از سوی حاضران در ‏اجلاس است كه موضوع را شگفت ‌آورتر می‌نماید
‎.

قبل از برگزاری اجلاس مذكور گفته می‌شد كه قرار است در آنجا سوالاتی از آقای رئیس‌ جمهور در رابطه با مسائل ‏جاری كشور، مسائل اقتصادی به ویژه گرانی‌ های اخیر و همچنین فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی به خصوص فضاهای ‏ایجاد شده از سوی برخی محافل به ظاهر علاقه‌مند به ایشان علیه برخی شخصیت‌ها عنوان شود و طبعا طرح چنین ‏ادعای بزرگی می‌توانست پرسش‌های چهره‌های بانفوذ سیاسی و مذهبی حاضر در اجلاس در مورد مسائل جاری كشور ‏و اتفاقات اخیر را تحت ‌الشعاع قرار دهد ولی آیا رئیس‌ جمهور توجه داشتند كه واقعا به چه بها و چه قیمتی؟! به هر حال ‏امیدواریم دستگاه‌های ذی‌ربط پیگیری ادعای اخیر آقای رئیس‌جمهور را در اولویت كاری خود قرار داده و در صورت ‏وجود مدارك و مستندات مطمئن بر صحت چنین توطئه‌ای مسئله را از طریق سازمان‌های بین‌المللی و… دنبال كنند و ‏چنانچه گزارش رسیده مورد تایید قرار نگرفت، توجه آقای رئیس‌جمهور را به عواقب استفاده از چنین ابزارهای ‏تبلیغاتی و لطمات ناشی از آن بر روی منافع درازمدت كشور و نظام جلب نمایند.
.
کروبی به احمدی نژاد: نمی‌خواهد که جهان را مدیریت کنید . به فکر گوجه ‌فرنگی مردم باشید
. اولین نامه رئیس جمهور آمریکا به ایران بعد از انقلاب
.
ادعا - عجیب - احمدی نژاد آمریکایی ها - آمریکا - دزدیدن - آمریکا - رئیس جمهور ربایش

Jun 16

افشاگری عباس پالیزدار چه نتایجی داشت

اخبار داغ, اخبار سياسي, داغ, مقالات سياسي 69 نظر »

عکس عباس عبدی
هفت تیر 7tir.com به قلم عباس عبدی : ظاهراً پس‌ لرزه‌هاي افشاگري اخير هنوز ادامه دارد و قرار نيست به اين زودي‌ها تمام شود، اما در ميان تحليل‌ها و اظهارنظرهاي بسيار متنوعي كه درباره اين رويداد نوشته شده، به نظر بنده جاي يك نكته خالي است. چنين به نظر مي‌رسد كه برخلا‌ف تحليل‌هاي جاري اين افشاگري در جهت سخنراني‌هاي ضد فساد و ضد مافياي مقامات دولتي نبود و خواسته و ناخواسته زمينه را براي ادامه خط تبليغي پيشين ضد فساد و ضد مافياي دولت تضعيف كرده است.

البته اين بدان معنا نيست كه فرد افشا كننده اخير، همسو و همفكر گروه دولت نبوده است، بلكه برعكس وي براساس شواهد قبلي و نيز بر مبناي سياق گفتارش كاملا‌ً همسوي جناح دولت بوده، اما ناخواسته، دولت را در ادامه سياست قبلي ضد فساد خود با مشكل مواجه كرده است.

ابتدا بايد توضيح داد كه خط و سياست قبلي ضد فساد چه بوده است؟ سياست پيشين، صرفاً يك سياست تبليغي بود؛ سياستي كه از يك سو واجد برنامه اجرايي براي شناخت علل و زمينه‌هاي فساد نبود و صرفاً فساد را به موضوع خوب و بد بودن آدم‌ها تقليل مي‌داد و به صورت تلويحي خود را خوب و سالم و ديگران را بد و فاسد معرفي مي‌كرد و چون چنين برنامه‌اجرايي وجود نداشت، طبعاً اقدامي عملي هم براي جلوگيري از حذف فساد صورت نمي‌گرفت.

از سوي ديگر آن مبارزه واجد وجه قضايي هم نبود، زيرا اگر قصد مبارزه حقوقي و قضايي با فساد وجود مي‌داشت، دولت با ابزار در اختيار خود مي‌توانست ده‌ها و صدها مورد از پرونده‌هاي فساد را آماده و براي رسيدگي به دستگاه قضايي ارسال كند. بنابراين سياست مذكور صرفاً واجد وجه تبليغي بود و اين وجه هم محدود به سخنراني‌هاي رئيس دولت براي مردم با عناوين كلي و غيرمعين و مبهم مي‌شد.به عنوان مثال اينكه گفته مي‌شد اسامي افراد در جيبم هست، اما توصيه شده كه بيرون آورده نشود!! نمونه روشني از اين سياست عقيم بود. كاركرد اين سياست تبليغاتي، مبارزه با فساد نبود، كه اگر بود بايد به طور جدي در دو وجه ديگر وارد مي‌شدند و تبليغ به كمك آن دو وجه مي‌آمد، ولي كاركرد آن تبليغات،صرفا خلع سلا‌ح نمودن مخالفان و مشغول كردن ذهنيت مردم بود.

اين كاركرد چندان مورد توجه نيروهاي رده دوم و سوم دولت نبود، آنان صادقانه فكر مي‌كردند كه دولت در مبارزه با فساد جدي است، اما دست‌هاي پيدا و پنهان مانع از افشاي اسامي مي‌شود از اين‌رو فكر كردند كه اكنون نوبت آنان است كه شهامت لا‌زم را از خود نشان دهند و كارهاي نيمه‌تمام دولت را تكميل كنند و من تصور نمي‌كنم كه اين افشاگري موضع برنامه‌ريزي‌شده‌اي از سوي جناح غالب بوده، بلكه بيشتر ناشي از سوءبرداشت نيروهاي رده دوم و سوم اين جناح از سياست ضد فساد آنان است.

اما چرا اين افشاگري موجب اخلا‌ل در ادامه سياست‌هاي قبلي جناح حاكم شده است. دو دليل در اين ميان وجود دارد. اولين دليل به تاثيرات منفي اين رويداد در ميان نيروهاي طرفدار دولت مربوط مي‌شود. با رفتاري كه جناح حاكم در طرد و محكوم كردن فرد افشاگر پيش گرفتند گويي كه اصولا‌ً او را نمي‌شناخته‌اند و به قول شاعر: چنان بي‌رحم زد تيغ جدايي /كه‌گويي خود نبودست آشنايي

حتي ايراد اتهام‌هاي كلا‌ن به وي و از همه مهم‌تر بازداشت وي و رها كردنش در ميان امواج سهمناك سياست جملگي موجب شد كه طرفداران دولت متوجه شوند شعار مبارزه با فساد از سوي دولت بيش از يك شوخي سياسي نيست، و اين نيروها نتيجه خواهند گرفت كه خود را از اين معركه دور كنند. اينجا جايي است كه عقاب هم پر مي‌ريزد، چه رسد به كبوتران تازه از تخم درآمده.

دليل بعدي هم به جامعه و مردم برمي‌گردد. اگر تاكنون سخنان كلي و مبهم عليه مافيا و فساد كاربردي داشت، پس از سخنان افشاگرانه اخير، ديگر چه جذابيتي براي شنوندگان آن كليات مبهم باقي مي‌ماند؟ اصولا‌ً سخنرانان ضد فساد در آينده با چه رويي باز هم مي‌خواهند از مبارزه عليه مفسدان مجهول و ناشناخته حرف بزنند و در عين حال افشاگر اخير را محكوم كنند؟

به نظر من مجموعه اين برخوردها جز اينكه ذهنيت جامعه را نسبت به حكومت و مبارزه با فساد بدتر مي‌كند، هيچ نتيجه‌اي ندارد.

بهترين راه اين است كه راهكار اجرايي و قضايي پيش گرفته شود و براي شروع هم فرد بازداشت شده را با رعايت تمامي جوانب حقوقي و نيز شكايت تمامي كساني كه از جانب او متهم شده‌اند، محاكمه كرد؛ محاكمه‌اي علني و شفاف. اين بهترين فرصت براي نيشتر زدن به غده بدخيم فساد در جامعه ماست. حاشا كه از دست برود!

قبلی : .مصاحبه با پدر عباس پالیزدار پس از بازداشت فرزندش
. عباس پالیزدار ، افشاگری که خیلی زود بازداشت شد
.